تبليغاتX
احمد سعیدی


وبلاگ احمد سعیدی نویسنده، پژوهشگر، و تحلیل گر در امور سیاسی و اجتماعی 
صفحه نخست    |    تماس با نویسنده    |    آرشیو    |   
عملكرد هاي مقطعي حكومت مشكل مي آفرينند!!

 احمد سعيدی

عملكرد هاي مقطعي حكومت مشكل مي آفرينند!!

طروريكه تشكيل دولت ملت از لحاظ جامعه شناختي نياز بر پيدايش عوامل موثر در همبستگي اندامي و اراده زيست جمعي افراد جامعه را در يك سرزمين و داشتن سازمانهاي سياسي نهاد بندي شده اي را ميطلبد حكومت كه در پهلوي عناصر از جمعيت و سرزمين و ( عناصر فرعي از حاكميت و شناسايي بين المللي ) يك از عنصر مهم تشكيل دولت است. دولت ملت هاي امروزي اساس و ساختار آن كه از غرب الكگوي بر داري شده است ساختار و تشكيلات اداري آن مبتني بر قانون اساسي بنيان و اساس گذاري ميشود. مديران و كارمندان اداري  ملزم بر انجام وظايف مطابق قانون ميشدند.

سليقه هاي شخصي در اجراي وظايف كاملا مردود است. از انجايكه پيدايش ناسيوناليسم در قرون هفده و هژده كه منجر بر تشكيل دولت ملتها شد با آهنگ آزاديدلوژي دموكارتيك همگام بود. سياستمداران بنيانگذار حكومت هاي دموكراتيك كه اساسا معتقد بر حكومت مردم گرا بودند موجوديت شان در اين فرايند موثر واقع شد. افغانستان كه بعداز سقوط رژيم طالبان شاهد نواختن آهنگهاي دلفريبانه اي دموكراسي از طرف كشور هاي غرب و در راس امريكا بود در ابتدا عده اي فكر ميكردند كه تاسيس حكومت جديد و تصويب قانون اساسي در افغانستان ما داراي حكومت دموكراتيك خواهيم شد اما از همان زمان معلوم بود كه دموكراتيزه ساختن جامعه قبيلوي و سنتي امري ساده نيست كه بزودي دست بيابيم و توافق كنفرانس آلمان كه مبناي اصلي تشكيل اين حكومت است نيز در تداوم سنتهاي قبيلوي صورت گرفت از انجاييكه دولت ملي دموكرات و مبتني بر قانون با ذهنيت هاي سنتي قبيلوي و اپسگري و قشري نگري مخالف است و نيازي بر تفاهم جمعي اشتراك عمومي انسان انديشي شايسته سالاري و تقويت پروسه ملت سازي دارد مديران سياسي حكومت افغانستان با شعار دموكراسي تكيه به موقف هاي قومي زده بودن واضح بود اين شعار هاي دموكمراسي گرچه امروز وسيله براي استعمار امپرياليسم شده.

اشتباه خواهد بود كه تصور شود فرهنگ دموكراسي توسط كساني نهادينه شود كه اصلا آنهانه به دموكراسي باور ندارند نه هم به حكومت ملي پس سرمايه گذاري در اين روند منجر به كوبيدن انديشه دموكراسي در اذهان عامه خواهد شد. طوريكه به همين شكل در نزد مردم وانمود شده است دموكراسي يعني هرج و مرج بي برنامه گي دولت قانون شكني قاجاق مواد مخدر فساد اداري و فقير ساختن مردم اين چيزي است كه از مديريت ضعيف مشاهده ميشود و اين ميراث را از ساختار حكومتهاي قبلي خويش به ارث برده است وجود وزارت سرحدات اقوام و قبايل كه از ناكار آمد ترين پسيف ترين و غير ملي ترين اداره در ساختار اين حكومت است كه هيچگونه استدلال منطقي براي توجيه موجوديت ان در چوكات اين حكومت وجود ندار موجوديت آن در نزد انسان انديشان و ملي گرايان قابل سوال است اما براي قبيله انديشان مورد تاييد  اين اداره كه در زمان صدارت شاه محمود خان در حكومت سلطنتي ظاهر شاه ايجاد شد هدف از تشكيل ان بدست اوردن مناطق ماوراي ديورند بود چيزيكه هيچكونه دليل براي واپسگيري ان مطابق به قاعده شناسايي بين المللي كه در واقع به دو صورت انجام مي پذيرد همه جانبه و كامل كه واپس نميشود.

دولت بعداز سقوط رژيم طالبان تا كنون نتوانسته امنيت مصونيت و رفاه شهروندان  را تامين كند. در حاليكه دولتها از طريق ديپلوماسي با يكديگر ارتباط برقرار كرده وارد فرايند چانه زني مي شوند يكديگر را تحت تاثير قرار مي دهند و بالآخره اختلافات خويش را حل و فصل مي كنند بدين ترتيب كار اصلي ديپلوماسي مذاكره بحث اقناع تحبيب و تهديد بر اساس شناخت منافع مشترك وح وزه هاي اختلاف و تعارض ميان طرف هل ذي نفع است. براين اساس ديپلوماسي وسيله اي است كه از طريق ان يك دولت خواستهاي خود را تتبين نموده نگرانيهاي خويش را نسبت به جهان ابراز مي كنند ضمنا ابزاري است براي مصالحه ميان منافع ملي رقيب. از طريق ديپلوماسي ميتوان كشور ها را از لحاظ متحدين تبديل دشمنان به طرفي و نيز تبديل بي طرفي به دوستان جلب سرمايه گذاري خارجي و جذب كمكهاي فني مالي و اقتصادي ايجاد كرد اما دولت موجود كه در داخل كشور در قضاياي سياسي نگرش قبيلوي دارد خارج از مرزهاي افغانستان با كشور هاي همسايه ومنطقه نيز مي خواهد به همين شكل رفتار كند يكي از اين رويكرد هاي قبيلوي در سياست خارجي ايجاد جرگه اي امن منطقه اي بود كه نه تنها پولهاي گزاف را بي مورد به مصرف رسانيد بلكه بصورت رسمي همه دروغ بوده درين مورد هيج دست آورد وجود نداشته و ندارد.

صحبت هاي غير مسئولانه در رسانه و مطباعات مبين عدم استراتيژي معين و دراز مدت در روند سياست خارجي حكومت است حكومت هاي دموكراتيك در تعين اهداف سياسي و ديپلوماسي ثبات دارند و به زودي استراتيژي سياس شان قابل تغيير نيست اما اين حكومت گاه از دوستي با كشور هاي همسايه و منطقه حرف ميزند و گاهي از مداخله و دشمني آنها  در همه عرصه نگرشهاي قبيلوي از گزيثنه اها و عملكرد ها سياسي اين حكومت رونما ميگردد. وزارت محترم امور خارجه ميكوشد تا مطابق پرانسيپ هاي قبول شده جهاني سياست خارجي را تدوين و عملي سازد اما مداخله ديگران در امور سياست خارجي جز از مشكل اين وزارت است. و يكي از ان عملكرد ها حمله حكومت بالاي رسانه ها و ژزوناليستان است كه چندين مورد اين حركت تحقير و تهديد آميز در برابر رسانه ها و ژورنالستان ها صورت گرفته است كه نمونه هاي فراوان در سال هاي اخير دارد.

اما مسئله حياتي در اين اواخر نزد اگاهان كشور موضوع برگذاري انتخابات رياست جمهوري در وقت معينه ان است كه كميسيون انتخابات بنابر دلايل امنتي لوژيستكي و اقليمي انرا به تاخير انداخته است حكومت كه بعداز انتخابات دوره اول بيشتر از چهارسال وقت داشت كه اين مشكلات كميسيون را حل كند اما مانمي فهميم كه حكومت در فتح كدام قله هاي بلند مصروف بود كه كميسيون انتخابات اش اكنون نميتواند النتخابات را در معياد آن بر گذار كند.

عده از اگاهان كشور براي خلاي قدرت حالت اضطرر را پيشنهاد ميكنند و ميگويند با توجه به نا امني هاي موجود چند ولايت سمت جنوب كشور اين حالت قابل توجيه است و انتخابات مطابق قانون اساسي بايد عمومي و همگاني بر گذار شود. اما سوال در اينجاست حكومت كه در پنج سال نتوانست امنيت را تامين كند پس چه تضمين وجود دارد كه ما عمدا وضعيت را به نفع اين حكومت اضطرار پيشنهاد كنيم و شهروندان را از حقوق  اساسي شان محروم بسازيم و جرم را كه كميسيون انتخابات مرتكب شده جزاي اش را مردم ببيند كه امنيت را در سه ماه ديگر تامين ميتواند كه عمومي بر گذار شود. حالت اضطرار باعث تقويت پروسه استبداد قانون شكني و تداوم سنت قبيلوي در كشور ميشود و در نتيجه ما را در ساختار حكومت دموكراتيك نيز كمك نخواهد كرد بنا بهتر است مديران ضعيف با فرهنگ استعفاء اشنا شوند و صادقانه از ناتوانايي هاي خود اعتراف كنند و از اين بيشتر باعث جور و ستم مردم بيچاره نشوند.

 

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

چه عوامل در افغانستان باعث نا امني اند

نوشته: احمد سعيدي

 

 

چه عوامل در افغانستان باعث نا امني اند 

 پيش زمينه هاي بحران در افغانستان از ابعاد مجاري مختلف ميتواند مورد بحث قرار گيرد طوريكه تما ارگان هاي ملي و بينالمللي قعال در افغانستان به نوع در ايجاد انگيزه هاي بحران نقش خود را داشته و دارند.ر ست اضافه از هفت سال قبل از امروز نظام طالبان در افغانستان و منطقه و جهان صفت يك بحران فراگير و خطرناك به حساب ميرفت و اثرات ان در منطقه و جهان بدرستي محسوس بود. جامعه جهاني در راس امريكا براي ريشه كن كردن اين بحران باساز برگ نظامي با طالبان و القاعده طبل جنگ را نواختند واما هرگز موفق به نابودي اين پديده نشدند. امريكا و كشور هاي متحد و نيروهاي مقاومت در افغانستان صرف توانستند طالبان و القاعده را طور موقت از صحنه دور كنند به اين معني كه طالبان با هجوم نيروهاي بين المللي از قدرت خلع و به دهات و كوه ها و انطرف مرز افغانستان پراگنده و پناهنده شدند. و هيج فردي كليدي طالبان نه اسير شده و نه هم نابود. ايشان در كمين منتظر اوضاع بودن تا زمينه ظهور مجدد انها مساعد و دوباره وارد صحنه شوند. اما دولت با طرح برنامه DDR و داياك و خلع سلاح گروپ هاي غير مسئول اقدامات نمود اما در حاليكه طالبان نابود نه بلكه رانده شده بودند.

حكومت و يا قوه اجرائيه نيز به نوبه خود در بحران افريني كوتاهي نكرده است بي كفايتي مقامات حكومتي ناتواني انها در مورد تامين امنيت مردم بيكاري روزافزون ظلم مقامات محلي فساد سراسري فقر مطلق اكثريت مردم سطح پائين زنده گي لاينحل ماندن مساله مهاجرين اين همه مهمترين عوامل ميباشند كه مردم را به رو آوردن به طالبان مجبور ميسازند. واقعا هم اداره طالبان اكثرا نسبت به مقامات حكومتي بصورت موثر تر فعاليت ميكند اين موضوع خاصتا به مسايل قضايي و پوليس فاسدترين ارگانهاي قدرت دولتي مربوط ميگردد. فساد در صفوف مقامات حكومتي شكل كلتوري كسب نموده و دادن رشوت به خاطر مقام در ارگان هاي پوليس و ادارات در مناطق توليد كننده مواد مخدره به عنعنه مبدل گشته است. خبر نگار اختصاصي روزنامه تايمز انگليسي انتوني لويد با خشم مي نويسد جامعه بريتانيا هيجان زده ميشد اگر ميدانست كه مقرري هاي جديد اداري در ولايات جنوبي جاي كه سربازان انگليسي خون خود را مي ريزند به خاطر نگهداري مسير هاي انتقال مواد مخدره صورت ميگيرند اين در حال است كه كشور هاي غربي عرصه هاي مسئوليت در كشور را تقسيم كرده اند امريكا مسئوليت ساختن اردوي ملي افغانستان انگلستان مبارزه با مواد مخدر المان تربيه پوليس ملي ايتاليا اصلاحات نظام قضائي جاپان تمويل خلع سلاح و منحل ساختن گروهاي مسلح غير قانوني سابق را بر دوش دارد. تعداد افراد اردوي ملي افغانستان تا پايان سال 2007 به 57 هزار نفر ميرسيد مطابق پلان تا پايان سال 2008 تعداد ان بايد به 70 هزار نفر ميرسيد امريكا اخيرا با پلان هاي كامل خود در باره افزايش تعداد ان تا 120هزار نفر موافقت نموده اردوي افغانستان تا به حال توان انجام عمليات مستقلانه را ندارد و يكجا با قطعات ناتو فعاليت ميكند در عين حال نقطه جالب اينست كه امريكا از دادن سلاح هاي ثقيل مانند دستگاه هاي راكتي طيارات و وسايط ذرهي به اردوي افغانستان امتناع مي ورزد. اما در اصلاح سياسي امروز نام اين همه نگون بختي هارا بحران گذاشه اند بحران نه طاعون و خداي نا خواسته سرطان كه در پيكر نحيف و چاق بعضي از   وزرا افغانستاني افتيده در بستر بيماري خانه گرفته انچه مسلم است اين است كه جامعه ما بيمار و عليل است اما تشخيص مغرضانه اي درد ها باعث شده تا داروي مفيد براي بهبود آن تجويز نگردد. كسانيكه خود ويروس و عامل مريضي اند نميتوانند درد مريض را تشخيص و نسخه سودمند را در جهت معالجه ان بكار بندند. كشور ما چون جسم ناتوان محل هجوم ويروس هاي جانكاه است و بايد اول اين ويروس ها با موشكافي و دقت تشخيص و با دلسوزي تمام معالجه و مرحم گذاري شود.

آنانيكه اين وطن را دوست دارند خوب ميدانند اگر افغانستان از لحاظ امنيتي به پاي خود نه ايستد و از لحاظ اقتصادي اين وضيعت حمايت نشود و از لحاظ سياسي و اجتماعي ( اداري و حقوقي) تثبيت نگردد امكانات عاريتي تامين امنيت هيچگاهي به تغيير واقعي بيلانس به نفع ثبات دايمي مبدل نخواهد شد نه تنها براي اينكه اين امكانات دايمي بوده نميتواند بلكه براي ان نيز كه اين امكانات شرايط اجتماعي راتغيير داده نميتواند و در بيلانس موجود به حيث جمع يك نيروي اضافي موقت ظاهرا پله را به نفع يك طرف سنگين نشان ميدهد در حاليكه تامين مطمئن و دايمي ثبات در افغانستان حيت فراتر از شرايط اجتماعي به تغيير در مناسبات اجتماعي نيز ضرورت دارد.

در حاليكه ما و جامعه جهاني كه در افغانستان حضور دارند بهاي بزرگي را براي جنگ ميپردازيم در واقع اگر بگوئيم ما مجبوريم از هر دو افغاني يا دو دالري كه بما كمك ميشود يا از ماليات خود بدست مي اوريم اضافه تر از نيمي ان را مصرف جنگ ميسازيم جنگ و نظامي گري مصارف زيادي ضرورت دارد غير از ويرانگري ديگر هيچ تحفه ندارد با اين مصارف هنگفتي كه در راه جنگ در افغانستان به مصرف ميرسد بجاي اين مصراف ميتوان چندين هزار مكتب و شفاخانه ساخت يا چند هزار فابريكه اعمار نمود و يا جلو دهها بيماري كشنده  را گرفت ما معتقديم كه اجتناب از جنگ و بردر كشي و خون ريزي ممكن است جنگ راه حلي تضاد هاي سياسي نيست ما بطور قطع مخالف ان ديدگاهها هستيم كه اعمال جنگ و قهر سازمان يافته را جز ارگانيك سياست ميدانند جاي كه ميتوان باب مذاكره و مفاهمه را گشود در انجا بايد به در وازه هاي جنگ قفل زد نياز كشور ما كه در ان طي اضافه هز سه دهه جنگ دها و صد ها هزار انسان تلف و زخمي و معيوب گرديده و خساراتي هنگفتي به اقتصاد و فرهنگ و مردم ما وارد شده است چنين است: مابايد به سراحت خاطر نشان بسازيم كه زادگاه ما نه بايد بعدازين به قبرستان فرزندان ان مبدل شود جنگ براي چه؟ كي ثمرات اين جنگ را بر ميچيند عقل و خرد وجدان انساني حكم ميكند كه به جنگ و به سفير گلوله ها بايد پايان داد. دولت موجود نه ابتكار و نه توان ان و حتي ظرفيت اين را ندارد كه به مردم خود اسايش و امنيت فراهم سازد اتحاد و نيروي مردم افغانستان بايد يك جهش منطقي ضامن اوردن صلح و امنيت درين كشور جنگ زده شده ميتواند.

 

 

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

عوامل گسترش فساد اداری در نظام فعلی

احمد سعیدی

 

 

 

عوامل گسترش فساد اداری در نظام فعلی

 

 

 

کمیسیون مبارزه با ارتشاء و فساد اداری کار را از دفتر خودم آغاز کند.{کرزی }رئیس جمهور شکسته نفسی کرده است ویا نسبت به دفتر خود مشکوک است؟

فساد اداری از جمله امراضیست که ریشه های دولت ونظام را فلج وچهره آنرا مسخ نموده است طوریکه نظام از داحل کاملا فلج وغیر فعال بوده واز بیرون  به یک چهره زشت وبدنام تبدیل کرده است. این حقیقت را در ارز یابی های کار شناسان وناظرین بین امللی وإعترافات شخص رئیس جمهور بوضوح میتوان مشاهده  نمود.رئیس جمهور افغانستان در روز جهانی مبارزه علیه فساد اداری با عجز ونیاز به انتقاد از نظام خود پرداخت او خودرا بجای مردم قرار داد و از نظام فعلی که در جهان بخاطر فساد اداری بد نام شده است انتقاد نمود کاریکه باید دیگران انجام میداد خود انجام داد .وجود فساد اداری بحدی رشد کرده که از خاصیت های ذلتی دولت فعلی گردیده است لذا لازم دانستم قبل از جستجوی راه ها وشیوه های مبارزه علیه فساد به عوامل والنگیزه های  شیوع ورشد فساد اداری در حکومت تکنو کرات ها به پردازم. همه تحلیلگران به این عقیده اند که هیچ نظام در کشور به این پیمانه آغشته به فساد اداری نبوده است وعلل این فساد را میتوان در بخش های ذیل مطالعه نمود.

1- سرازیر شدن پول بی حساب:ضرب المثل عام است که میگویند{ چیزیکه باشه می پاشه }یکی از عوامل که باعث شیوع وترویج فساد در کشور گردیده سرازیر شدن پول های بی حساب است که از طرف دولت ها ومؤسساتی کمک کننده بمراجع مختلف در افغانستان تحویل داده میشود.دونر ها نیز کوشش میکنند از تحوۀ تسلیمی وحساب گیری از مصرف این پول بهره گیری کند. ازانجائیکه دولت فعلی ظرفیت وتوانمندی جذب این مقدار کمک را نداشته مهره های مرموز در درون نظام  که در نقش ما فیائی اقتصادی کا رمیکنند و زیر شعار اقتصاد بازار آزاد دولت را تشویق میکنند تا بخاطر سهولت در کار ها پول را بدسترس  نهاد وبنیاد های متعدد قرار دهنددهد تا پول را جذب وبنام پروژه ها به مصرف برسانند وصرف برای دونر ها اسناد ارائه کنند.

2- کمک دونر ها به شخصیت ها ونهاد های غیر دولتی: البته فساد تنها خاصیت افغانها نیست بلکه شرکت های نظام سر مایه داری نیز بیشتر در پی منفعت جوئی هستند وایشان تلاش می ورزند با کسانی طرف باشند که در تهیه قرارداد ها سخت گیر نباشند همان است که با استفاده از نام نظام اقتصاد بازار آزاد ومهار گسیختگی وانارشسم اداری نظام با مسئولین ادارات معامله میکنند وبنام إعمار مکاتب ویا شفاخانه ها وسرکها کمک را به دسترس ار گانهای مشخص{بنام شرکت های غیر دولتی} قرار میدهند طوریکه نقش خود ایشان در مصرف بر جسته تر باشد ، ومسئولین ادارات هم بخاطر فرار از تفتیش ادارات دولتی مقررات نهاد های کمک کننده را می پذیرند وبجای دولت اسناد مصرفی را به دولت ها خارجی تسلیم میدهند وخودرا از دغدغه خارنوالی دیوان تفتیش ومحاسبات دولت وکمیسیون های متعدد رئیس جمهور بی غم میسازند.ایشان این فرصت طلائی را غنیمت پنداشته به تمام شرائط خارجی ها تن در میدهند همان است که پروژه های بی کیفیت إعمار وپول به کانا ل های مختلف تقسیم میگردد.واین طرز معامله متأثر از ضعف نظام است و.دو نر ها زیر عنوان بی باوری به دولت وبی کفایتی اداره کمک را به شرکت های غیر دولتی تحویل میدهند..

3- منفعت جوئی هدف اصلی شرکت های خصوصی: در افغانستان فلسفه وجودی شرکت های اقتصادی را منفعت جوئی وزر اندوزی تشکیل میدهد وخدمتگذاری یک مسئله ضمنی است. در حالیکه خدمت گذاری وایجاد تسهیلات باید اصل ودر آمد مشروع هدف دوم باشد، اما متأسفانه حکومت از لحاط مدیریت ضعیف واز لحاظ مالی هم تطمیع شده اند طوریکه تمام اختیارات در دسترس اربابان سیم وزر قرار دارد وهیچ نظارت بر نحوۀ تطبیق پروژه ها وجود ندارد ونظارت هیئات دولت بخاطر گر فتن امتیاز از شرکت هاست وبس. تمام پروژه هائیکه در افغانستان عملی شده از کیفیت بسیار ضعیف بر خوردار اند مثلا عمر اکثر جاده های اسفالت شده از یکسال بیشتر نیست وتعمیر های پخته در زمستان چکک میکند وسر بند ها در اوائل بهار توسط سیلاب ها از بین میروند این به معنی آن است که در اکمال پروژه ها پول بسیار اندک هزینه شده وبیشتر پول به جیپ دلالانی ریخته که در تکیمل قرار داد ها وفروش آنها تا دست سوم وچهارم نقش دارند.

4*- تقرر افراد با سابقه انجو داری:  تقرر افرادیکه سابقه کار در انجو ها ومؤسسات غیر دولتی دارند دلیل  یک عامل اساسی در اشاعه فساد وارتشاء بحساب میاید. این افراد در توسعه وگسترش سیستم بیرو کراسی وتحویلدهی اسناد بجای پول مهارت کامل دارند. ایشان به ذوق وسلیقه خارجی ها بلد اند و خوب میدانند که چگونه قناعت خارجی ها ودونر هارا فراهم سازند. آنعده وزراء ،والی ها وکارمندان عالی رتبه دو لتی که در مؤ سسات خارجی سابقه وتجربه کار دارند حتی بطور مستقیم کمک های خارجی هارا در وزارت خانه ها وولایات جلب میکنند.این حقیقت در عدم توازن توسعه وانکشاف در ولایات محسوس است . مثلا یک روز جناب حنیف اتمر در پاسخ این سوال که چرا کتاب های درسی از کاغذ بی کیفیت چاپ شده؟ گفت این پول را خودم از دونر ها بنام چاپ مطلب مبارزه با مواد مخدر در کتاب ها جلب کرده بودم، یعنی پول از دارائیها دولت نبوده بلکه مزد شصت من بوده لذا عمر کتاب متناسب با کمک دونر ها صورت گرفته باید پول بیشتر بدهند باز مطالب بیشتر با کیفیت بهتر چاپ میشود؟؟؟ همه جاه همین منطق حاکم است.

5- اداره دولت توسط تیم ویا گروه جدا از ملت : دوستان میدانند که تکنوکرات ها با تقلید از غرب بخاطر اداره حکومت به ساخت وتشکیل تیم می پردازند. ازانجائیکه زعمائی کشور بیشتر از خارج گماشته میشوند ایشان تلاش می ورزند تیم خودرا از افراد تشکیل دهند که در خارج به آنها آشنائی داشته بر ضعف مدیریت وشدت حرص شان اطلاع کامل دارند.این افراد در محافل خصوصی میگویند برادر چند ماه در یک پست اساسی در افغانستان کارکن دیگر انج ومنج هستی ههههه}.افرادیکه افغانستان را به هیچ صورت خانه اصلی خود فکر نمیکنند وآنرا محل وفرصت جمع آوری غنیمت ها پنداشته زندگی را در آن حیف میدانند درین کشور نه امنیت است ونه کوچکترین تسهیلات زندهگی نه بیمه نه برق ونه هم آب گرم ونه محیط آرام برای قدم زدن وغیره....کار این نظام از جامعه وملت جدا بوده بر اصل تیم سالاری استوار است.تیمیکه تمام واستگانش در خارج از کشور به سر برده وشعار شان این است که: افغانستان بدون ازو جور نمیشود چند روزیکه هستیم باید پول کافی بدست آورد ودرر خارج مصرف نمود.چون افغانستان برای اشخاص پولدار محل امن نیست .در افغانستان کسانی دل می سوزاند که جزء زندگی دران چارۀ نداشته باشند وچانس بیرون رفتن شان ازین آفت سرا کم باشد.

5. نبود سیستم و نظام اداری سالم:تشکیلات اداری نا کار آمد ، کار مندان غیر مؤثر، پیچیدهگی قوانین ومقررات از جمله قانون اساسی، وجود تبعیض وبی عدالتی در ارتقای کار مندان و وجود سالهای متمادی جنگ، شالوده نظم و سیستم  را هر چند کهنه هم بود بر هم زده است ونسل نو نیز قادر به ایجاد نظام مدرن وبهتر نشده اند ، این امر باعث شده است تا با تغییر و جابجایی اشخاص کلیدی در ادارات، سیستم و نحوه کار نیز دچار دگرگونی شود و در نهایت تمام حساب و کتاب و جوابگویی بهم می خورد و این مسئله زمینه را برای بی نظمی و اختلال در کارکرد فراهم می سازد و هیچ کس مورد باز پرس قرار نمی گیرد. عوامل مختلف در عرصه اداره دست به همه داده  زمینه های گسترش فساد اداری را فراهم ساخته است.

6 -  فساد رسم وعادت روز:فر هنگ مادی گرائی وپا گذاشتن بر ارزش ها وهنجار های اخلاقی وایمانی باعث رشد فساد در اداره وکل جامعه میگردد. با آنکه رشوت ده ورشوت گیرنده از لحاظ شرعی واز منظر طبیعی واخلاقی پدیده زشت ومنفور بحساب میایند اما در افغانستان این ننگ به یک رسم وعادت مروج تبدیل گردیده طوریکه هیچکس از معامله احساس ننگ وحقارت نمیکند وبا سر بلندی وافتخار در محافل عمومی وخصوصی مطرح میگردد.درسطح جهانی افغانستان در زمره پنج کشور فاسد جهان قراردارد.در سطح ملی رئیس جمهور من حیث عالیترین مرجع دولتی إعتراف میکند که اداره فعلی به فساد متهم است ومن دستور میدهم تا اول دفاتر خودم باز رسی وتفتیش شود.؟

7. نبود اصل شایسته سالاری وتفسیم قدرت بر مبنائی روابط: طوریکه مشاهده میگردد وزارت خانه ها به اساس سهم به کشور ها ویا به اقوام واحزاب تقسیم شده طوریکه مسئول درجه یک هر اداره همه امکانات را حق شخصی خود میداند وخودرا از محاسبه ومؤخذه مصئون می پندارد چون حق خودرا گرفته  ومصرف حق را صلاحیت شخصی خود میداند واین افراد که از طریق سهم ویا از طریق داوطلبی در لیلم گذاری بست ها به چوکی رسیده اند در قبال هیچکس احساس مسئولیت نمیکنند.

راه حــــــــــل ها:

ایجاد نظام سالم ،عادل ومتوازن: ایجاد سیستم و نظم برای محاسبه کاری و ثبات در کارکرد هدفمندانه اداری، بخاطر جلو گیری از فساد اداری یک ضرورت اساسی بحساب میرود..برای ختم این بحران یک دوا علاج است وآنهم تغییر سیتم وباز گشت به افراد خداپرست ومیهن دوست متأسفانه حاکمان فعلی از وطن دور ودرین مردم منفور اند. نه عشق بوطن دارند ونه احترام به مردم لذا ضرورت ندارند از خود بخاطر مردم ومیهن بگذرند.

: نظام فعلی از لحاط اداری خیلی جعلگار واز لحاظ اقتصادی مهار کسیخته وبی حساب واز لحاظ امنیتی بی علاقه است باید تشکیل ارگانهای امنیتی تغیر کند بازار اقتصاد آزاد جایش را به اقتصاد مختلط با حاکمیت مطلق دولت بدهد و واصلاحات اداری دروغین از بین بر داشته شود وکدر های وفادار وبا تجربه اگر انگلیسی هم نمیدانند زبان مادری خودرا وزبان مردم خودرا خوب میدانند باید مسئولیت را به عهده بگیرند خلاصه در همه بخش ها تجدید نظر صورت گیرد.

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

وطن ما چرا و چنين است

نوشته: احمد سعيدي

 

 

وطن ما چرا و چنين است

 

 

 

  چرا با اين همه گسترده گي سیر قهقرایی ، بی مسیولیتی ، زوال شحصیتی ، خواری ، ضعف روحی ، فقر معنوی ، توطیه و نیرنگ در کل نظام سیاسی و اداری دولت موجود افغانستان سایه افگنده که مسیولیت عمده و اساسی آن مستقیما بعهده دولت مردان و میباشد. زیرا مریکایها یک تیم ناشناس ، هویت باخته و چند صحنه گردان بيگانه پرور كه، خودرا با پشتاره های دالر مامور ساخته اند  تا کشور بحرانی مارا که بمثابه زورق وزشکسته است به ظاهر ساحل نجات سوق و هدایت کند. که اصلا پیشبرد این برنامه بزرگ خارج از صلاحیت و توان این تیم بی بضاعت بوده اما از آنجاییکه اهداف مغرضانه جیوپلیتیکی و حضور سیاسی و نظامی خارجي ها در منطقه مطمع نظر است از آنرو بجای روشنفکران و شخصیت های معروف و فرهمند ملی و دلسوز به همین چند شخص بی اراده و چهره های به اصطلاح نا آشنا و تکراری با کرختی و یکنواختی فکرها و گرایشهای انها اتکا بعمل امده است .

از آنجاییکه در تازیخ کشورما مزدوری و وطنفروشی تنها دوره شاه شجاع شناخته شده و از ان زمان تا الان هرزمامداریکه از موضع منافع ملی تخطی کرده مردم ما چنين لقب نداده اند یعنی خدا نکند که کسی مزدور تر و بی ننگتر از او در دنیا پیدا شود در حاليكه همه ميدانيم كه خون  مردم ما اينقدر كه درين سالها نا حق خون  ريخته شده كمتر مشاهده گرديده است و اينقدر در تاريخ از دست بي گانه ها  اهانت و تحقير نشده بودند.

بروایت تاریخ كم ديده شده تا هموطن ما را در کشورش مورد شکنجه ، اذیت و آزا ر قرار دهند یا آنها را سرپوشیده دستگیر ، محاکمه و یا به محلات دور انتقال بدهد چنانچه هر روز پي روزي ديگري اين بد بختي دوام دارد.

با مشاهده این منظرهای كشتار جمعي حقارت  ملی در حق مردم مظلوم ما اعمال میگردد باید اعلام کرد که افسوس و صد افسوس که عصر مردان نستوه و مبارزین آراده سپری شده عصر رهبران و دولتمردان درخشان چون ابومسلم خراسانی ، طاهر فوشنچی ، یعقوب لیث صفار، سیدجمال الدین افغان ، وزیر اکبرخان ، میربچه خان کوهدامنی ، ملالی ، ناهید و بلاخره عصر احمدشاه مسعود قهرمان ملی سپری شده . سوگمندانه این پندار پذیرفته شود که این عصر چطور سپري خواهد شد زیرا این تیم وابسته ودربسته اند که در برابر اين نا بساماني ها چيزي غير حرف نه كرده اند ونه ميتواندد.  

   خارجي هاي نا عاقبت انديش و هم حكومت موجود را از وقوع یک طغیان و انفجار ضد خارجي و حكومتي که در عمق جریان دارد وملموس است هوشدار داده :

صایب تبریزی میگوید:

خطر در زیر اب کاه بیش از بحر میباشد     من از همواری این خاق ناهموار میترسم

در حکومت موجود ، تجاوز به عنف دختران خورد سال ، دستگیری اشخاص عوضی بنام طالب و اصل طالب را به قدرت رسانیدن ، گشود ن آتش بروی مردم بي گناه افغانستان ، ، ترور قتل ، شکنجه ، تعقیب ، پیگرد ، بدون مجوز حقوقی ، امید مردم مارا نسبت به ایجاد یک صلح سراسری و امنیت در هاله از ابهام قرار داده و نیز صلح وثبات رادر کشور ما جدا به چالش خطیری کشانیده که اگر علی العجاله در زمینه تجدید نظر فوري صورت نگیرد ، گفته میتوانیم موجوديت  ، افغانستان به خطر خواهد بود بود در حاليكه با نزدیک شدن تاریخ انتخابات ، اوضاع افغانستان باردگیر داغ میشود و حوصله مردم تنگ تر شده ميرود.

با وجود اينكه عساکر خارجي برمبنای نورم های حقوقی دعوت شدند تا بقایای القاعده و تروريزم طالباني را محو و نابود سازند. گمان میرود که همه خارجي ها  درک کرده اند از عهده این وظیفه نمیتوانند موفق بدرایند واز اینرو قدرت نظامی خود رابسوی اهداف کم مقاوت سمت دهی مي نمايند و مردمان ملكي را نشانه ميگيرند.

 

حالا چنین یک تصوری ایجاد میشود که برای خارجي ها بی تفاوت است با چه کسی روبرو هستند! انها به پرنسیپ های خود عمل می کنند هرقدر کمیت افغانها کمتر باشد به همان پیمانه پرابلم ها کمتر میشود.

از طرف ديگردر همین پهنا، روند طالب  سازی افغانستان با خنثی سازی رهبران اقلیت های ملی ادامه دارد. که خودش سوالی را بمیان می اورد،  درافغانتسان امروزی فرمانرویان با اتوریته مناطق بعد از این کی ؟ بزرگترین خطر را برای آینده سیاسی آقاي کرزی بوجود اورده اند.  بقایای طالبان و القاعده از طریق سازماندهی انفجارات ، کشتار و به آتش کشیدن مکاتب و محلات ثبت راهی دهی انتخابات در ولایات جنوب و شرق کشور روز بروز خود را تبارز میدهند وبه مرحله پلان دومی گام می بردارند. جناب کرزی از خوف طالبان و حکمتیار جدی به ترس امده  و مذاکره را به فعالین طالب ها اغاز کرد و همچنان حزب اسلامی  افغانستان را رسما در پهلوي خود دارد.

خارجي ها ا که بقدر کافی با طرز تفکر و ذهنیت افغانها بیگانه میباشند ، احتمالا تا حال درک نكرده اند كه چه ميشود و آينده به سري اين وطن و مردم مظلوم ان چه بحران ديگري خواهد آمد.

چه کسی میداند ؟ ممکن است برای خارجي ها چه نوع  افغانستان ضرور است ايا با حكومت با كفايت يا بي كفايت انها اهداف خود را دنبال ميكنند.

اما جناب حامد کرزی و همرکابان نزدیک او بايد بدانند كه هر كدام نهادی را قطع میکنند که یکی بدنبال دیگری بالای ان نشسته اند و چهره های را از بین می برند و يا  از خود دور مي سازند كه تنها گناه شان وطن دوستي است.  انها شلاق خارجي ها را  بحیث وسیله موثر دموکراتیزاتور کلیه جامعه افغانی استفاده ميكنند.

اميد واريم زمستان بگذرد با ذغال چيزي نماند.

 

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

چرا زمامداران ما از گذشته نیاموخته اند

نوشته: احمد سعيدي

 

 

 

چرا زمامداران  ما از گذشته نیاموخته اند

 

 

 

هر كه نه آموخت از گذشت روزگار             هيچ ناموزد ز هيچ آموزگار

 

 

 

كسانی كه با وجود سه دهه تجربه خونين و هولناک  از تاریخ پر خم وپیچ کشور،  هنوز به مرحله پختگی تجربه و پاسخ دهی به مسائل ومشاکل امروز کشور ما نرسید اند ودر کانفرانس ها، ونوشتار ها در سياست گذاري ها با اينگونه درامه سازی ها و مفهوم سازی های غيرعلمی، راه اشتباهات هولناک ديگر را هموار می كنند.به ملت مظلوم افغانستان جفا میکنند.  ملّت ما يكی از سياه ترين و خونبارترين دوره های تاريخ خويش را تجربه كرده است و می خواهد بداند كه راز اينهمه سياهی ها و ناكامی ها و عقب ماندگی ها در چيست؟ بی جهت نيست كه تاريخ را "دريچه ای برای نگاه كردن به آينده" نيز تعريف كنیم. تاریخ باید راه آینده را برای ما نشان دهد.فكر می كنم همينطور باشد! در واقع ما مردمی هستيم كه غالباً آينده را فدای گذشته ناشاد خويش می كنيم و در اين مسير، همه داده ها و دستاوردهای مثبت گذشته، همه راه ها و پل ها را هم خراب می كنيم چنانچه طي هفت سال گذشته چنين كرديم.

الگو پذیری در مسائل اجتماعی باید هدفمندانه وپر ثمر باشد نه اینکه ذوق وسلیقه افراد را در یک محدودۀ زمانی مشخص مر فوع سازد. اگر ما عفو,گذشت, إغماض وچشم پوشی در کشتار وجنگ های خانمان سوز را از آفریقائی جنوبی الگو میگیریم.باید این راهم بدانیم که آنها با آينده نگری و مدارا، به عبرت گیری از يک گذشته عميقاً خونبار، فعلا آفريقای جنوبی مدرن متمدن ومقتدر و اسپانيای نوينی ساخته اند وا ما , ما هنوز از قبرستان ها و از جمجمه های مردگان "الهام" می گيريم. در واقع برای بسياری از روشنفكران ما، آينده، در اسارت اين گذشته تلخ و ناشاد است، بی آنكه با فروتنی بپذيريم كه ما(دولت,اپوزيسيون و روشنفكران) در ايجاد آن گذشته ناشاد، سهم فراوانی داشته ايم. مثل اینکه عدۀ با ملاحظۀ نا هنجاری های درون دولت و حتي بعضي از اعضاي كابينه باز هم منتظر اند طالبان بار دیگر چون فرشته های نجات بر کشور مسلط شوند.. اينگونه بی پروائی و مسئوليت گريزی نه انديشيدن به آينده افغانستان واقعاً تأسف بارو خجالت اور است چرا مسئولين نميدانند يا گوش شنوا ندارند در حاليكه جوانی وزیبائی در افغانستان كشته شده است. در اين مدت، نه تنها منابع مادی و اقتصادی جامعه ما  تاراج گردیده، بلكه مهم تر از همه، اخلاق سیاسی و غرور ملّی مردم ما نیز به تباهی كشانیده شده است. درین مدت تنها جوانان کشته نشده اند بلكه پدیده، "جوانی" نیز در جامعه ما كشته شده است. نه تنها زنان و دختران ما سر کوب شده اند، بلكه "دختری" و "حس زن بودن" نیز از جامعۀ ما رخت بسته است... در برابر اين همه قتل و غارت و فساد رشوت اختلاس و فقر و فحشا، متأسفانه حاكميت موجود مسئله اساسی -يعنی اتحاد و همبستگی برای رهائی ملی- را فراموش كرده است و حتي بعضي ها نفاق ملي را همدم دامن ميزنند.

نوع نظام ویاحفظ میهن: در حال وهوائی فعلی شعار های بنام انتخاب نوع نظام بر سر زبانهاست در حاليكه این شعار پسندیده و نهايت نیکو است , اما ما فعلا در شرائط قرار نداریم که برای ما انتخاب نوع نظام مطرح باشد وفعلا آنچه مهم ومطرح است حفظ کشور بنام افغانستان است که در آینده بستری باشد برای پیاده کردن نوع نظام. فعلا بستر نظام سازی در حال نابودی است وما باید تلاش کنیم این بستر را برای ادامه حیات سیاسی, هویت ملی إقامۀ حکومت با كفايت پاسداری کنیم. وجود سرزمین کامل منحیث بستر مناسب برای پیاده کردن نظام سیاسی شرط اساسی وحیاتی است اين را همه مردمان را وطندوست ميدانند.

همه باور دارند اين دولت ما بر خلاف آنچه ادعا ميكند , در عمل دموکرات ومردم گرا نیست , در واقع خیلی ها برخود محوری ودیکتاتوری می انديشه و عمل مي كند اگر حكومت ادعای دموکراسی دارد باید متحمل, بردبار وبا حوصله باشد. باید همه در پرتو فرهنگ افغانی در جهت ایجاد فضائی دموکراسی واقعی کوشا باشیم تا در آن هر شهروند افغانی، آزادانه و آگاهانه بتواند نظام سياسی دلخواهش را انتخاب كند.  اين آرزو هرگز تحقّق نخواهد يافت مگر با سعۀ صدر, حوصله برد باری، دیگر اندیشی وتحمل یکدیگر. بنابراين بر همه دولت مردان است كه بدور از تنگ نظری های سياسی موجود، با فروتنی و براساس فوری ترين خواست ملّت مان، در يک اتّحاد ملّی، شعار "دوستی, برادری همزیستی و اتحاد را" به اصلی ترين و محوری ترين شعار مبارزاتی خويش بدل كنند تا مؤفق شویم.

اكثرا  در نوشتار و گفتارنسبت به ديگران از طرف برخی شخصیت های دولتی بحران آفرینی میشود .برخی  تحلیل گران سیاسی دولتي کوشش میکنند مسائل را طور مطرح کنند که تحریک آمیز وبحران زا باشد و عده از اعضاي كابينه خود با اين ماجرا جوئي ها سروكار دارند.

طي هفت ساليكه ازين حاكميت مي گذرد عده كوشيدن بجاي خدمت گذاري به مردم مستحق افغانستان نام ها و القاب پوچ وبي معني را به گوشها زمزمه كنند يك عده را جنگ سالار يك عده را تفنگ سالار و بعضي را به نام هاي ديگر لقب دادند از فساد و بي عدالتي بي پروائي به سرنوشت ملت هيچ نوع توجه ندارند حالا وقت ان رسيده تا اين دولت را رشوت سالار و ترياك سالار لقب داد تا لكه ننگ ديگري ثبت تاريخ شود و مردم بدانند كه عوامل بحران افريني درين كشور كي ها بوده تا به داد گاه ملت جوابگو باشند.

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

نیاز به وحدت فکری وتفاهم فر هنگی

احمد سعیدی

 

 

نیاز به وحدت فکری وتفاهم فر هنگی

 

 

عنوان فوق را بخاطر نیازمندی های شدید جامعه امروزی افغانی انتخاب کرده ام.میتوانم این عنوان را پیام نامگذاری کنم برای آنعده از هموطنانم که بجای تفاهم فر هنگی وتوحید اندیشه ها پیوسته در تلاش ایجاد درز واختلاف در محیط فرهنگ  واندیشه ملت ومردم بر آمده اند وبا تمام توان وانرزی با بذر تخم نفاق وشقاق در تمام عرصه های حیات اجتماعی سیاسی فر هنگی کشور را پارچه پارچه وملت را دچار مصیبت واندوه میسازند.

بدون تر دید قشر فرهنگ مأب جامعه ما به اصلاح اندیشه وفکر نیاز شدید دارند ودرین راستا باید مجدانه تلاش بخرچ داده شود.این مبارزه مستلزم رشد ونموی فر هنگ بالنده  تمام اقوام وملیت های ساکن در افغانستان است .یعنی رشد فرهنگ ها طور متوازن ومتناسب با شرائط جامعه ونیاز های روز مورد دقت قرار گیرد ونباید بخاطر رشد فرهنگ یک ملیت در جهت ضعیف ساختن فر هنگ ها ورسوم ملیت های دیگر تلاش صورت. یک اندیشه وتفکر باید همان غنا مندی را داشته باشد که راه را برای شکوهمندی وبالندگی خود باز کند، نه اینکه باید اندیشه های دیگر از سر راهش بر داشته شود تا این یکی به قدم زدن آغاز کند.من جدا متوجه این امر هستم که بر خی از فر هنگیان ساکن کشور در تلاش حذف ارزش های فرهنگی یک ملیت ورشد فر هنگ ملیت دیگر اند، به گمان اینکه میتوانند راه ومیدان را برای رشد فر هنگ وادب قوم منسوب بخود هموارسازند، در حالیکه حقیقت چنین نیست وتحقق هم نمی پذیرد. در افغانستان  رشد همه فر هنگ ها وکلتور های متعلق به اقوام ساکن کشور شکوه وعظمت همه را به دنبال دارد. نمیشود یک  بال را فلج گذاشت وباز تلاش برای پرواز کردن نمود ویا یک عضو را عاطل ساخت وامید جهش وحر کت داشت، نه خیر باید همه أعضا پیکره افغانستان واحد یکسان نوازش داده شود وتلاش های سر کوب گرانه وهم تخریب کارانه از میان بر داشته شود وراز مؤفقیت درین راه وحدت فکری وتفاهم فر هنگی میان روشنفکران دلسوز ووابسته به افغانستان است که من درین بحث به نمونه های آن اشاره میکنم.

با ملاحظه ومشاهده اوراق مطبوعات خصوصا سایت های انتر نتی نویسندگان کشور گاهی به تجاوز فر هنگی می پردازند که جرم کمتر از تجاوز نظامی نیست شاید در تصرفات رزمی شخصی ویا خانواده ای متضرر شود واما در قلم فر سائی های کنونی بر عزت وآبروی کتله بزرگ از جامعه ما به نام قوم وسمت تجاوز صورت میگیرد وشخصیت های حقیقی وحکمی ترور میشوند، ترور فر هنگی .مثلا گاهی برای یک فرد وزمانی برای یک ملیت لقب فاشست داده میشود وهزمونسم قومی ونسبت های ازین قبیل، اینها در حقیقت دشنام نامه های است که بی تکلیف نثار اقوام وملیت های ساکن کشور میگردد وریشه های عداوت ودشمنی را قوی تر می سازد. باید جدا پیگیری شود که این اتهامات اگر صحت دارد باید عاملین آن پیگری ومجازات گردند ویا اینکه کسانیکه تهمت می بنند ویا در پی نیمه ساختن جامعه اند بنام مخالفت با سلامت ملی واجتماعی کشور مورد باز پرس قرار گیرند .این آزادی بیان از همه خطوط قرمز گذشته است وحرمت هارا هتک کرده است وظیفه روشنفکران با دانش، متحمل، مسئولیت پذیر وبرد بار است تا ریشه این همه سم پاسی ها را تشخیص ودر نطفه خنثی سازند.

.آنچه مسلم است این است که افغانها دارای خانه واحد ومنافع مشترک اند که باید بدون تعصب وبر تری جوئی در کنار هم زندگی برادرانه داشته باشند وبسیار دوستانه روی برخی مفاهم وفرضیه های مبهم و یا ما جرا ساز تفاهم ومشوره نموده با وحدت نظر موارد ذیل را حل وفصل نموده وبه هم مدارا نمایند.

 

رفع بر تری جوئی قومی:در مقاله قبلی خود تذکردادم افغانستان کشور اسلامی است ودر اصول اسلامی بر تری جوئی قومی به شدت محکوم شده ودر معارف بشری دیگر نیز محکوم است. اماطوریکه مشاهده میگردد برخی سایت های انتر نتی به تخته مشق تخریبات قومی تبدیل گردیده وافراد بنام ارائه نظر غیر مسئولانه به یکدیگر را شماتت میکنند.متأسفانه مسئولین ویا گردانندگان هم بدون سانسور وخواندن آنرا نشر مینمایند.باید درین زمینه یک تفاهم فر هنگی با اجماع همه قلم به دستان صورت گیرد وبه سایت داران گفته شود مارا از خیر تو صرف نظر ضرر نرسان.

 

طرد اصل اقلیت واکثریت: گاهی بر خی از شخصیت های فر هنگی کشور اکثریت واقلیت را معیار شایستگی زعامت در افغانستان میدانند. اصلی که نه در عرف معقول است ونه در شریعیت مشروع ،بناء بر دانشمندان کشور است تا روی این اصل مفصلا صحبت وبا تفاهم وحوصله مندی درین راستا روشنی بیاندازند واین مرز هارا از پیش روی مردم وملت بر دارند.وبر شایستگی وعقلانیت اتکا کنند.

 

ترک واژه های نفرت بر انگیز شئونست وهژمونسم :به عین تر تیب برخی نویسندگان با عقده گشائی عملا اقوام ساکن در کشور را با کلیمات زشت شئونست، هژمونسم وغیره دشنام میدهند که باید روی این مسئله نیز در حلقه فرهنگیان کشور مشوره صورت گیرد. وعده که خودرا نماینده مردم ویا اقوام تراشیده اند وهیچ کاره اند به ملت معرفی شوند.

 

پیوند دادن افغانستان به جهان: افغانستان به هیچ یکی از کشور های دنیا شباهت ندارد. نه کشور های اسلامی نه امپر یالستی ونه هم کمونستی وسوسیالستی .یعنی اسلام افغانستان با اسلامیت کشور های دیگر تفاوت دارد. چنانچه روش کمونستی وسوسیالستی افغانها هم با کشور های کمونستی هم آهنگی ندارد.در کشور ها ی اسلامی دیگر زنان ومردان یکسان مکلف به احکام دین اند ودر مسجد میروند درس میخوانند وحق اشتغال دارند اما ملای افغانستان بزنان نه اجازه رفتن به مسجد میدهد نه مکتب ونه هم اشتغال در بیرون از منزل کار هائیکه در کشور های اسلامی دیگر عادی است این مسئله باید به صراحت از طرف علمای دین توضیح گردد.امامان مساجد مطابق به ذوق همه حکومت های فتوی داده اند ومیدهند از زماند نجیب شروع تا مجاهدین طالبان وحال حکومت آغای کرزی همه را حق میگویند .این مشکل باید حل گردد. به هیمن تر تیب لیبرال افغانستان ده مرتبه در شعار از لیبرال های غربی گیش است چنانچه کمونست های شعاری افغانستان بدون کدام اندیشه بیشتر از کمونست های کشور های دیگر به مرز شکنی پرداخته اند.

 

بر رسی واقع بینانه واقعات تاریخی: افغانستان دارائی قهر مانان وفاتحان است که ملت بالای شان اتفاق ندارد هر کس از تصویر یک شخصیت تاریخی استفاده میکند. یکی، یکی را قهر مان میگوید دیگری مزدور واجیرش میخواند. این مشکل شکاف ودرز بین ملیت های ساکن در افغانستان را زیاد ساخته باید هر کس هنری انجام داده وکاری را در جهت آسایش وآرامش ملت انجام داده و اثر شاهکاری هایش از قبیل تمدید سرک إعمار شفاخانه وساختمانهای تاریخی به مردم نشان داده شود وتنها شجاعت وفتح وشمشیر زدن بی اثر درد مردم را دوا نمیکند.

 

عدم افتخار به واژه جنگجوی وخون ریزی:افغانستان به کشور جنگجو شهرت یافته وهمیشه بر اصل شجاعت دلاوری وجنگ آوری افتخار صورت میگیرد، چیزیکه که پیامد آن جزء تباهی وویرانی اقتصاد ودرهم شکستن بنیادحیات سیاسی کشور چیزی بیش نیست. در نتیجه هیچ جنگی افغانستان آزادی خودرا بدست نیاورده یکی را بیرون راندیم ودیگری را آوردیم.وهیچ آسایش وآرامش نصیب مردم ما نشده است.

 

إعتقاد به أصل دمو کراسی با ملاحظه ارزش های جامعه: برای دمو کراسی افغانی تفسیر وتعبیر مشخص صورت گیرد وتکلیف مردم در برابر آن روشن شود.تا هنوز در کشور اصلت فردی اعتبار دارد وارزش های دموکراتیک زود از بین میرود.

 

اصلاحات در حوزه اداره وفر هنگ:اصلاحات فرهنگی باید بحاطر مصالح ومنافع کشور صورت گیرد مثلا بخاطر استفاده کلیمات دانشگاه وپوهنتون هزاران غو غا ومصیبت بر پاست در حالیکه در اداره مستقل اصلاحات اداری هیچ کلیمه دری ویا پشتو کار برد ندارد .مثلا همه کلیمات انگلیسی است مانند ریفورم، اپلای، اوپن وکلوز وغیره حتی همه دستور العمل ها که هم اداره را خراب کرده وهم فر هنگ را هیچ کس چیزی نمیگوید واما اگر کسی در بیرون از اداره پوهنتون ویا دانشگاه گفت مجازات میشود.

 

جایگاه حقوق بشر و مرزهای آزادی بیان : حقوق بشر گاهی راست در مقابل قوانین نا فذه افغانستان از جمله قانون اساسی استاد میشود، چنانچه آزادی بیان راه را برای همه یاوه سرای ها وهجو گوئی ها باز کرده است باید درین مسئله به حامیان حقوق بشر وآزادی بیان با تعین خط سرخ توضیحات داده شود.حقوق بشر یک ارزش است باید ازوی سوء استفاده نشود وهم بد نام نشود.

 

تشخیص مدافع ومتجاوز: در قسمت جنگجویان داخلی وخارجی بین متجاوز ومدافع تفکیک وجود ندارد.مثلا برخی غربی هارا مانند روسها متجاوز میخوانند باید درین راستا توضیحات لازم ارائه گردد.ویا اینکه گفته میشود تا وقتیکه جنگسالار ها در داخل حکومت باشد طالبان وحکمتیار با نظام فعلی همکاری نمیکنند.حال معلوم نیست طالبان وحکمتیار از نظر این دوستان در کدام کته گوری اند؟ جنگسالار نیستند ویا بد تر از جنکسالار اند این مسائل باید از ظرف مجامع روشنفکری وفر هنگی توضیح داده شود.

 

تحلیل شرائط مخالفین دولت: مخالفین دولت تا وقتی که نیرو های خارجی بیرون نشوند با دولت مذاکره نمیکنند.باید این مسئله از طرف دانشمندان وسیاستمداران توضیح شود اگر خارجی ها بیرون شوند باز راکت ها به چهار آسیاب نصب نمیشود وکابل را نشانه نمی گیرد. واگر مخالفین به صلح آماده شوند نظام فعلی را قبول میکنند ویا نظام نوع خودرا میخواهند مانند نظام های گذشته باید درین راستا در مورد نوع نظام صحبت شود مفصلا نه اینکه بگویند ما نظام اسلامی میخواهیم.در حالیکه دولت فعلی هم نظلم اسلامی را قبول کرده وماده اول قانون اساسی دین اسلام را دین رسمی افغانها قلمداد نموده است  باید درین مورد مفصلا بحث شود.

 

چرا افغانها وطن شانرا دوست ندارند. این مسئله با دلائل روشن گردد که چرا افغانها کشور شانرا دوست ندارند  تنها شعار میدهند همراه هر خارجی استاد میشوند تا آتش را در حرمن کشورش شعله ور سازد.مثلا هر افغان تلاش دارد سر زمین خودرا تر ک کند واگر برضا باشد هیچکدام از کشور های خارجی بر نمیگردند کشور های اروپای بجایش که از ایران وپاکستان هم بر نمیگردند علت این دل سردی وبی علاقگی چیست؟. عده که بر گشته بخاصر اشغال چوکی ها ی دولتی است ویا اینکه منافع مادی داشته نه بخاطر خدمتگذاری به مردم ومیهن دوستی.

 

چرا تحلیل ها وقضاوت متأثر از گرایشات قومی وسمتی است:در افغانستان هر کس به قوم خود رأئی میدهد وأحزاب هم قومی است. چرا اکثر تحلیلگران در

 مسائل سیاسی تحلیل های شان از تعلقات قومی ریشه میگیرد.مثلا در پارلمان کسانیکه از قوم رئیس جمهور نیستند بیشتر بر آن انتقاد میکنند وکسانیکه باوی شباهت نژادی دارند از انتقاد بر وی خود داری می ورزند.ویا اینکه هر قوم قهر مان خودرا دارد باید همه ملی باشد نه شخصی؟؟؟؟

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

استراتيژي دقيق در سياست خارجي و داخلي امنيت ملي را تحكيم مي بخشد

احمد سعیدی

 

 

استراتيژي دقيق در سياست خارجي و داخلي امنيت ملي را تحكيم مي بخشد

 

 
 

من و یک تعداد دوستان دیگرم مدت زیادی می شود روی سمت دهی کشور های منطقه ئی بخاطر همکاری و آوردن صلح در افغانستان تأکید داریم بعضی پیش زمینه ها در عمل کرد های ما باعث آن شده تا عوض ترمیم تخریب گردیم در حالیکه ما علاقه داریم تا در مورد دست آورد داشته باشیم این ارمان وقتی تحقق پیدامی کند که آماده تجدید نظر در سیاست های خود باشیم و سمت نزدیکی و همگردی منطقوی حرکت کنیم طی 12 ماده نقاط نظر خویش را می نگارم که بادر نظر داشت این 12 اصل بنیادی در یک چوکات معین ابتکارهای عملی دپلوماسی امنیت منطقه ئی را روی دست و در سر فهرست بیاوریم. طی شش سال گذشته مبارزه مشترک علیه تروریزم همکاری اقتصادی نشان دهی منبع تروریزم آرزوی هم سایه نیک و حسن همجواری نکته های بودند که هر روز ما به آن مصروف بوده ایم جهان هم از آن نام برده یک دهۀ دیگر مقبولیت خواهد داشت. من در این مورد دلائل زیاد دارم که هر کدام شان به نوبه خود قابل درک اند اگر ما دورۀ دپلوماسی را بنگریم و از جانب به فکر راه حل های موقت باشیم آینده روشن در انتظار ما بوده نمیتواند هیچ کس پیش بینی کرده نمی تواند طی پنج سال ها ده سال دیگر مناسبات ما با امریکا در کدام حد و اندازه خواهد بود. ده سال یا پنج سال دیگر ناتو با کدام موقف و در مورد افغانستان چه خواهد کرد؟ آیا خطر آن وجود ندارد که ناتو هم بالاخره پل پائی پیمان وارسا را با خود اختیار کند بعد از چند سال پولیس و اردوی ملی ما در کدام سطح خواهد بود تعویض در استراتیژی های موجود به وجود نخواهد آمد حتمی خواهد آید آیا در افغانستان همیشه به کمک های دیگران محاسبه کند چنانچه همین حالا بعضی از کشور های اروپائی در جنگ افغانستان دل و نادل اند اگر این وضیعت سخت تر و دوام دار تر شود دوام ماموریت این کشور در افغانستان مشکل به نظر می رسد این حقیقت را هر افغان آگاه میداند که قدرت های منطقه یی توان هر نوع تخریب را در کشور ما دارند تجارت تلخ گذشته در کشور حتی در عراق نشان داد اگر کشور منطقه بخصوص هم سایه ها راضی نباشند میتواند هر نوع مشکل آفرین نمایند اگر در گذشته کمتر می دانستیم حالا باید زیاد تر باورمند شده باشیم که روابط سازنده باکشور های منطقه ئی با سنگین را از دوش ما ، دوستان بین المللی ما کم می کند 12 نکات نظر از این قرار است .

1.    طی هفت سال گذشته ما با قدرت های منطقه ئی طوری حرکت و سیاست کرده ایم که در حقیقت دست آنها از وضع موجود افغانستان مطلق کوتاه کرده ایم و با موجودیت امریکا و ناتو این طور تصور کرده ایم که دیگر همه چیز از ما و دست ما از همه بالاتر است اما حالا باید با این اشتباه متوجه شده باشیم که برداشت ما غلط بوده و کشور ها منطقه ئی خوب میتواند ما را تهدید و تخریب کنند چنانچه کردند . بالاخره باید اعتراف کرد که تاهم سایه و بخصوص پاکستان نخواهد در افغانستان امن سرتاسری نخواهد آمد نادیده گرفتن روسیه در وضع موجود افغانستان استباه بزرگ دیگر ما بوده و هست .

2.    تعداد زیاد از کشور ها میگویند که افغانها همه چیز را از ما میخواهد خود چه می کند در حالیکه ما به کشور مصرف کننده تبدیل شده ایم پاکستان هم روی معضله موجود بشمول خط دیورند مسألۀ قبال ایران نیز روی دریای هلمند ، روسیه و کشور های آسیای میانه نیز حرف های خود را دارند بخاطر حل همچو پرابلم ها دقت و هوشیاری سیاسی ضرورت است حل این معضلات از روی مذاکره و گفت و شنود برای آوردن امنیت در افغانستان زیاد کمک می کند.

3.    حرفی را که افغانستان بنام تروریزم همیشه تکرار می کند این یک حقیقت جهانی و منطقه ئی است اما این مشکل وقتی حل شده میتواند که منابع مالی و سازماندهی آن بررسی همه جانبه شود. هرکس این را میداند که منبع اصلی پاکستان است و ادارات معوم الحال آن کشور در رأس سازماندهی این شبکه قرار دارند. رقابت سالم یا غیر سالم بین هند وپاکستان معضله خط دیورند کلمات گذشته و موجودی بنام پشتونستان همه دست به هم داده اند مشکل بر مشکل کشور ما افزوده اند نظریات بی معنی پاکستان که قنسلگری هند در افغانستان فعالیت دارند در حالیکه پاکستان نیز قونسلگری های دارد پاکستان در مورد افغانستان با یک استراتیژی دازمدت که آن به هیچ صورت به نفع افغانستان نیست حرکت می کند در حالیکه سیاست ما مقطی است با فراز و نشیب حرکت می کند در این مورد تفکر همه جانبه ضرور پنداشته می شود.

4.    طی سال که گذشت کوشش از طرف دولت افغانستان بخاطر هم کاری های همه جانبه اقتصادی وجود  داشت این پیشانی باز افغانستان و دست داراز هم سایه ها زمینه آنرا فراهم ساخته است تا مردم افغانستان منحیث مصرف کننده ها و کشور هم سایه به تولید کننده گان همه جانبه تبدیل شوند اما از نگاه امنیتی ایت بازار آزاد افغانستان هیچ موثریت نداشته این را همه میدانند که منافع کوتاه مدت اقتصادی برای جمهوری اسلامی ایران و پاکستان نمی تواند به هیچ صورت نگرانی امنیتی که از موجودیت قوای خارجی در افغانستان دارند برطرف سازد بلکه روز به روز باعث تشویش زیادتر شان می گردد حتی ایران ، قزاقستان ، روسیه و دیگر جمهوریت های آسیای میانه بشمول چین کنار گذاشتن خود را از پروژه مهم اقتصادی در افغانستان دو از انصاف میدانند و گلون های پرعقده اند بخصوص در مورد سرمایه گذاری در معادن افغانستان.

5.    دولت و حاکمیت موجود در افغانستان این حقیقت را باید بداند که اگر کشور های منطقه ئی با یک دیگر تفاهم استراتیژی یک پیدا کنند و اپوزیسیون موجود افغانستان دست را با مخالفین آشکار دولت یکجا نماید دولت موجود دچار پرابلم های خواهد شد که کنترول آن را دولت از دست می دهد دولت باید به پذیرد که فاقد یک استراتیژی امنیت ملی است دولت بطرف در حرکت است که منافع محدود در آن دیده میشود هرکس در تقویه گروه و تفکر حق یا باطل خویش است با این طرز و شیوه در سیاسیت و عمل کرد ما را بجای می رساند که دیگر برگشته نمي توانيم باید غرق شویم هنوز که فرصت اندک موجود است یک خط مشی ملی امنیتی و یک استراتیژی مشخص مطرح گردد تا از این بیشتر بطرف بحران نرویم درغیر آن دست آورد های هفت  سال حزب صفر خواهد شد.

6.    ما رشد ضرورت داریم سکتور مبارزه علیه مواد مخدره را در اولویت های انکشافی ملی افغانستان قرار دهیم فراموش نشود استراتیژی سکتور مبارزه علیه مواد مخدره در کشور افغانستان در یک مرحله حساس قرار دارد و آنچه را که تا اکنون در این مبارزه انجام داده ایم نتایج وارونه بوده سیاست های ما را به طرف بحران میبرد.

7.    پرابلم دیگر که باید به آن زیادتر توجه شود این است که بعضی ها مشکل امنیت در افغانستان و راه کار برای حل این پرابلم مشوره های قومی قبیلوی میدانند راه های حل دیموکراتیک مردود میدانند همچو اندیشه ها درست از آب بدر نیامده اند راه حل دیموکراتیک و غیر دیموکراتیک نقش اجتماع را برجسته تر میسازد تصور من این است که بخاطر راه حل در پرابلم های امنیتی این است که حقیقت از مردم پنهان می شود سیاست پنهان کاری بی اعتمادی را به وجود می آورد و بین مردم و دولت فاصله ایجاد می کند اکثر تصامیم بدون اجماع و مشوره گرفته میشود آنچه را که طراحان انفرادی از نتیجه آن امید دارند برعکس آن ثمر میدهد.

8.    از طرف دیگر بعضی سیاستهای بکار گرفته میشود که امتیازات و اقربا مخالفین داده شود از نظر من امتیاز دادن با مخالفین سیاسیت معقول نيست عوض امتیاز دادن باید در تقویه نهاد های دولتی و حاکمیت دولتی زیاد توجه نمائیم اگر ما آن مقدار پول و مصارف را که بخاطر مواد مخدره حق نا حق مصرف کردیم اگر این مبلغ را با تقویه حاکمیت دولت مصرف می کردیم امروز نه مواد مخدره وجود میداشت نه حاکمیت با چالش بلکه حاکمیت قوی در سرتاسر کشور وجود میداشت.

9.    اشتباه دیگر سیاسیون ما در شرایط فعلی این است که عدۀ به این باوراند و علاقه مندی خاص بخاطر پیروزی حزب مردم پاكستان در انتخابات پاکستان داشتند حتی میگویند زرداري مانع تروریزم می شود اما عقیده من این است که اگر در پاکستان رئیس جمهور یا صدر اعظم چه زرداري باشد چه نواز شریف چه لغاري چه وسیم سجاد باشد روی مسألۀ امنیت در افغانستان هیچ نوع تاثیر ندارد غیر از منفی گیری هیچ نوع سیاست مثبت به وجود نخواهد آمد در حالیکه امریکا بخاطر پیروزی اين حزب کمر بسته اینکه چرا آصف علي زرداري با سرو صدای بیشتر بصورت اماتور و نمایشی به جنگ طالبانی پاکستان گام بر می دارد و این سناریو است تا غرب را باورمند سازد که مبارزه ام با بنیاد گرائی صادقانه است بدون تردید این جنگ های زرگری است بعدا با طلبان مخالف فعلی زرداري  آشتی ومحبت و مانند پروتوکول وزیرستان به قرار می شود دیگر در پاکستان حمله و ترور نمی گردد افغانستان خواهد بود همان آش و همان کاسه سابق چون ما در سیاست های خود عادت نداریم که از شریط و اوضاع تحلیل دقیق داشته طبق یک پلان قبلی عمل کنیم.

10.     مخالفین دولت افغانستان در تاکتیک سیاسی و جنگی خود شما تغییرات آورده اند اما سیاسیون امنیتی ما تا آخر غیر از یک حرف دیگر نه استراتیژی دارند وتاکتیک اگر دیگر کار کرده نمیدانیم دفاتر ونقل انتقال قوت های خارجی از داخل شهر کابل حل و فصل کنیم به معنی که مجموع قوت های نظامی در ساحات ده کیلومتری شهر کابل قرارگاه ایجاد کنند تا حملات انتحاری جان هم وطنان ما را بدون موجب نگیرد.

11.     سیاست گذاری های ما بخاطر کاهش و از بین بردن رشوت اختلاس با ایجاد دفاتر پرزرق و برق مانند داستان های دنبال دار یک عمل کرد غلط و نا کار آمد بوده ما تا هنوز در باره همچو تشکیلات بدون موثریت پافشاری می کنیم اگر این جرعت اخلاقی را داشته باشیم با اشتباهات خود اعتراف کنیم معقولیت و صداقت ما را نشان می دهد .

12.     سیاست دیگر که برسیل بیکاران روز تا روز افزوده و فاصله مردم را از دولت به وجود آورده این است تصدی های دولتی که از حکومت بودجه می گیرند به باردوش دولت اند حتی وزارت محترم مالیه سالانه از پلان مالی آماده شده هر تصدی ده فیصد تکس می گیرد وسالانه از این تکس پول هنگفت به جیب دولت می رفت.

اما به گفته بعضی از مسعولین وزارت محترم مالیه دست به ابتکار جدید زده اند این تصدی ها را بدون تصدی های وزارت محترم مالیه به سکتور خصوصی وا گذار می شوند چنانچه تا اکنون دها تصدی با این سیاست ازبین رفته اند مامورین آن سرگردان و بیکار اند تشویش وجود دارد این سیل بیکاران صفوف مخالفین را تقویه خواهند کرد وقتیکه حکومت منتخب مردم با همچو سیاست ها مردم را از پهلوی خود براند کجا بروند و چه کنند در این مورد مثال های زیادی وجود دارد از تصدی افغان ترکانی عناصر فلزی سپین غر ، بانک رهنی و تعمیراتی ، بانک انکشاف زراعتی شرکت سمون تصدی متمم طبعی ، ریاست افغان اعلانات و تعدا زیاد دیگری بگونه مثال سال گذشته ریاست افغان اعلانات لغو شد در روزیکه مامورین این تصدی را جواب دادند این تصدی 56 ملیون افغانی نقد در حساب خود داشت و سالانه تقریباً ده ها ملیون عاید می نمود مشاور خارجی که در این مورد در وزارت محترم مالیه وجود دارد خدا کند فیصدی زیادی از پول نقد تصدی منحل شده به جیب این آقای خارجی نرود.

قابل تذکر میدانم که تصدی افغان اعلانات در سال 1384 از 15 فیصد مفاد خویش برای وزارت مالیه 14 ملیون و در سال 1385 16 ملیون تنها تکس داده است اینکه مامورین خویش معاش و مصارف داده مشت نمونه خروار تا هنوز روشن نیست که چرا این سیاست بیکار کردن مردم بدون موجب تاچه وقت دوام خواهد کرد در شریط موجود رهبری دولت افغانستان ضرورت دارد تا ملت در پهلوی آن قرار داشته باشد از سیاست دولت مردم دفاع کنند سیاست که بین ملت و دولت فاصله ایجاد می کنند چه شعوری باشند چه غیر شعوری در شرایط اشتباه بزرگ است که با عث ایجاد بحران در دولت می شود چون اکثر سیاست های ما کاپی است این کاپی گری ها ما را بل از اصل کشیده به یک کاپی غیر ضروری مبدل خواهد کرد.

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

 

نوشته: احمد سعيدي

 

حضور ناتو در افغانستان و تشويش همسايگان

ا وجود اینکه ناتو چند سال است که بخاطر بر قراری امنیت در افغانستان بوده و اين وظيفه را بر عهده دارد هنوز عدۀ از ولسوالی ها ی هلمند از اختیارحکومت مرکزی خارج اند دراین نوشته کوشش میگردد با تحلیل دقیق از نقش ناتو در افغانستان به مسائلی چون تاثیر افزایش نیروهای ناتو در ایجاد امنیت لازم در افغانستان دلیل توجه ناتو به این کشور و علاقه مندی جرمنی ، هالند و دیگران  حضور آن در نقش روسیه موجود در این میان استقرار ناتو در مرز های  شرقی و بعداً بشمول امریکا در مرز های غربی به عنوان تهدید به اصطلاح زمامداران ایران در آن کشور و پریشانی های روسیه  و در ضمن تشويش پاكستان.

1-  روسیه و ناتو پس از جنگ سرد در سال 1994 زمانیکه ناتو ضرب العجل ده روزه برای طرفهای درگیر در بحران کوزو و جهت تسلیم سلاحهای شان تعین کرد اولین درگیری میان روسیه و غرب پس از پایان جنگ سرد رخ داد چراکه روسیه دراین زمان سیاست واقعگیرانه قدرتی بزرگ را اختیار کرده بود که منافع بخصوص خود را در حوزه بالکان دنبال می کرد و در مورد تلاش داشت . در حالیکه رهبران غرب بدنبال نشان دادن صلاحیت ناتو در ایفای نقش حفظ صلح و ایجاد صلح پس از پایان جنگ سرد بودند در همین زمان شگاف عمیق میان نخبگان سیاسی روسیه و شاخه های مختلف حکومت در زمینه سیاست خارجی وجود داشت هم زمان موضوع بحث اصلی محدودیت های اتحادیه اروپا در گسترش رو به شرق ناتو و نیز گسترش آن در اروپای مرکزی و موضوع روسیه در برابر تحولات همه جانبه باید مورد بررسی و گفت شنود قرار گیرد .

2-  گسترش ناتو از دیدگاه ژسوپلتیک سازمان پیمان اتلانتیک شمال یا ناتو پس از جنگ جهانی دوم بنا به ضرورت زمانی و مکانی در آوریل 1949 با موافقت 12 کشور امریکا ، بلژیک ، هلند ، کانادا ، دانمارک ، فرانسه ، ایسلند ، ایتالیا ، لوکزامبورک ، نروژ ، پرتگال و انگلستان تشکیل یافت حلال اضافه از 26 کشور عضو دارد اما بعد از فروپاشی اتحاد شوروی ناتو خود را نیرومند ترین و سرنوشت سازترین قوت محرکه جهان میداند بار سنگین را که در افغانستان بدوش می کشد از ماموریت های دیگر گذشته  این سازمان هم سنگین تر و هم پرمخاطره تر است و سرنوشت ساز برای ناتو است .

1

 

3-  امریکا و ناتو همکاری های بیشتر اروپائی ها با امریکا در خصوص چالش های سه گانه یعنی جنگ خونین عراق ، افغانستان و جنگ با تروریزم در گرو تعهدات امریکا به ناتو میباشد این تعهدات شامل حمایت کامل تر از قوت های ناتو آرایش این نیروها تقسیم فن آوری پیشرفته نظامی و پذیرفتن بازآری واقعاً آزاد در دو سوی اتلانتیک برای کالاهای دفاعی است در این میان اروپائی ها نگرانی عدم و فاداری امریکا به تعهدات خود هستند اما امریکا نمی تواند ظرفیت همکاری نظامی اروپایی ها را قطع و بعداً از آنها مصرانه تقاضای کمک نظامی نماید این کار ناتو را فلج و امریکا را مجبور خواهد کرد که با استراتیژیک نظامی و سیاسی بیستر در خاور میانه افغانستان ، عراق و نقاط دیگر بدوش بگیرد . چنانچه هم حالا بخصوص طی چند سال اخیر مسئله عراق یک نقطه محوری مورد اختلاف دو طرف یا سه طرف به ویژه بین فرانسه ، امریکا و جرمنی ، امریکا بدل شده است گرچه ترکیه کوشش داشت در همچو شرایط موقف خود را رشد خوب تر بدهد و بر این مبنا نقش توازن بخشی را در منطقه بازی کند در حالیکه ناتو از بالکان و اروپا فراتر گذاشته و ماهیت جهانی یافته و حوزه ارضی آن به تبع توسعه نفوذ قدرت امریکا  در تطابق با جغرافیای مورد نظر آن شکل گرفته است در همین حالت احساس  میشود نوعی احتیاط توام با ترس بر فعالیت های اعضای ناتو سایه افگنده است .

 

4-  ناتو در قفقاز و تشویش روسیه و ایران با خاتمه جنگ سرد انطباق ناتو و به طور کلی ساختار های امنیتی اروپا با شرایط جدید بین المللی به مشغله اصلی اعضای آن تبدیل در این حال کشور های اروپای شرقی و مرکزی به خاطر خلا امنیتی و غیر قابل پیش بینی بودن آینده روسیه احساس نا امنی میکند بخصوص در این اواخر که امریکا میخواهد راکت های خود را در چک و سلواک نصب کند این حقیقت پوشیده نیست که کشور های غربی در پی آن اند تا از طریق گسترش ناتو کشور های که قبلاً اتحاد شوروی بودند به عضویت خود جذب نمایند چنانچه این کار را تا اندازۀ انجام داده اند .درحالیکه امریکا و ناتو منافع خود را در این منطقه زیر نظر دارند روسیه و ایران برعلاوه اینکه نهایت از حضور ناتو تشویش دارند دنبال منافع خویش نیز در این منطقه می گردند هنوز که پیروزی و عدم پیروزی ناتو در افغانستان زیر سوال است و قوت های ناتو و خارجی در مبارزه حاضر منافع دراز مدت خویش را تعقیب می نمایند معامله گیری ها ظاهر و باطنی در حالت رنگ و رونق گرفتن است روسیه ، ایران و پاکستان هم آستین بالا زده اند حق العبور می خواهند در چنین حالت که ناتو نیز بعضی اوقات هدف را فراموش می کند چه چاره باید کرد .

2

 

در حالیکه ما شاهد همه اشکال مبارزه دیرین در جهان و منطقه بمنظور نفوذ در ملل دیگر در جریان هستیم زیرا نفوذ از خارج ارزانتر از آنست که دولت خود را در آن کشور نگهدارند بدین ترتیب بدون زحمت سود برده و می برند و در ضمن شکل مبارزه هم تغیر خورده امروز همه مسایل و پرابلم ها را باید از طریق سیاست های آگاهانه و هدفمند حل نمود نه از طریق سلاح های اتومی و غیر اتومی البته از شرایط مساعد بین المللی و منطقوی باید ما به نفع صلح و اعمار مجدد کشور خود تا حد امکان استفاده می کردیم تاریخ گواه است که تفاهم  یک پارچگی و وحدت و انسجام واقعی انسجامی که باید در راه تحقق آن از خود گذری داشت و با هرگونه حسادت و خود خواهی وادعا نمودن میتواند ما را از این چالش ها و بدبختی ها نجات دهد ما باید کلید راه حل را در کشور خود دسته جمعی جستجو نمائیم آگاهان سیاسی میدانند که امروز ما در وضعیت سیاسی نهایت پیچیده ئی قرار داریم و طبیعی است که دگرگونی ها و بهبود اوضاع از ما درایت و آگاهی بیشتری میخواهد با رویا روی یا چنین مشکلات نیاز به نگرش و شیوه های نوین که بر اساس تیوری مصالحه و به هم گیرائی استوار باشد اشد نیاز داریم پاسخ مثبت به این دشواریها پویا وریشه یی بوده اما متأسفانه یک تعداد دست اندر کاران لشکری و کشوری ما تا هنوز این حقیقت را درک نکرده اند اصلی آشفتگی های  زندگی سیاسی ما بدلیل این است که قضایا را تا ژرف نمی شگافیم و به راه حل آن به خارجی ها پناه می بریم چقدر خوب است که تجزیه و تحلیل مشکلات اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی را خود علاجی کنیم و در رفع آن در یک صف واحد بکوشیم ما بعد از تجارب تلخ گذشته از سالها تجارب و آزمودن ها در یافتیم که تا چه وقت متکی به بیگانگان در حرکت بود اتکا به بیگانگان هرگز ما را به سرمنزل مقصد نمیرساند بلکه به نظر ما تکیه بر ملت ، به مردم راه بهتری و درستری است ما از بیگانگان از نیرو و ارزشمندی کار شان بخاطر صلح و امنیت و بازسازی کمک بگیریم و این فرصت طلائی را از دست ندهیم اما طراح و سازندگان پلان های امروز و فردای وطن خود ، خود باشیم. باید همه سیاسیون ما بدانند و باور داشته باشند که مردم افغانستان طرفدار یک سیاست معتدل و معقول اند نه چپ افراطی و نه راست افراطی بعد ازین در این کشور جای پای دارد .

3

وحدت و یک پارچگی تمام نیروهای ملی و مردمی میتواند صفیر گلوله های موجود را در افغانستان خاموش سازد در غیر آن در آینده های نه چندان دور حوادثی را تماشاگر خواهیم بود که تا هنوز به ذهن ما خطور نمی کند کسانیکه با وجدان آگاه به نزد خدا و ملت در شرایط موجود احساس مسئولیت میکند این را خوب میدانند که منافع ملی و کشور از منافع حزبی و تنظیمی قومی و قبیله ئی ، زبانی و نژادی هزاران مرتبه فراتر مقدمتر و بزرگتر است هیچ حزبی و اندیشه ئی اهمیت بیشتری از مردم افغانستان به نزد ما باید نداشته باشد .

 

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

هوشــــدار!

احمدسعیدی

 

 

هوشــــدار!

 

 

 

این نوشته هوشداریست برای کسانیکه غیر مسئولانه قلم فرسائی میکنند واز زبان پاک قلم برای خود آدرس نا پاک قوم پرستی وسمت گرائی را رقم میزنند.در هیچ کشور دنیا آنچه وحدت ملی وسلامت اجتماعی یک کشور را مخدوش کند آزادی بیان ودموکراسی گفته نمیشود اما، ما افغانها دموکراسی وآزادی بیان را مانند سائر ارزش ها بد نام ساخته ایم .مدعیان دموکراسی که این شعار از غرب وبه لطف امریکا وارد کشور ساخته اند باید بدانند که دموکراسی به مفهوم احترام به ارزشهاست در سایه این ارزش میتواند شخص با استعداد و ودانشمند بدون تکیه به اکثریت قومی به زعامت کشور چون آمریکا برسد اینکه سیاستمداران ما می آموزند ویا خیر مربوط بخود شان است.نویسندگانیکه نه آدرس دارند ونه هم نماینده کدام قوم وسمت اند بیشتر به این مسائل دامن میزنند.باید گفت که این نویسندگان نماینده هیچ یکی از اقوام شریف افغانستان نیستند و ایشان شیوه تفرقه افگنی را دنبال میکنند.

 روایت های دینی وتاریخی بیانگر این واقعیت است که ساکنان زمین نسبت قانون شکنی، خود سری وبد عهدی به عذاب های گوناگون مبتلا شده اند گویا این انسانها در دنیا هم جزای أعمال خودرا می بینند وذایقه تلخ ومرگبارنتائج دعمال شا نرا می چشند.  به ادامه چندین دهه مصیبت در شرائط کنونی مردم وکشور ما نیز به مصیبت های گرفتار است که هیچ یکی از اقوام وملل دنیا به آن دچار نگردیده اند.مثلا قتل وکشتار بیرحمانه دولتمردان، چندین دهه جنگ های داخلی خانمان سوز ،ویرانی وتباهی شهر ها ، بذر تخم نفاق وشقاق، در هم شکستن اقتصاد وشیرازۀ زندگی، شیوع قحطی وتنگدستی، ظهور خلفاء وامرین سنگدل وبی رحم نسبت برعیت، اشاعۀ فرهنگ انفجار وانتحار در بین مردمان ملکی شهادت نماز گذاران در محراب مسجد ، سر بریدن انسانهای بیگناه  فروش اطفال کشیدن چشمها،اختطاف وآدم ربائی، تجاوزات جنسی آن هم بالای اطفال خورد سن که درهیچ گوشۀ از دنیا نظیر ندارد،دزدی وسرقت که عرف روز است.این ها همه عذاب های اند که بالای ملت افغانستان نازل گردیده است این عذاب دنیاست وبدون شک عذاب آخرت سنگین تر است. .ملت افغان در دوام این همه ناگواری ها در حال استقبال عذاب درد ناک وخطر ناک دیگری اند که میشود آنرا رأس تمام عذاب ها خواند وآن عبارت از نفاق وشقاق واختلافات درونی است که انواع عذاب های دیگر را ومصیبت هارا در پی دارد.

موارد که در بالا ذکر شد همه واقعیت های انکار نا پذیر اند که همه روزه با چشمان خیره تماشاه گر صحنه های دلخراش وعبرتناک ازین قبیل عذاب ها هستیم،با دریغ وافسوس فراوان که عدۀ از روشنفکران وقلم بدستان کشور مقدمات نزول عذاب خطر ناکتر ومدهش تر را پی ریز یمکینند واین عذاب زاده زبانه خامه نویسندگان کج نگار است که به عصبیت ها وگروه های قومی افتخار وافغانستان را به یک بحران بزرگ دیگر مواجه میسازند.من درین نوشته نسبت به این شعار ها و طرز نویسندگی در مطبوعات وعواقب خطر ناک آن به همه ملت هوشدار میدهم وآنعده کسانی را که با زبان وقلم در پی جناح بندی های قومی در افغانستان اند مسببین نزول عذاب بر کل ملت ومردم میخوانم.از عذاب خدا که عام وخاص را به هم می پیچاند بترسید. چون عذاب دنیا خشک وتر را یکجا میسوزاند.چون کسانی که ساکت اند ومهر سکوت بر

 

نفاق بد ترین عذاب: در روایت ها ی دینی خصوصا در قرآن نفاق از شرک بد تر خوانده شده است ،چنانچه حضرت هارون ع بجواب حضرت موسی پیغمبر گفت من اجازه دادم مردم مشرک شوند بخاطریکه از تفرقه بین بنی اسرائیل میترسیدم.در حالیکه شرک گناه غیر قابل آمرزش است اما نقاق گناه نه که مطلقا مجازات است. هر قومی به نفاق مبتلا میشود مستقیما زهر عذاب را می چشد.بر تری نژادی نه در ادیان مشروعیت دارد نه در عرف ونه هم در محیط قوانین جاه دارد بناء کسانیکه شعار بر تری قومی ونژادی را سر میدهند مردمان فرا دینی وفرا قانونی اند که به هیچ یکی از موازین واصول دینی وفطری التزام ندارند وبد ترین موجودات روی زمین اند.وبر تری خواهی ریشه در ذات شیطان دارد.

 

قومیت در هیچ آئین ارزش نیست: این مسئله را دوستان خواننده خصوصا علماء وروحانیون بیشتر از من میدانند که خداوند انسانها را قوم و قبیله ساخت تا وسیله شناخت  شان باشد ورنه معیار بر تری تقوی وپر هیز گاری صداقت و خویشتنداریست. نویسندگان عزیز! ما در محدودۀ جغرافیائی یک کشوری چون افغانستان به مثابۀ یک ملتیم آن هم ملتی اسیر در پنجه حوادث ناگوار اگر متحدا با آفت نفاق مبارزه نکنیم همه ما طعمه دشمنان خود میشویم.قومیت وقبیله گرائی از منظر دین مردود واز لحاظ معیار های انسانی وبشری غیر قابل قبول است وهیچ کس بخاطر قومیت از مجازات الهی نجات نیافته است.بیائید ما وشما فرزند وطن واحد افغانستان شویم وفریب دشمنان خارجی وشیاطین داخلی را نخوریم. مردم ما به هرزبان که تکلم میکنند در مجموع افغان اند.بیائید پشتورا بدانیم فارسی را بدانیم ازبکی وبلوچی وپشه ای ونورستانی وترکی همه را بدانیم .به هر زبانیکه عدۀ از هموطنان ما تکلم میکنند ارج بگذاریم.من زبان پشتورا دوست دارم بخاطریکه هموطنانم که با لهجه شرین این زبان صحبت میکنند دوست دارم. من فارسی دری را دوست دارم بخاطر هموطنانم به آن تکلم میکنند وزبان شرینی است.علامه اقبال لاهوری هم سروده{ گرچه هندی در شرینی شکر است * طرز گفتار دری شرینتر است.} به همین تر تیب بخاطر احترام به هموطنانم به همه زبانهائیکه ایشان تکلم میکنند احترام دارم. واگر من بز بان بلوچی ارج نگذارم معنی اش این است که من به بلوچ ها ارزش قائل نیستم.باز هم خوشحالیم که در کشور ما بجای یک زبان دوزبان رسمی است که بسیار زیاد است ورنه یک زبان کافی بود و باید به رسمی شان زبان های دیگر تأکید صورت نگیرد که مشکلات فراوان را ببار میاورد ولی هر کس در مجحیط زیست وجائیکه مرذدم بیشتر به همان زبان تکلم میکند من حیث زبان محلی باید آزاد باشد.

 

زبان نه دلیل قومیت است ونه سند بر تری: زبان وسیله افهام وتفهیم است وخوب است ما به زبانهای مختلف افغانستان آشنا با شیم تا یکدیگر را خوب در ک کنیم.وصحبت به یک زبان بمعنی وابستگی قومی نیست زبان هنر است خصوصا زبانهای داخل کشور چه خوب است که ما از بکی را بدانیم بلوچی وپشه ای ونورستانی را به فهمیم وبه پشتو وفارسی یکسان صحبت کنیم با این کار دانش ما بالا میرود وبر معنویت ما افزوده میشود وتعصب در براب هر زبان به مفهوم تعصب با دانش وفرا گیری است.به همه حال آموختن همه زبانها هنر است ولذت خودرا دارد. توهین بزبانها توهین به ملت ومردم وأهل آن  است باید درین زمینه نهایت محطاط بود . اگر من بلوچ های کشورم را احترام دارم باید بزبان ولهجه شان نیز ارج بگذارم...اما درین روز ها که بازار سایت های انتر نتی ویا مطبوعات  لجام گسیخته  گرم است.نویسندگان با مسئولیت گریز ی با نوشتن کلیمات إهانت آمیز نسبت به اقوام ساکن کشور در پی نفاق افگنی بر آمده اند.نفاق وتفرقه، مرضیکه بد ترین مرض هاست وعواقب آن نهایت غمبار است. اگر این کاروان بی مهار همچنان در حرکت باشد راه آن در چاه واثرات آن نهایت فراهگیر بوده طوریکه خشک وتر را یکجا می سوزاند.

 

آخرین چانس: بعد از سال 2001 که جامعه جهانی به افغانستان رو آورد آخرین چانس را بدسترس افغانها قرار داد طوریکه بیشترین کمک های نقدی وبشر دوستانه را بدسترس افغانها قرار دادند وافغانها وارد خانواده جهان نیز گردیدند حال اگر خدای نا خواسته کشور های دنیا افغانستان را ترک واین مردم را که به انواع گوناگون طور بالقوه آماده جنگ اند بخود رها کند دیگر پوست در بدن این ملت باقی نخواهد ماند.همه بجان یکدیگر بنام سمت وقوم ونژاد واندیشه تاریک دندان تیز کرده اند ولی نیروها ی خارجی در بین شان حائل است .اگر امروز خارجی ها افغانستان را تر ک گویند دیگر افغانستان بحالت بد تر از دهه نود بر میگردد.که جنگ های تنظمی وآشوب طالبی چون خاطره نیک از زبان به زبان نقل خواهد شد.من من حیث فرد مؤمن بخدا ومتعهد بوطنم وظیفه خود میدانم تا همه نویسندگان کشور را از عواقب خطر ناک قوم گرائی وسمت پرستی هوشدار دهم وهمه را به برادری وبرابری فرا خوانم وامید وارم همه نویسندگان درین راستا ادای مسئولیت نمایند. خداوند توفیق دهد ..آمین

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

سياست هاي ناعاقبت انديشانه بحران زايي كرده اند

احمد سعيدي

 سياست هاي ناعاقبت انديشانه بحران زايي كرده اند

  محمد منصوريان

 تغييرات اخير در پاكستان و تاثيرات آن در افغانستان از موضوعاتي داغ در رسانه هاي افغانستان و منطقه اند. بدين منظور گفت و گويي انجام داده ايم با آقاي احمد سعيدي كار شناس مسايل منطقه يي و ديپلومات سابق در پاكستان.

 س: شما با مطالعات و ديدگاه هايي که در مورد پاکستان داريد اوضاع آن كشور را در شرايط موجود چگونه ارزيابي مي کنيد؟

 سعيدي: پاکستان به طرف بحران روان است. بحراني که به زودي تمام پاکستان را فرا خواهد گرفت. بحراني که عامل اساسي اش زمام داران و حكام نظامي آن كشور و اداره آي اس آي است. بحراني که در طول سه دهه به خاطر افغانستان و کشمير و هندوستان و منطقه، بنيان گذاري شده و حالا انکشاف کرده و دامنگير خود پاکستان شده است.

 به باور من حکومت فعلي پاکستان که يک حکومت ملکي است،‌ به هيچ صورت توان آن را ندارد که از اين بحران جلوگيري کند. مشکل داخلي پاکستان را نبايد تنها پاکستاني فکر کرد، بلکه اين مشکل منطقه يي و فرا منطقه يي است.

 بدون اين که جامعه جهاني و کشورهاي همسايه با هم به يک نتيجه منطقي برسند و با استراتيژي معين و مشخص براي حل بحران موجود و مبارزه با تروريزم، يک جا شوند، راه ديگري نيست.

 من باور دارم كه در صورت دوام اين بحران، در مدت زمان کوتاه در جغرافياي پاکستان تغيير به وجود مي آيد و جلوگيري از اين بحران در توان پاکستان و آقاي آصف علي زرداري رئيس جمهور و سيد يوسف رضا گيلاني نخست وزير نيست.

س: شما چه فکر مي کنيد که آي اس آي با ايجاد تشنج، پاکستان را به نابودي سوق نمي دهد و اين همان چيزي نيست که خود شان از آن هراس دارند؟

سعيدي: از شصت سال به اين طرف كه از عمر پر ماجراي پاكستان مي گذرد، سي وهفت سال حکومت نظامي براين كشور مسلط بوده، اشخاص و افرادي نظامي گري مانند جنرال غلام محمد، مار شال ايوب، جنرال يحيي، خواجه نظام الدين، جنرال ضياء الحق و جنرال مشرف بوده و در اين مدت 18 مرتبه تغيير در قانون اساسي اين كشور آمده و هر کسي کوشش کرده است که از اين تغييرات به نفع خود استفاده کند.

بنابراين اداره آي اس آي به خاطر بربادي افغانستان و تسلط بر کشمير ايجاد شده است و بنياد گرايي در اداره آي اس آي اوج گرفته است و ارتش پاکستان هم به همين طرف سوق داده شده است.

به عقيده من تازماني که در استخبارات پاکستان و ارتش پاکستان يک تصفيه همه جانبه صورت نگيرد اين بحران مهار نمي شود. از طرف ديگر همه مي دانند که پروژه طالب يک پروژه امريکايي بوده و طراحي طالبان امريکايي ها بودند، امداد مالي آن را عربستان سعودي و کشورهاي خليج مي کردند و تمثيل کننده و گرداننده اش پاکستاني ها بودند. استراتيژي اين پروژه را انگليس ها سمت دهي مي كردند، بنا براين مهار آن ها بسيار مشکل است و از جانب ديگر براي اهداف درازمدتي که امريکا در منطقه دارد، علاقه مندي وجود ندارد که با يک استراتيژي مشخص به زودي اين تشنج خاموش شود و صلح در منطقه حکم فرما شود.

به خاطري که امريکا بايد بر نفت و گاز منطقه کنترول داشته باشد، بايد بنيادگرايي از کشورهاي عربي به کشورهاي آسياي ميانه انتقال يابد تا براي روسيه مشکل ايجاد شود. محاصره سياسي و اقتصادي ايران تنگ تر شود و بالاخره دامنه بحران كسترش يابد تا امريکا به آرامي مطابق ميل خويش بر آن مديريت کند. س: آقاي سعيدي آيا امريکايي ها براي حضور خود در منطقه مي خواهند اين جنگ را تداوم بخشند؟ نظر تان را در اين باره مشخص تر بگوييد.

سعيدي: در گذشته جنگ ها ايديولوژي بود، قومي بود، اما حالا جنگ ها بنيه اقتصادي دارد، بنابراين غرب براي دست يافتن به منبع طبيعي نيازمند يك تداوم در گيري ها در اين منطقه اند.

س: به نظر شما تحولات کنوني پاکستان چه تأثيراتي را بر افغانستان مي تواند داشته باشد؟

سعيدي: من دوام حکومت ملکي پاکستان را دراز مدت نمي بينم به خاطري که آقاي زرداري نه شخصيت سياسي است، نه فرهنگي و نه تجربه اي در سياست دارد و همچنين سابقه شفاف ندارد و به فساد اداري هم متهم است.

از طرف ديگر نوازشريف رهبرمسلم ليك (ن)، مهره انگليس است و عربستان و انگليس هر دو به نواز شريف تکيه دارند و در عين حال نوازشريف با پروژه طالب سازي (طالباي زيشن) موافق است چون انديشه انگليس اين است که پروژه طالب بايد موفق شود.

بنابراين من به هيچ صورت باور ندارم که رئيس جمهور زرداري، صدراعظم گيلاني، وزير خارجه قريشي، وزير دفاع احمدمختار و وزير خزانه نويد قمر، وزير اطلاعات شيري رحمن، رئيس پار لمان داكتر فهميده ميرزا و اکثر اعضاي بلند پايه فقط ازحزب مردم پاكستان باشد و نوازشريف اين را تحمل کند.

بياييد اين را بپذيريم بحران امنيتي افغانستان تنها از جانب پاكستان نيست. افغانستان به بحران عدم اعتماد، بحران اقتصادي، بحران سياسي، و بحران امنيتي، و موادمخدر، فساد اداري وقوم گرايي نيز دچار است. عوامل ناامني ها و بي بند و باري ها در افغانستان را اگر همه جانبه بيرون مرزي بدانيم، اشتباه مي کنيم. زيرا 30 – 40 فيصد اين نا به ساماني ها بيروني اند.

ومداخله كشور هاي همسايه به خصوص پاکستان، و از طرف ديگر استراتيژي غلط قوت هاي خارجي در افغانستان حاکميت ضعيف و مديريت ناكاراي حاكميت، نبود گوش ناشنواي حاکميت در برابر داد و فغان مردم، همه يک جا شده و چنين بحراني را به وجود آورده اند، كه خارج شدن از آن بسيار دشوار است و نبايد خوشبينانه قضاوت كنيم كه مداخلات از سرحدات افغانستان بند مي شود.

س: چنانچه شما قبلاً اشاره کرديد، تغييراتي در ISI آورده شد به نظر شما اين محدوديت ها در چه مقياسي خواهد بود، آيا در حد حرف و شعار است يا مبناي عملي هم دارد؟

سعيدي: اول از همه بايد بدانيم که ISI محدود نشده و تنها رئيس ISI نعيم تاج فرمانده يک قول اردو شده و به جاي آن احمد شجاع پادشاه به حيث رئيس ISI مقرر شده است. ISI که تعداد مجموعي نفرات آن از يک صد و شصت هزار تن مي گذرد با تبديلي رئيس اداره چه کرده مي تواند؟

ISI که توانسته است در داخل پاکستان بيشتر از 72 حزب جهادي ايجاد کند، مانند جيش محمد، سپاه صحابه، جمعيت العلما اسلام، سرفرذوشان اسلام ، البدر و.. به همين لحاظ ISI بسيار وقت کار دارد تا در آن خانه تكاني همه جانبه صورت گيرد.

از جانب ديگر حکومت ملکي پاکستان توان اين را ندارد که ISI را مهار کند به خاطري که چهار امر مهم در پاکستان هيچ وقت مربوط حکومت ملکي پاکستان نمي شود.

1. سلاح اتمي پاکستان

2. سياست گذاري ها در مسائل افغانستان

3. بودجه و تشکيل ISI و ارتش پاکستان

4. تصميم گيري ها در مورد كشمير. همين حالا رئيس جمهور پاکستان تشکيل ISI را نمي داند و حق هم ندارد که بفهمد. ISI هر آنچه که بخواهد در قسمت افغانستان و کشمير انجام مي دهد و تا زماني که پرونده افغانستان و کشمير در ISI به وزارت خارجه پاکستان نرود ما هيچ اميدواري نداريم و نمي خواهيم خوش باور باشيم.

س: شما گفتيد که صلاحيت هاي ISI تا اين حد نامحدود است، بيرون از حوزه افغانستان و کشمير و هند در کدام کشورهاي ديگر اين سازمان فعاليت دارد؟

سعيدي: ISI حالا در کشورهاي آسياي ميانه و کشورهاي خليج هم دست و پا مي زند؛ اما توجه بيشتر اين سازمان در افغانستان و کشمير است و به خصوص در اين سال هاي اخير در افغانستان. زيرا پاکستان به هيچ وجهه افغانستان امن و مقتدر را به نفع خود نمي داند چون از روزي که پاکستان ايجاد شده بر اساس يک اصول ايجاد نشده به نام مسلمان و کفر از يکديگر جدا شده است. پاکستان استراتيژي خود را براي جلب منافع در تشنج بيشتر مي يابد.

سال ها ما شعار پشتونستان را سرداديم اما پاکستان از آن منفعت مي برد، به خاطر جهاد افغانستان، ميليون ها دالر به پاکستان سرازير شد.

طالب ها که پيدا شد باز هم پاکستان بهره برداري کرد. و حالا هم طي يک سال گذشته امريکا شش صد ميليارد دالر به پاکستان کمک کرده است. هواپيماهاي F16 را امريکا به پاکستان داده است.

همين چند روز پيش در کنفرانس ملل متحد که حامد کرزي هم حضور نداشت، کشورهاي «لابي»(حمايت كننده) براي پاکستان ايجاد شد. يعني امريکا، انگليس، ايتاليا، جرمني فرانسه و يکي دو کشور ديگر توافق نمودند که اجماعي را تشکيل دهند تا پاکستان را کمک کنند. و يک هفته بعد اين کشورها در شارجه جلسه دارند و پس از آن کمک ها به پاکستان سرازير مي شود و افغانستان در حاشيه قرار مي گيرد.

س: علت اين کمک ها و تمرکز به پاکستان چه است؟

سعيدي: علت اساسي اين است که امريکا بعد از سقوط شاه ايران که ژاندارم منطقه بود، براي سياست گذاري هاي انگليس و امريکا، به ژاندارم ديگر در منطقه ضرورت داشتند و از 30 – 40 سال به اين طرف پاکستان به حيث ژاندارم ديگر در آمده است.

پاکستان سلاح اتمي دارد، شش صد و شصت هزار ارتش دارد، يک صد و شصت و دو ميليون نفوس دارد، در گذشته از لحاظ اقتصادي تقريباً خودکفا بوده بنابر اين با همچو کشوري که سياست هاي امريکا را تطبيق کند، امريکا به آن ضرورت دارد.

امريکا در موجوديت کشورهاي چون روسيه و چين و ايران به پاکستان نياز دارد و علاقه ندارد که پاکستان را فشار دهد چون در آن صورت چه کسي مي تواند جاي گزين پاکستان شود و از جانب ديگر در صورت تشديد فشار، پيمان شانگهاي که روسيه و چين هر دو از اعضاي اين سازمان اندو سلاح اتمي دارند برجسته مي شود و اگر پاکستان هم به آن ها بپيوندد پاي امريکا در اين منطقه براي هميشه قطع خواهد شد.

از جانب ديگر از روزي که امريکا به افغانستان آمده ضرورت به راه اکمالاتي داشته است که دره خيبر است. اگر پاکستان راه اکمالات امريکا را قطع کند، روسيه هم چندان راه اکمالات را ندهد امريکا از کجا اکمالات کند؛ بنابر اين دست امريکا زير سنگ است و با همه جنايت ها و مداخلات پاکستان حوصله مي کند و پاکستان را حمايت مي کند.

س: اگر شما اين مسأله را واضح تر سازيد که ISI در کشورهاي خليج و آسياي ميانه دنبال چه مي گردد؟ سعيدي: دنبال منافع امريکا است.

ISI از سال 1948 تا 1955 توسط افسران انگليس رهبري مي شد؛ و بعداً افسران پاکستاني رهبري اين سازمان را به عهده گرفتند و قانون در (آي اس آي) اين است که تا کسي دگرجنرال و استرجنرال نباشد نمي تواند رئيس اين سازمان شود. بنابراين اين ساز مان براي تأمين منافع امريکا در ديگر کشورها خيلي بهتر عمل مي کند و با FBI (اف بي آي) و ديگر ادارات استخباراتي امريکا خيلي روابط خوب دارد.

س: با در نظر داشت اين که قدرت ها مي خواهند تشنج در افغانستان وجود داشته باشد، به نظر شما يک راهکار موثر و عملي براي قطع مداخلات پاکستان در امور داخلي افغانستان چه است؟ سعيدي: به صورت کل سياست هاي غلط و دورويه را غربي ها بايد كنار بگذارند.

يعني امريکا و انگليس نبايد به گونه اي عمل کنند که دزد را بگويند هشيار باش و صاحب خانه را بگويند بيدار. سه سال مي شود افغانستان با امريكا طرح استراتيژي را امضا کرده ا ست. اين طرح سه ماده داشت: امنيت، انکشاف، و حکومت داري خوب. اما نه از امنيت خبري است و نه از انکشاف و نه از حكومت داري خوب. از همان روزي که ما اين طرح را امضا کرديم همه چيز بدتر شده است و ما هيچ دستاوردي نداريم.

از جانب ديگر سياست هاي خارجي هم غلط بوده است. ما در افغانستان ضرورت داريم که نخست روابط ما با کشورهاي همسايه تامين باشد، بعد با کشورهاي منطقه و سپس با کشورهاي اسلامي و پس از آن فرا منطقه يي. اما اشتباه ما اين است که اول استراتيژي فرا منطقه يي را با امريکا امضا مي کنيم، که اين امر باعث شده ايران، پاکستان و روسيه و كشور هاي منطقه آزرده شوند و حق هم دارند که سياست هاي غلط ما را انتقاد کنند.

از طرف ديگر کشورهاي که مي گويند ما به خاطر تروريزم به اين جا آمده ايم. اول تر از همه تروريزم تعريف نشده است. آيا کسي كه مخالف امريکا باشد آن را تروريست بگوييم، نه. بنابر اين ما بايد تروريزم را تعريف کنيم که تروريست چي است، در کجا است و چي اهدافي دارد؟ کشورهاي که به نام مبارزه با تروريزم آمده اند بايد استراتيژي واحد بسازند، ما را در حکومت داري کمک کنند و آنگاه مي توان اميدوار بود تا مداخله پاکستان و ديگر کشورها در امور افغانستان قطع شود – بنابراين به يک استراتيژي واحد، دقيق و علمي ضرورت است.

س: شخص رئيس جمهور دو سال پيش گفت که بعضي از وزرا و اشخاص معتبر، جاسوس پاکستان اند، اما بعداً نخواست و يا جرأت نکرد که افشا کند؟

سعيدي: امروزممكن يک تعداد مهره هاي سازمان استحباراتي در کابينه باشند، در درون کابينه و درون دولت استخبارات پاکستان نفوذ دارد و هر لحظه از احوال افغانستان آگاه مي شوند.

زماني که من در پاکستان به عنوان ديپلومات ايفاي وظيفه مي کردم به کسي که نامش وحيد است و در پاکستان خبرنگار بود، گفتم که: من کتابي را خوانده بودم که کسي که در يک کشور ديپلومات باشد، کشور ميزبان کوشش مي کند به هر نحوي ممکن با او تماس بگيرد، يا رشوت به او بدهد يا چيز ديگر را که از او بتواند اطلاعات به دست آورد. اما دو سال مي شود من در اين جا هستم و هيچ پاکستاني با من تماس نگرفت يا از من هراس دارند يا طور ديگر؟. او گفت: به تو ضرورت نيست.

تو يک ديپلومات عادي هستي، پاکستان در داخل کابينه ات راه دارد. به تو چي ضرورت است. چندي قبل يکي از وزيران كابينه موجود به من گفت که چه لازم است که تو هر روز عليه پاکستان گپ مي زني؟ سياست هايش را تشريح مي کني، بدون شک که اين دولت سقوط مي کند و ما و شما باز هم به پاکستان محتاج مي شويم و پس به پاکستان مي رويم. «در صورتي که مقامات عالي بخواهند من نام اين وزير را خواهم گرفت»

س: نشست هاي چون جرگه امن منطقه ي تا چه حد مي توانند موثر و کارساز باشند؟ سعيدي: به هيچ نوع خوشبين نيستم. يک سال پيش به نام جرگه امن، پول هاي کلان مصرف شد. موترها خريداري شد و دفتر گرفته شد و مردمان زيادي معاش هاي گزاف گرفتند، اما به باور من سياست هاي قبيله گرايي کشور را به سر منزل مقصود نمي رساند.

چون از يک طرف سران قبايل ديگر قدرت ندارند و جاي شان را ملا و مدرسه گرفته است، به طور مثال اسفنديار ولي خان رهبر نشنل عوامي پارتي که خود را دوست افغانستان مي گيرد و از جانب ديگر حزب او در پشاور حکومت مي کند، و از جانب ديگر بالاي نواسه غفارخان که يکي از رهبران پشتون ها است در داخل منزلش حمله انتحاري کردند او چي کمکي کرده مي تواند؟

افضل خان لا لاكه يكي از سران قبايل است مورد حمله قرار گرفت و زخمي شد بالاي اعظم خان هوتي پدر حيدر خان هوتي وزير اعلاي صوبه سرحد فير راكت صورت گرفت، بالاي آفتاب احمد خان شير پاو حمله انتحاري شد. افراسياب ختک که از مهره هاي اساسي پشتون ها است بالاي او هم حمله انتحاري شد بنابر اين مي شود تعدادي از دو طرف بيايند و چند روز اين طرف و چند روز آن طرف باشند.

اين نشست ها مشکلي را حل نمي کند، چون اين مشکل دو طرف، ديورند نيست بلکه مشکل، منطقه يي و جهاني است.

حالا قرن 21 است و ما بايد طرف تمدن، همگرايي و مدنيت برويم. اگر ما قبيله و قبيله گرايي را سر از نو رشد بدهيم يک کار نامعقول است.

س: با برداشت از صحبت هاي شما افغانستان قرباني سياست هاي امريکا است و در واقع پاکستان است که از هر تحولي کمال استفاده را مي کند، پس به نظر شما نقش دولت و ملت افغانستان چي است که حد اقل براي بقاي خود کاري انجام دهند.

سعيدي: متأسفانه افغانستان به يک کشتي شکسته تبديل شده است. به يک ملاح زبردست، مبتکر که توان بيرون کشيدن اين کشتي از ميان طوفان را داشته باشد ضرورت دارد. اميدواريم بعد از انتخابات ناخدايي که بتواند اين کشتي شکسته را نجات دهد به صحنه بيايد. اما آن چه قابل تأسف است بي تفاوتي و خاموشي اکثريت ملت افغانستان است که فقط تماشاگر وقايع و حوادث اند.

اميدواريم کساني که در اين چند سال اين کشتي را طرف غرق شدن سوق داده اند، از اين به بعد نقشي در سياست گذاري ها نداشته باشد و به گوشه عزلت بروند.

س: شما نقش انگليس را در افغانستان چگونه ارزيابي مي کنيد؟

سعيدي: شکستي را که در 1919 انگليس ها از افغان ها خوردند تا هنوز آن را فراموش نکرده اند. و حالا مي خواهند به نحوي از مردم افغانستان انتقام بگيرند.

از جانب ديگر امريکا در سياست گذاري هاي خود سيستم يک قطبي را ايجاد کرده است که در خفا و زير پرده انگليس با سياست هاي امريکا در منطقه مخالف است و نمي خواهد امريكا پيروز شود. و تلاش مي کند تا يک بار ديگر امريکا به سياست هاي انگليس رجوع کند و انگليس توسط مزدوران پاکستاني سياست خود را بالاي مردم افغانستان تطبيق کند.

انگليس هميشه به امريکا توصيه مي کند که سياست هايي را که در افغانستان بازي مي کني، از طريق ISI بازي کن، از طريق ما بازي کن، نه مستقل.

س: اظهارات مقامات انگليس در افغانستان و تغييرات 180 درجه آن ها در قبال مبارزه با تروريزم از کجا نشأت مي گيرد؟ سعيدي: اول تر از همه بايد سفير يک کشور در کشور ديگر مسئولانه صحبت کند. من انتظار داشتم که وزارت خارجه افغانستان سفير انگلستان را احضار مي كرد و او را به اساس اظهاراتش مورد پرسش قرار مي داد؛ اما متأسفانه وزارت خارجه يا جرأت نه نمودند، يا اصلاً درک اين را نداشتند که چنين کاري را بکنند.

از طرف ديگر دگرمن سمنت، يکي از فرماندهان انگليس نيزگفته است كه به هيچ صورت امکان ندارد که ما بر تروريزم به صورت قاطع پيروز شويم بلکه مي خواهيم به شکل نورمال و نيم بند اين وضعيت را نگاه کنيم.

اين اشاره اي است به زمام داران افغانستان که مي گويند هر چه کي مي کنيد به زودي بايد با طالبان پيوند برقرار کنيد و سيستم قبيله گرايي و بنيادگرايي را رُشد بدهيد و طالبان را در اين حاکميت شريک کنيد و در غير آن ما با شما نيستيم.

در حقيقت اين اظهارات هم هشداري به حکومت افغانستان است و هم به سياست گذاري هاي ما. اما اين که سياست گذاران ما اين اظهارات را جدي نمي گيرند و نمي گويند که شما چرا در کشور ما غيرمسئولانه صحبت مي کنيد.

س: آقاي سعيدي به عنوان آخرين سوال انتخابات سال آينده کشور تا چه حدي مي تواند شفاف و عادلانه باشد، چه گفتني داريد؟

سعيدي: کميسيون انتخابات فعاليت هايش را آغاز کرده است و مي گويد در ميزان سال آينده انتخابات برگزار مي شود، در حالي که مطابق قانون اساسي بايد در اوايل جوزا انتخابات برگزارگردد و از سوي ديگر كميسيون ادعا دارد كه ما با برخي از رهبران جهادي ورئيسان هر دو مجلس مشور ه كرديم، روي اين اصل انتخابات را از جوزا به ميزان مأكول نموديم، به نظر من به جز لويه جرگه هيچ کسي صلاحيت تغيير قانون اساسي را ندارد.

از جانب ديگر سه ماه پيش حکومت فيصله کرده که نظر به مشکلات امنيتي در کشور ما نمي توانيم سر شماري را اجرا کنيم و مردم را تذکره (شناسنامه) بدهيم. حالا مي گويند که انتخابات مي کنيم و به مردم کارت توزيع مي نماييم، پرسش اين جا است که وقتي بحران امنيتي طوري باشد که ما نتوانيم حتا شناسنامه به مردم بدهيم، پس چگونه کارت انتخابات توزيع مي کنيم. تشويش من در اين است که وقتي نفوس معلوم نباشد كه به چه تعداد مرد و زن استحقاق رأي دهي را پيدا مي کنند، انتخابات شفاف نخواهد بود.

مثلاً اگر سي ميليون کارت در صندوق ها ريخته شود، آيا سي ميليون نفر داريم؟ اگر يک ميليون کارت ريخته شود آيا يک ميليون نفوس داريم.

بنابر اين وقتي ما آمار دقيق نداشته باشيم انتخابات به هيچ صورت شفاف نيست. با ور من اين است كه شرايط در افغانستان و منطقه به طرفي در حركت است كه ما به وقت و زمان نه انتخابات را برگزار كرده مي توانيم و نه از شفافيت آن اطمينان داده مي توانيم.

 

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

آیا صلح با طالبان ممکن است؟

احمد ســعیدی

 

 

آیا صلح با طالبان ممکن است؟

 

 

 هفته جاری یا اوائل اکتوبر 2008 هفته تقویت مورال طالبان بحساب میایدو درین هفته علاوه از رئیس جمهور افغانستان که خواستار میانجیگری شاه عربستان سعودی بین آن وبرادر نا تنی اش ملا عمر گردیده.فرماندهان نظامی کشور های غربی جمع وزیر دفاع افغانستان نیز از عدم پیروزی در مقابل طالبان سخن گفته اند.وامروز چهار شنبه هشتم اکتوبر وزرائی خارجه کانادا ودنمارک از لحاظ سیاسی به این کاروان پیوسته خواستار مذاکره دولت با طالبان شده اند.این وضعیت در حقیقت شبیه زمانیست که رژیم داکتر نجیب الله در آستانه سقوط بود، سقوطیکه تصامیم سیاسی داکتر نجیب الله عامل عمدۀ آن بحساب میرفت.درهمین مقطع میخواهم یاد آوری نمایم که تصامیم اخیر رئیس دولت مبنی بر مصالح وسازش با طالبان کتله های بزرگ مردم را مائل به سازش با طالبان نموده است که عاقبت آنرا تاریک می بینم.

.ازانجائیکه طرح این سیاست ها صادقانه نیست بدون تردید مردم افغانستان قربانی این بازی های غیر عملی خواهند بود.قوای ناتو ودولت دولت افغانستان در حین عملیات مشترک نظامی از مذاکره و صلح با مخالفین نیز صحبت میکنند.خیلی شگفت انگیز است، اگر سیاست وفرهنگ طالبی والقاعده شایسته صلح وآشتی است پس به عملیات نظامی کشور جهان با وعدۀ ارسال نیروی بیشتر به افغانستان چه نیاز است..از شعار های دوگانه جامعه جهانی ودولتمردان افغانستان فهمیده میشود که ایشان در مورد مبارزه با فرهنگ طالب والقاعده استراتیژی ثابت ومشخص ندارند.در یک کلام جناب رئیس جمهوری از جامعه جهانی به ستوه آمده است وجامعه جهانی نیز از جناب رئیس جمهور دل خوشی ندارند هر کدام در پی یافتن بدیل اند یکی آشتی با طالبان را بهتر از معامله با غرب میداند ودیگری هم در جستجو معامله ویافتن التر نانیف است.

 

طالبان مشارکت را نمی پذیرند.: برخی ها گمان میکنند مذاکره ومصالحه با طالبان راه را بسوی صلح وآشتی وامنیت کامل باز خواهد کرد فرضیه که قطعا عملی نیست .شناختی که من از طالبان دارم طالبان مشارکت سیاسی را نمی پذیرند ایشان اصول دموکراسی آزادی بیان وحقوق بشر را مقوله های م کفر آمیز می پندارند آنها نظام امارتی را می پذیرند امارت که فرمانش بعد از آیات قرآن قدسیت دارد وباید عملی شود.لذا طالبان طرفدار نظام دکتاتور قاطع زیر فرمان یک شخص بنام امیر اند وعدۀ گمان میکنند با تقسیم پست های دولتی طالبان تن به صلح وسازش میدهند حرفیکه تعبیر عملی ندارد.

طالبان سیستم را قبول ندارند: برخی گمان میکنند اگر پست های وزارت دفاع وداخله به طالبان تعلق گیرد ایشان در کنار دولت قرار میگیرند، نه خیر آنها میخواهند نظام وسیستم خودرا داشته باشند وتشکیلات هم به سیستم که خود شان میخواهند طالبان در مجموع سیستم فعلی را از بنیاد قبول ندارند، لذا در مسئله صلح ومذاکره با طالبان دادن امتیازات نسبی مطرح نیست، بلکه مسئله دادن اختیار کل مطرح است وباز هر کس  بخواهد در پهلوی طالبان قرار گیرد با قبول شرلئط میتوانند در پهلوی ایشان قرار گیرند. همین حالا عدۀ زیاد در درون نظام طرفدار نظام به سیستم طالبان اند هر چند با غربی ها هم سر می جنبانند اما أهداف اصلی ایشان را طالبان بر آورده میسازند همان است که طالبان در جریان تمام فعالیت های طالبان قرار دارند.

شعار صلح با طالبان پدیده  تازۀ نیست: این مسئله واقعیت دارد که هیئت  دولت بریاست محترم عارف نورزی وعبدالقیوم کرزی ومولوی شینواری با مولانا فضل الرحمن وقاضی سمیع الحق آفتاب شیر پاو .نواز شریفا بنیان گذاران طالبان مهمان شاه عربستان سعودی بوده اند ونشاه عربستان سعودی نقطه نظر های دو طرف را گرفته است، اما مذاکرات اساسی بخاطر صلح صورت نگرفته چون تصمیم تلفیق وصلح را کسانی میگیرند که مجالس جدا گانه خواهند داشت فعلا صرف ملاحظات ودیدگاه ها طئر آفاقی مورد بر رسی قرار گرفته است واگر آمریکا وسعودی که تأ مین کننده منابع طالبان اند به این نتیجه رسیده باشند که سلسله خشونت در افغانستان قطع شود پس میتوان گفت که مهمانی ماه رمضان مهمانی خوبی بوده است. والا این تلاش  نتیجه نخواهد داد.ز اواسط سال  میلادی2007 تلاش های صلح و مذاکره با طالبان ویا  به عبارت عام تر مخالفین دولت تب تاب بیشتر یافت هر کس از هر دریچه دست صلح بطرف طالبان دراز کرده است اما گاهی هم این داعیه از طرف طالبان وحکمتیار استقبال نشده است.

 بتاریخ 8 اگست2007 مطبوعات داخلی وخارجی از احتمال مذاکره بین دولت ومخالفین خبر دادند که به تعقیب آن بتاریخ 10 سیپتمبر 2007 گفته شد طالبان بدون ذکر کدام پیشرط  حاضر اند به هر سطح با نمایندگان دولت بر سر میز مذاکره بنشینند . .وسخنگوئی دولت هم مذاکره با طالبان را بدون پیش شرط پذیرفت، با گذشت بیست وچهار ساعت ازین هنگامه طالبان اعلان نمودند که ایشان بدون خروج بی قید وشرط نیروهای خارجی با دولت افغانستان مذاکره نخواهند کرد. این  موقف گیری ضد ونقیض از زبان طالبان میرساند که در درون نظام کسانی هستند با راه انداختن این درامه های دروغین میخواهند نشان دهند طالبان آماده مذاکره اند اما دولت از موقع استفاده نمیکند..بتاریخ 23 سیپتمبر 2007 سخنگوئی دفتر نمایندگی ملل متحد در کابل هم إعلام نمود در نظر دارد از طریق دفاتر سیاسی خود وهمکاری بزرگان قومی در امر مذاکره با طالبان میانجی گری کند وبه تعقیب آن حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان حین باز گشت از سفر آمریکا وملاقات با جورج بوش در اولین کانفرانس مطبوعاتی از مذاکره با طالبان ومخالفین دولت سخن گفت واز حمایت امریکا وملل متحد ازین پروسه نیز اطمینان داد.حامد کرزی گام فرا تر برداشت وگفت اگر آدرس ملا عمر وحکمتیار را میداشت خود به دیدار ایشان میرفت اینکه این حرف تا چه حد شوخی ویا جدیست بمقام ریاست جمهوری ارتباط دارد...

صلح با حکمتیار ویا با حزب اسلامی: در بین حزب اسلامی شخصیت های خیلی خبیر دانشمند وبا کفایت وجود دارد که همین حالا شریان اداره دولت را در دست دارند از از کابینه شروع تا ولایات به ده ها تن أعضای سر شناس حزب اسلامی  در دولت ایفای وظیفه میکنند لذا مشکل با حزب اسلامی نیست ومشکل باشخص حکمیتیار است که میخواهد برای شخص خود امتیاز بگیرد واگر تمام أعضای حزب اسلامی در دولت باشد وجای حکمتیار خالی باشد باز هم نظام از دیدگاه حکمتیار ناقص وغیر اسلامی است.حکمتیار علیه أعضای خود نیز به کودتا دست می زند چنانچه جلسه أعضای حزب اسلامی زیر خیمه لویه جرگه کودتای بود که به دستور حکمتیار علیه حزب اسلامی محترم خالد فاروقی به راه انداخته شده بود تا نشان دهند که أعضای حزب اسلامی شخص دیگری مثلا ار غندیوال را رئیس حزب در درون نظام تعین میکنند نه فاروقی را که با حکمتیار تفاهم ندارد .به همین تر تیب ده ها کودتای دیگر که حکمتیار در بین أعضای خود سازمان داده است. لذا اگر گستاخی نشود حکمتیار پدیده صلح وآشتی نیست حیات وزندگی آن با جنگ خشونت وخون ریزی گره خورده وتا زنده است به همین حالت ادامه میدهد.

* صلح وآشتی یک نیاز فطری وطبیعی انسانهاست هر انسان با إحساس صلح را در محیط زندگی خود یک امر طبیعی می پندارد، اما نباید فراموش کرد که با بعصی موجودات روی زمین صلح ممکن نیست ونمیتوان با کژدم ویا عقرب هم در صلح وآشتی زندگی کردمگر اینکه دمش را برید، چنانچه برخی طرف های در گیر در افغانستان خاصیت گژدم را دارند وطبیعتا با نیش زدن وزهر افگندن عادت کرده اند، گمان نمیکنم جامعه بشری با کشیدن دست نوازش بر سر این موجودات از شر دم زهر آگین شان در امان بماند

صلح ویا تسلیمی؟

صلح با طالب والقاعده وحکمتیار به مفهوم صلح با فرهنگ انتحار انفجار،صلح با پدیده سر بریدن افراد بیگناه وگروگان گیری زنان وکودکان وقتل عام مردم ملکی، قطاع الطریقی است.صلح با فرهنگ آتش زدن مکاتب مدارس وقتل علماء ونماز گذاران  وصلح با فرهنگ بم گذاری در محراب ومسجد وبالأخیره صلح با  دشمنان خدا اسلامیت وانسانیت میباشد.ایشان از طریق مطبوعات داو طلبانه مسئولیت قتل افراد ملکی وبیگناه را به عهده میگیرند و بر این أعمال افتخار میکند که شایسته وجدان هیچ موجودی در روی زمین نیست. دولت افغانستان ونهاد های مربوط به ملل متحد بجای محاکمه واژه مصالحه را در مقابل ایشان بکار می برند.

طالبان از کجا تمویل وتجهیز میشوند؟ آیا آمریکا وجامعه جهانی نمیدانند که طالبان از کجا تمویل میشوند.اگر از طرف ایادی ومتحدین آمریکا تمویل میشوند پس بهتر است آمریکا بازی موش وگربه را کنار بگذارد. واگر از طرف مخالفین آمریکا تقویه میشوند مانند ایران وسوریه وغیره پس بهتر است آمریکا شعار تهدید ایران وسوریه را کنار بگذارد وقتی آمریکا وناتو توانای مقابله با با گروه ها وافراد مورد حمایت مخالفین خودرا نداشته باشند پس چگونه میتوانند کشور های حامی تروریسم را سر کوب کنند ؟ واقعیت این است که آمریکا طرفدار ادامه جنگ وخون ریزی تا سر حد خسته شدن مردم اند اما نمیداند قومیکه از جنگ خسته نمکیشود افغانها اند ایشان هیچ زیر بنائی اقتصادی ندارند وتجارت شان تجارت جنگی ونظامی است وآمریکا درر محاسبه اش اشتباه میکند...

.

ور شکستگی اقتصادی ورسوای نظامی غرب در جنگ با طالبان : اگر جنگ ناکام وصلح نا ممکن باشد درانصورت گزینه تسلیمی با دشمن مطرح میگردد.خوف آن میرود که غرب با این همه ساز وبرگ نظامی  به بهانه ورشکستگی اقتصادی روزی مانند روسها افغانستان را ترک ومردم را که زیر برنامه دی دی آر ودایک خلع سلاح نموده دست بسته تسلیم طالب والقاعده نماید وبار دیگر افغانستان را به جنگ خانمان سوز داخلی مبتلا سازد.این جنگ خیل یها خطر ناکتر وخانمان سوز تر از گذشته خواهد بود

نتیجه:این سر زمین سر زمین صلح وتسلیمی وآشتی نیست.جنگ با این شیوه در مقابل طالب والقاعده ناکام وصلح با این تمامیت خواهی نا ممکن است. جنگ دیگر داخلی در انتظار مردم ماست جنگ وحشتناکتر از گذشته .تاریح این سر زمین بخون جنگ های خانمان سوز داخلی  رقم خورده است وسفیر بریطانیا هم در هفته گذشته اشاره داشت که در افغانستان یک حکومت دیکتاتور بکار است که منظورش طالبان بوده است.

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

فقط امیـــــــد باقیســـــت!

احمد سعیدی

فقط امیـــــــد باقیســـــت!

تاريخ، آميزه اى از افكار، عقايد و آداب و رسوم در گستره زمان است و بيان واقعيات آن به واقع نگرى و روشن بينى نياز دارد. پرداختن به مقطعى از تاريخ بدون درك و شناخت واقعيات حاكم بر آن، كارى به دور از شيوه تحقيق بوده و پرداختن به تحلیل واقعيت ها و تحليل آن همراه با دخالت حبّ و بغض ها هم شيوه  كم اثر است. تحليل تاريخ چند دهۀ کشور از اين روش ها به دور نمانده، و اين خط در منابع واقعه نگارى افغانستان معاصر قابل مشاهده است. در اين فضاى مشوّش و مه آلود نگارش حقایق، شناخت و تفكيك واقعيت ها از بافته ها و گره ها امرىیست نهایت دشوار و در عين حال ضروری.که ما هم در زمرۀ سائرین درین زمینه زبان خامه را بحکم واقعیت نگری بکار می بریم. اما آنچه راکه مینویسم همه میخوانند ولی عادت کرده که به آن عمل نکنند در این کشور شنیدن زیاد است عمل کردن هیچ.

افغانها از دیر زمانیست که حرکتهای افراطی ای چپی وراستی را به تجربه گرفته اند، حرکتهایی که نه بر اساس استراتیژی دوامدار ومشخص واندیشه وتفکر خاص بلکه بر اساس حب و بغض ها  مؤقتی وریاست طلبی ها همواره با یک شکل وقیافه خاص تبارز نموده ودر هر مقطعی از تاریخ رنگ و مسیر عوض کرده اند،چه بسا که در تضاد با مسیر قبلی قدم بر داشته اند. پدید آمدن چنین جریانها و مجموعه ها در زمان جهاد وپس از آن از مثالهای بارز تاریخی کشور است وبه خصوص بعد از به وجود آمدن حکومت های  مؤقت,انتقالی تا انتخابی تا امروز در افغانستان بازار بیشتر پیداکرده است و هننوز اکثریت شان مشغول سود جوئی اند و فریت کاری ها و خاک زدن ها به چشم ملت دوام دارد.

    ملت هم در بحر حیرت وتعجب فرورفته و همواره این سؤال در اذهان عمومی خطور می کند که آیا رفتار و کردار قبلی این آقایون درست بوده یا مشی وسیاست فعلی شان ؟.!! اگر قبلا درست عمل می کرده اند پس حالا چرا از راه راست رو گردان شده ومسیرغلط را می پیمایند واگر امروز راه اصلی و وحقیقت را بر گزیده اند ، دیروزچرا مردم را با شعار های پر رنگ و لعاب اسلامی وگذاشتن ریش و فریب دادند وبزرگترین مصیبت هارا بر مردم خود روا داشتند .؟ گاهی بنام چپ ، گاهی بنام رات ، گاهی نکتائی و چپن و قبأ رنگارنگ اینها هنوز خود را سر قافله می دانند ملت را از خریده خود.

    چنانچه گفته آمدیم  ظهور ابن الوقتی و نرخ روز نان خوردن در عرصه سیاسی افغانستان چیز تازه ای نمی تواند باشد بلکه در گذشته ها هم روند همآهنگی وهمکاری مقطعی افکار متضاد به خاطرمصالح شخصی وجود داشته که درنهایت امربه تازه گی ها ریاکاره تر موزه پا کانه تر شده میرود چاپلوسان همه در بارها خود را وارث ملت میدانند بار ها دیده شده اکثر سیاسیون کشور بخاطر مصالح شخصی حاضر به چرخش یکصد وهشتاد درجه ای اند ،اما از إجرائی یک اقدام کوچک وچرخش ساده که تبلور از شهامت سیاسی، جرأت إخلاق إجتماعی ونشانه میهن دوستی وخدا پرستی است طرفه میروند !؟ وآن اینکه از طریق رسانه واطلاعات جمعی به پیشگاه ملت حاضر شوند واز گذشته که ایشان را از یکدیگر دور وآلۀ دست بیگانگان ساخته بود اظهار ندامت وپشیمانی نمایند واز آتشیکه بر سر ملت ریختند وایشان را بر خاکستر سیه روزی ها وبد بختی ها نشانند معذرت بخواهندو بگویند بشما خدمت کرده نتوانستیم دروغ گو بودیم اگر از مسئولین پرسیده شود که مشکل امنیتی به کجا خواهد رفت؟ بزرگترین شان نمیداند.

    اگر گفته میشود وحدت ملی  تأمین میگردد؟ میگویند ما به قدرت باشیم یقیناً.

    آیا طرح نظام سیاسی مبنی  بر عدالت اجتماعی بخصوص با موجودیت اختلاس ملیون ها دالر سرنوشت آن چه میشود؟ تیشه به ریشه نظام انتخابی نمی زند ، میزند.

    واقعیت این است که اگر از کلی گوئی ومعادلات مجهول ومبهم بگذریم آهداف درازمدت و کوتاه مدت این دولت و سیاسیون معلوم نیست یا ما نمیدانیم؟ اگر درد ومصیبت بود وحدت ملی است این را میدانیم أعضای دولت قادر به حل این معضل نیستند چون عدۀ زیاد از مدعیان ملت داری در پهلوی شان قرار ندارد فاصله برفرسخ ها رسیده.

     اگر هدف تأمین امنیت باشد این هم به نفع خود شان نیست بعضی ها نا امنی را دوام قدرت خود میدانند واز دیدگاه مردم می گریزند چون جواب ندارند.

 اگر منظور دولت طرح شالوده های نظام سیاسی بر بنیاد عدالت اجتماعی ومشارکت ملی باشد, طرح مشخص در جهت نظام سازی وجود ندارد. واز طرف ملت تجارب نهایت تلخ از نظام سازی ونظامداری دارد بشمول نظام موجود و گذشته ها شرم آور دوران طالبان و دیگران .

    دولت بخاطر اصلاح نظام در جهت کاهش فساد اداری ومنع تولید وترانسپورت مواد مخدر دست به مبارزات گسترده میزند بازهم این تلاش مرهون إعادۀ ثبات وتأمین امنیت در کشور نیست است که قبلا به آن اشاره شد چون شش سال هیچ ثمر نداشته.

     هر حرکت سیاسی دلائل موجودیت ومسیر حرکت خودرا مشخص وویژه گی های ممیزۀ خودرا از دیگران بر جسته میسازد،اما طوریکه ملاحظه میگردد وضع موجود دولت نه خواستگاه استثنائی دارد ونه شاخص های که ملت را به آینده امیدوار بسازد.آنجه ازین انتظار میرود این است تا عدۀ از شرایط موجود استفادۀ شخصی نموده بر چوکی مورد نظر خود را سریش کنند. برای نواسه و کواسه خود پول ذخیره کنند. چنانچه بعضی ها کرده اند.

     ولی به هر حال افراد وعناصر بی مایه و بی اساس  همیشه در.تاریخ پیدا میشوند که برای رسیدن به قدرت چند روزه دنیا همه شعار ها ، احساسات ملی ومبانی انسانی،اسلامی را به بازی بگیرند وبه ریش همه بخندند چنانچه طیفهای شامل در شرایط موجود نیز از همین قماش مردمانند وبا کنارآمدن با افرادی اقدام به دیده درائی نموده دست هر مرتد را می بوسند که  بنیاد بدبختی ها ومصایب افغانستان به آنها بر می گردد. اگر بعد از این هم بتوانند گناه های گذشته را جبران وآینده بهتر را به ارمغان بیاورند چشم بد بین کور..اما - زمین شوره سنبل بر نیارد * دراو تخم عمل ضایع مگردان یا آزمودن را آزمودن خطاست.

     ذکر اوصافیکه در فوق برای آدمهای به ظاهر وطن دوست اشاره شد به معنای سر زنش کردن کل ملت ومسلمانان افغانستان نیست ونمی توان نا امیدانه همه را از میدان بیرون شده وبه انحراف رفته پنداشت که بحمدالله حرکتهای وسیع ومردمی همچنان در صحنه هستند که میتوان به ایشان إعتماد کرد اگر چه طور رسمی تبارز عمومی نیافته اند،اما زمان این حقیقت را به آزمایش خواهد گرفت و دیر یا زود انتظارات دیرینه ملت بر آورده میشود تا قیامت عده محدود تیکه دار نیستنید!!؟.

    ازآنجائیکه در تشکیل وایجاد یک دولت انگیزه های متعدد میتواند مورد مطالعه قرار گیرد ودست های گوناگون از داخل وخارج در طراحی آن به حرکت آمده باشند مانند دولت و حاکمیت موجود جرأت افشائی رهبری آن برای سازمان دهندگان دشواری میکند در تر کیب رهبری دولت افغانستان شخصیت های به نظر میخورند , که بدنه نظام را تشکیل داده و دولت فعلی را رهبری میکنند. دولتیکه  از لحاظ نظامی, سیاسی واقتصادی  از حمایت گسترده وبی سابقه جامعه جهانی بر خوردار ودست آورد های آن نسبت به حمایه جامعه جهانی بسیار نا چیز است.دست های خودرا به طرح های مبهم واسترتیژی های دراز مدت محول نموده وگاهی به بهتر بودن وضع نسبت به دوره های قبل افتخار میکنند.. اگر خدای ناخواسته جامعه جهانی عشر کمک های فعلی را بدسترس طالبان قرار میداد بدون تردید دست آورد های صد برابر نظام فعلی می بود وهر کس نان میداشت میتوانست با استفاده از حمایت جامعه جهانی گامهای مثبت را درراه تعالی وترقی کشور بر دارد.

    مسئله مهم ومورد بحث این است که أعضای دولت افغانستان از لحاظ کفایت ضعیف بوده و از حمایت مردم بی بهره اند.امروز تمام دنیا با همه توان عصای دست این نظام شده وبا همه قوا دست بر زیر بازوی شان نهاده اند تا ایشان را به قدم زدن وپیش رفتن کمک کنند اما متأسفانه حاکمان همیشه نیاز مند ما یک گام به پیش ودو گام به عقب بر میدارند.وهیچنوع پیشرفت در کار شان به مشاهده نمی رسد که واقعیت به نا باوری ملت نسبت به آیندۀ شان زیر هر نام که باشد افزوده است .

حتی بعضی ها استفاده منفی از مواقف دولتیمی نمایند .

اصولا استفاده از منابع ومواقف دولتی به نفع شخصی جرم وگناه پنداشته میشود.اما در افغانستان قضیه معکوس است .

    استفاده از مقام وامکانات  دولتی در جهت ساختار تا تقویت شخصی یک چانس طلائی به حساب می آید. عده زیاد از دولت مردان ما تنبلی و غفلت و عدم کفایت خود را بدوش رئیس صاحبت جمهور می اندازند 273 نفر پولیس در حوزه جنوب غرب خیانت می کنند از وظیفه دور میشوند آیا این هم وظیفه رئیس جمهور است یا وزیر داخله نه بلکه وظیفه قوماندانی قندهار و زابل . ملا نقیب الله با دادن رشوت فرار داده میشود در این هم رئیس صاحب دولت ملامت است وزیر صاحب تجارت گاز را ازترکمنستان به قیمت زیاد خریداری میکند رئیس صاحب ملامت است ، صدها زمین دولتی غصب میشود رئیس صاحب ملامت است نخیر به هیچ صورت درست است که رئیس دولت در رأس قرار دارد اما باور من اینست که در یک وزارت اگر اداره سالم و مسئول درجه اول با کفایت در آن وزارت یا در آن ولایت باشد اینقدر نابه سامانی ها هرگز پدیدار نمی شوند.

کشور و مردم با کابینه و مسئولین امور ضرورت دارند که هم دانا با شند هم آگاه و بینا در غیر آن فردای ما از امروز و امروز ما از فردا خرابتر و مردم ما بدبخت تر خواهند بود.

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

وزیر تجارت راست میگویــــد

احمد سعیدی

وزیر تجارت راست میگویــــد

 از سالیان زیاد بدینسو عادت کردم که اخبار داخلی و خارجی را تا جائیکه امکان میسر باشد بشنوم بخصوص رادیو آزادی را ، روز 15 برج جدی سال روان ساعت هفت صبح رادیو را روشن کردم این رادیو که ملیون شنونده دارد خبر نگار آن مصاحبه اختصاصی را با آقای محمد امین فرهنگ وزیر تجارت در مورد قلت مواد خوراکه در افغانستان انجام داده بود.

وزیر تجارت دست پاچه صحبت می کرد طوریکه گویا در کشور قحطی آمدنی است جناب عالی حرف های داشت که نمی توانست هیچ کس را قانع سازد:

1.    میگفت که WFP ما را شصت هزارتن گندم وعده کرده اما معلوم نبود چه وقت و چطور، در کجا ، یعنی مانند نوشته روی یخ.

2.    کشور هندوستان به ما گندم میدهد گرچه یک مقدار این گندم ها تبدیل به بسکویت شده به افغانستان وارد گردیده اند حقیقتی وجود دارد که اگر شخص وزیر صاحب توجه خاص نکند گندم باقی مانده هند هم نمی رسد.

3.    وزیر صاحب گفت ما از پاکستان خواهش نمودیم که به ما گندم کمک کنند اما خانم بی نظیر بوتو کشته شد . تاس هم رفت ماس هم رفت.

اط جانب دیگر چندی قبل وزیر تجارت به نماینده گان ملت در پارلمان و هم از طریق رسانه ها گفته بود که قیمت تماشد گاز وارد شده به کشور مبلغ پنجاه افغانی میشود آقای وزیر یک مقدار گاز را به مبلغ پنجاو و پنج افغانی با کشور ترکمنستان قرارداد نموده و چون به قیمت بالاتر آن را قرارداد نموده است ، تجار ملی را تحت فشار قرا داده که چرا قیمت گاز را در بازار های کشور پائین آورده اند که در این صورت آقای وزیر میخواهد نرخ گاز را بالا برد.

جناب وزیر صاحب شاید شنیده باشد یک قرص نان را که مردم بیچاره به شش افغانی بدست می آوردند حالا شهردار صاحب قیمت آنرا 10 افغانی ساخته.

 همین شهردار صاحب در تلویزیون طلوع مهمان یار می شود و به خبر نگار ده قسم خوراکه آماده میکند حالا بعضی ها علاقه دارند از طریق پروگرام مهمان یار خود را به ملت معرفی کنند حتی جناب شان توصیه خوردن اقسام میوه را می نمایند.

برادر! مردم نان خشک ندارند خبر دارید یا خیر؟

بهتر است از طریق صداقت و خدمت گذاری خود را معرفی کنید.

من از زبان وزیر صاحب زراعت شنیده بودم که افغانستان درمورد تولیدات غله جات به طرف خود کفایی نزدیک شده حالا وزیر صاحب تجارت به مردم اعلان بلند رفتن قیمت و حتی آمدن قحطی را مژده میدهد حرف کدام یک را باید باور کرد من در این نوشته عوامل بحران اقتصادی را می نویسم خدا کند مسؤولان خود را زحمت داده بخوانند.

 الف - بحران اقتصادی در کشور : برای بر شماری موارد بحران اقتصادی حاجت به استدلال نیست.دولت ما در حال تقلید  از پالیسی اقتصادی کشور های جهان را آغاز کرد که تا هنوز دولت به معهوم واقعی آن نشده بود.بر نامۀ اقتصاد آزاد شاید مفکورۀ خوب باشد اما بجایش.در کشوریکه سکتور خصوصی به شکل ما فیائی عمل میکند سپردن مقدرات مردم به دست مافیائی اقتصادی بدون حاکمیت وکنترول هم بحران است وهم فاجعه. که راه حل را به متخصصین اقتصادی حواله میکنم. راه حل این است که دولت باید قوانین مالیاتی مؤثر را در جهت کنترول سرمایه بگذارد وازین مالیات باطبقۀ ضعف وناتوان سبسایدی بدهد.دولت مالیه را باید به خدمات اجتماعی مصرف کند و اقتصاد را کنترول کند واگر سکتور خصوصی آماده پرداخت مالیه نیست باید جایداد را به همان نرخ دوباره بالای دولت بفروش برساند .باید سکتور خصوصی را مطابق به یک مدل مؤفق پذیرفت مثلا کشور های اروپای غربی واگر قابل مقایسه نباشد پس سپردن اقتصاد به سرمایه گذاران خصوصی نیز یک اشتباه خواهد بود باید دولت خودش زمام امور اقتصادی کشور را بدست بگیرد وافغانستان تا هنوز به مرحلۀ نرسیده است که سرمایه داران از حالت مافیائی دست بکشند. وضع موجود قیمت خرید اموال و اجناس مصرفی در کشور ثابت ساخت که سیاست اقتصادی و کاپی شده دنیا غرب چقدر در مورد افغانستان غلط بوده این سیاست در روی کاغذ و کتاب معقولیت داشته اند اما در تطبیق با جامعه افغانی فرسنگ ها فاصله دارند هیچ کس نمی تواند منکر شود بخاطر عدم مدیریت درست در اداره اقتصاد کشور و موجودیت اقتصادی وارداتی و مصرفی ایجاد پروژه های غیر هم آهنگ عدم شفافیت در دخل خرچ سیل آسا انجوها پایه اصطلاح مردم ( ان جیب ها ) عدم توجه درتولیدات داخلی و خاک زدن به چشم مردم مظلوم در مورد حقایق موجود کسانیکه اقتصاد کشور را رهبری می کنند اکثریت به این باوراند که بازار آزاد عرضه و تقاضا است در حالیکه چنین است عرضه وجود دارد و تقاضا هم اما امکان خرید را بدون کسانیکه رشوت می گیرند یا انجو و یا معاش خصوصی دالری دارند دیگر هیچ کس توان خرید را ندارد ملت صبور ما این را با گوشت و پوست خود احساس می کنند در نتیجه ایجاد بازار آزاد بی نظم بدون یک پلان منطقی و بدون در نظرداشت معیار های عملی و عمل تعادل بین عوائد و مصارف مردم و اکثریت خانواده ها برهم ودرهم شده سرمایه دار ها سرمایه دار تر و ظالم تر و نادار ها نادار تر و فقیر تر و بدبخت تر شده اند. سوپر پاوریست ها شرقی و غربی باید بدانند که سیاست غلط اقتصادی دولت را به طرف بحران سوق داده است. من نه حارنوال ام نه قاضی ، منحیث یک افغان که به رنج مردم خود ، خود را شریک می دانم این حق را به خود محفوظ میدانم که وزارت محترم تجارت در وقت که راه ها مسدود نشده بود ، هوا گرم بود ، در پاکستان حالاتی که حالا وجود دارد وجود نداشت . چرا تولیدات داخلی و مصارف را محاسبه نکرده . هر مسئول امور که در ساحه کاری خویش پلان های شش ماهه و یکساله و بالاتر از آن را پیشبینی کرده نمیتواند تدابیر دقیق و عمل اتخاذ نمیکند حق آن را ندارد که به کرسی که مال ملت است تکیه زند .

از ما کار نخواهید سلامت باشید

حاکم مطلق ما تا به قیامت باشید

من با همه اخلاص و باورمندی که با جناب رئیس صاحب جمهور دارم از آنها یک خواهش عاجزانه دارم :

در تمام دنیا وزرأ باری از پرابلم ها را حل و فصل میکنند تا رؤسای جمهور به کارهای دیگر برسند ، اما جای افسوس این است که بعضی از وزرأ ما عوض اینکه مشکل را حل کنند برای مطبوعات خبر ساز می شوند و مشکل می آفرینند . ما در هر مقام که هستیم برای مردم باید ترس و تشویش خلق نکنیم جناب رئیس جمهور برای بعضی لطف فرموده بگوئید اگر وظیفه انجام داده نمیتوانید مشکل زا هم نباشید

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

سلاح هستوی پاكستان دیگر مصئون نخواهد بود!

احمد سعیدی

سلاح هستوی پاكستان دیگر مصئون نخواهد بود!

پاكستان روز های دشوار پیش رو دارد حكومت نظامی موجود تحت رهبری جنرال مشرف محبوبیت خویش را مطلق از دست داده احزاب بنیاد گرای اسلامی در گوشت و پوست اردوی آن كشور داخل شده اند حالت وزیرستان ، سوات ، پاره چنار، باجور و غیره روز به روز سرسام آور شده می رود و خطر جدی وجود دارد كه بزودی مخالفین دولت افغانستان بخصوص بنیاد گرایان اسلامی كه در مناطق پاكستان پایگاه دارند به سلاح هستوی دسترسی پیدا كنند در آن وقت اگر بخاطر حفاظت سلاح اتومی پاكستان دنیا تجویز می گیرد خیلی ناوقت خواهد بود دنيا بايد اين حقيقت را كه هنوز ناوقت نشده بداند. در قدم اول بايد روی تاریخچه این پرابلم مفصل بحث كنیم.

پاکستان و هندوستان مسابقه راکت سازی دارند و هیچ کس برای آنها مخالفت ایجاد نکرده و نمی کند ایران چطور خواهد کرد افغانستان تا کنون وارد میدان این نبرد نشده و در شرایط موجود توان آن را هم ندارد بخاطر آگاهی و رقابت های هندوستان و پاکستان این حقایق قابل خواندن است انسان های آگاه میتوانند آینده این خطر را ترسیم کنند.

برای اولین بار پروسه ساخت راکت در دوران سلطنت سلطان حیدر علی آغاز گردید و  در دوران سلطنت سلطان تیپو به پایه اکمال آن رسید و در اثر آن آسیا مقام  خاص را در جهان تکنالوجی حاصل نمود.

بعد از سقوط سلطنت میسور فعالیت در ین بخش خاتمه یافت تا زمانیکه در سال 1982 هند ادارهء را جهت پیشرفت قدرت دفاعی خویش ترتیب و پروسه انکشاف راکتهای زمینی و فضائی (DRDO)  را آغاز نمود.

رئیس اداره  (DRDO) که ساینس دان مشهور بنام داکتر عبدالکلام سابق رئيس جمهور هند  در سال 1983 برای اولین بار پروسه ساخت راکت بنام پرتوی را آغاز کرد که در مدت کوتاه  آماده تجربه گردید و بتاریخ 25  فبروری سال 1988 اولین تجربه راکت پرتوی صورت گرفت اما به ناکامی مواجه شد.

تا زمانیکه تجربه ششم راکت پرتوی به کامیابی رسید و بعداً جهت پیشرفت زیادتر به آن فعالیت آغاز گردید.

بهمین ترتیب پروسه ساخت راکت های هند  آغاز گردید که در آن راکت های اگنی، ترشول و آکاش شامل بود.

تجربه اول  راکت ترشول در سال 1987 صورت گرفت ولی ناکام گردید ، و همچنان  تجارب  دوم و سوم آن جهت ناکامی  مخفی نگهداشته شد بلاخره  تجربه ششم آن  کامیاب شد. و مادل جدید راکت ترشول برای استفاده قوای بحری ساخته شد که تا فاصله 50 کیلو متر را طی می نمود.

سلسله تجارب راکت آکاش در سال 1990 آغاز گردید و در ماه اگست همان سال تجربه اول آکاش صورت گرفت ولی ناکام شد که بعداً دو تجربه کامیاب آن نیز بوقع پیوست.

راکت جدید جهت از بین بردن تانک ساخته شد و بنام  (ناگ) مسمی گردید تجربه اول آن در سال 1990 صورت گرفت ولی به ناکامی مواجه گردید و فعالیت بر آن نیز متوقف شد.

بعداً در سال 1997 دوباره به آن فعالیت آغاز گردید و تجربه دوم به کامیابی روبرو شد.

در سال 1988 پاکستان نیز پروسه ساخت راکت های خود را بنیاد گذاری نمود و بنام حتف اول در سال 1988 راکتی را ساخت که تجربه اول آن به ناکامی مواجه گردید.  بعداً راکت دیگر در سال 1989 تحت تجربه قرار گرفت که (عنزه اول) نام داشت و به فضا پرتاب گردید و یک تجربه کامیاب بود.

به همین ترتیب سلسله تجارب راکت های پاکستان نیز آغاز گردید که در آن راکت های که از زمین به زمین و از زمین به فضا پرتاب میشد شامل بود.

در سال 1997 پاکستان اولین راکت تانک شکن را تجربه نمود که آن نیز کامیاب گردید.

راکت های فضائی پاکستان پرواز آزاد داشت و ضرورت بود تا بر آن فعالیت گردد تا به هدف قرار گیرد فلهذا راکت های مذکور زیر نگرانی داکتر عبدالقدیر خان گذاشته شد.

سال 1998 در آسیا آن سال بود که سرتاسر تجارب راکت ها فرا گرفته بود که نه تنها هند یازده تجربه راکت های مختلف النوع را انجام داد پاکستان هم تجربه های زیاد را انجام داد.

بتاریخ 6 اپریل 1998 تجربه کامیاب راکت غوری صورت گرفت که در فاصله 1500 کیلومتر هدف را از بین میرد و قابلیت انتقال 700 کیلوگرام مواد منفجره را دارا بود.

در سال 1998 هند تجارب  راکت های همچو ترشول ، ناگ ، ترشول دوم و اکاش را انجام داد و نیز کوشش نمود تا در این راکت ها پیشرفت های مزید صورت گیرد.

بعداً 8 تجربه دیگر راکت های ترشول، ترشول دوم ، اکاش و پرتوی توسط هند در سال 2000 صورت گرفت در حالیکه از طریق پاکستان صرف یک تجربه صورت گرفت.

آغاز سال 2002  با تجربه  راکت اگنی  هند آغاز گردید که در فاصله 700 کیلو متر هدف را از بین میبرد و تجربه راکت پرتوی نیز در همین سال صورت گرفت.

در سال 2003 نیز تجربه های توسط هند انجام داده شد و راکت های براهموس، پرتوی سوم و اگنی مورد تجارب قرار گرفت.

دو سال پاکستان نیز تجربه های داشت که مشتمل از راکت های شاهین1 ، حتف 2، حتف 3  و حتف4 بود.  اینبار شاهین1  بالاتر از 800 کیلومتر فاصله را طی مینمود.

در سال 2004 تجربه های کامیاب پرتوی توسط هند صورت گرفت که در مجموع 24 تجربه راکت پرتوی تکمیل گردید و در قبال آن 3 تجربه راکت ترشول نیز صورت گرفت.

در ماه مارچ سال 2004 پاکستان مادل جدید شاهین2 را انجام داد که فاصله 2000 کیلو متر را باید طی می نمود ولی 1800 کیلو متر را طی کرد.

در ماه های می و جون راکت غوری1 تجربه گردید که یک تن وزن داشت و 900 کیلومتر را طی میکرد.

با تجربه آخری راکت غوری تعداد تجارب مجموعی آن به 6 میرسد و به همین ترتیب راکت شاهین هفت بار و حتف یک بار تجربه شد.  

در مقابل هند 25 بار راکت پرتوی را و 9 بار راکت اگنی را مورد تجارب خود قرار داد.

اکنون پاکستان توقع دارد که راکت جدید خود را در ماه جاری که (غوری 3) نام دارد و 3500 کیلو متر فاصله را طی میکند مورد تجارب خود قرار دهد.

این مسابقه در منطقه مشکلات هنگفت را به بار آورده در مجموع کوشش در جریان است تا این خطه به طرف اتومی شدن سوق داده شود و عواقب آن چه خواهد شد که همه میدانند امريكا هم اعتماد كه به مشرف دارد از همه چيز چيز چشم پوشي ميكند.

این دو کشور طی سالهای 2006 و 2007 طور مجموع 26 مرتبه راکت های جدید را آزموده اند یعنی پاکستان 14 مرتبه و هندوستان 12 مرتبه.

ولی طوریكه دیده می شود برخی از كشور های جهان و احزاب بنياد گرا برخلاف توقعات جامعه جهانی و ایدیال های صلح پسند آن در صدد اند تا با سلاح های كشتار جمعی و تباه كن دست یابند و جهان را در آستانه خطرات جبران ناپذیر ناشی از آن قرار دهند كه بر خلاف این بار كشور های جهان سوم و احزاب غير راديكال رو به انكشاف با ساخت چنین سلاح های مخوف و خطر ناك دست  زده وعده دیگری در تلاش اند تا با آن دست یابند واين تلاش دوام دارد.

كشور های هند و پاكستان كه از سال های متمادی بدینسو بر سر مسأله كشمیر در تضاد و مناقشه قرار دارند و حتی در سال های 1948 و 1965 برای دومین بار باهم جنگیده اند در سال 1998 با سلاح های اتومی دست یافتند كه مسلماً‌ برای منطقه و جهان قابل نگرانی بوده و هر لحظه خطرات جدی و غیر قابل پیشبینی شده آن در اذهان جهانیان متصور می باشند بخصوص موجوديت تروريزم در پاكستان و حمايت اردوي آن كشور از ترويزم.

از طرف ديگرهمه ميدانيم كه در اين روز ها اختلافات ميان ايران و ايالات متحده امريكا كسب شدت نموده و ايالات متحده امريكا خواستار توقف فوري سلاح ايران است در حاليكه جمهوري اسلامي ايران تاكيد دارد كه انژي اتومي حق طبيعي مردم ايران بوده و به منظور نيازمندي هاي صلحجويانه از آن استفاده بعمل ميايد . اما سازمان بين المللي انرژي اتومي در خصوص مسأله مدعي اند كه ايران تكنالوژي غني سازي يورانيم را از بازار سياه بدست آورده است و در اين رابطه آشكار ساخت كه ايران تكنالوژي غني سازي يورانيم را طي توافقات حاصله كه در سال 1987با داكتر عبدالقدير خان طراح بمب اتومي پاكستان به ميان آمده بود بدست آورد كه اكنون مي تواند از آن در غني سازي يورانيم جهت ساختن سلاح اتومي استفاده بعمل آورند اما امريكا با پاكستان در مورد عمل كرد داكتر عبدالقدير حرف ندارد.

سازمان بين المللي انرژي اتومي كه داراي 35 عضو مي باشد طي راپور ارائه شده به سازمان ملل متحد متذكر گرديده است كه ايران از همين همه حقايق و مذلارك در ارتباط با ساختن سلاح اتومي انكار مي ورزند و آنرا عاري از واقيعت مي خوانند اما محمد البرادي رئيس سازمان بين المللي انرژي اتومي با تاكيد بيشتر اظهار مي دارد كه ايران بايد با شفافيت تام با خواست هاي جامعه بين المللي پاسخ ارائه نموده و از طفره روي ها امتناع ورزند.

در چنين حالت اساس مقامات پاكستاني كه خود مالك سلاح اتومي اند توصيه پدرانه اي دارند و به جهان ميگويند كه پرابلم هاي ايران با تفاهم حل گردد. اي كاش زمامداران پاكستاني در اوايل سال 1987 داكتر عبدالقدير خان خود را منع ميكردند تا يورانيم غني شده را به كورياي شمالي ، ليبيا و ايران نمي فروخت و امروز دنيا با اين مشكل مواجه نمي گرديد در حاليكه همه ميدانيم اگر دست زمامداران پاكستان بخاطر فروش يورانيم با عبدالقدير خان يكجا نمي بود هرگز عبدالقدير خان به تنهايي اينكار را انجام داده نمي توانست.

جمهوري اسلامي افغانستان كه نه خود سلاح اتومي دارد و نه علاقه مندي و دسترسي به اين سلاح را دارد و خداي نا خواسته از شعله ور شدن جنگ در منطقه سخت تشويش دارد چون مردم صلح دوست افغانستان آلام و مصيبت جنگ را به گوشت و پوست خود احساس كردند در شرايط موجود جمهوري اسلامي افغانستان وزارت امور خارجه افغانستان اين حقيقت را ميداند و با آن باور دارد كه در اكثرتنازعات تدبير بر شمشير غالب گرديده. اما سلاح اتمي پاكستان ديگر مصئون نخواهد بود دنيا انتظار خطر اين را داشته باشد

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

شرايط موجود بسيج نيروهاي ملي وطن دوست را مي طلبد

احمد سعیدی

شرايط موجود بسيج نيروهاي ملي وطن دوست را مي طلبد

 كشور محبوب ما افغانستان شاهد تحولات بس عظیم سیاسی تاریخی بوده راه رشد و انكشاف خویش را از مسیر های هولناك و پر مخاطره تاریخ طی نموده و می نماید. از میان حوادث عدیدۀ درد ناك تاریخ كشور میتوان از دسیسه ها و توطیه های شومی كه در سه دهه اخیر بوسیلۀ دشمنان خارجی و وابسته گان داخلی آنها علیه كشور ما اعمال گردیده یاد آوری كرد كه از جمله ميتوان از تجاوز قشون سرخ شوروی وقت به افغانستان توطیه علیه توافقات ژنیو و پلان های كاری سازمان ملل متحد نام برد.

سیستم اداری و سیاسی حاكم كشور كه توانسته ثبات و تعادل نسبی سیاسی ، نظامی را در كشور بوجود بیاورد و بحیث یك وزنۀ نسبتاً قابل حساب در حل معادلات و معضلات كشور به حساب آید از جانب دیگربحران بحد رسیده تا با عث آن گردیده كه عواقب ناشی از آن تسلط تروریزم ، استبداد ، ایجاد نفاق ملی ،‌ آغاز جنگها كه تقریباًَ سراسر كشور را فرا گرفته تاریخ یك ملت عظیم را در ورطۀ نابودی قرار داده چنانچه حوادث 11 سپتمبر 2001 بخوبی نشان داد كه بنیاد گرائی و تروریزم نه تنها خطر جدی برای ملت افغانستان بلكه برای تمام بشریت بحساب میاید . تحولات جاری كشور ما بخوبی نشان میدهد علی الرغم آنكه امریكا میگفت تشكیلات اصلی شبكۀ تروریستی بین المللی در افغانستان منهدم گردیده ولی كاملاً از بین نرفته است و هنوز این شبكه در وجود بقایای سازمان القاعده طالبان وحامیان شان كه هیچگاه حاضر به از دست دادن منافع خویش نیستند و تهدید باالقوه برای صلح و ثبات دایمی در كشور و منطقه بشمار میروند به حیات خویش ادامه داده از امكانات لازم تاثیر گذاری بر روند جاری كشور كه در حال گذار از جنگ بسوی صلح و ثبات دایمی قرار دارد برخوردار بوده میتواند . هدف نهائی پروسۀ جاری در كشور را كه باید به تامین یك جامعۀ آرام ،‌ مرفه و دموكراتیك در افغانستان نایل آید به ناكامی سوق داده می روند یك روز از روز دیگر خراب تر شده می رود. از اینروبا همه انسان های وطن دوست با ارزیابی های عینی و دقیق از وضع موجود سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی كشورخطاب نموده  اعلام میداریم كه:

از نظر ما افغانستان سرزیمن مشترك تمام اقوام با هم برادر ساكن در آن بوده افتخارات معنوی تاریخی و داشته های مادی و فرهنگی آن به تمام باشنده گان این سرزمین بطور یكسان تعلق دارد . دین مقدس اسلام دین اكثریت قاطع تمام ساكنین این كشور بوده رعایت اساسات دین مقدس اسلام و عنعنات پسندیده ملی شالوده تفكرات ملی همه مردمان این سرزمین است . پس فرض همه ماست با رعایت دقیق از تمام موازین و فقرات مندرج در قانون اساسی كشور و قانون احزاب سیاسی و حمایت و رعایت نورم ها و مقررات اعلامیه جهانی حقوق بشر در جهت تامین منافع ملی افغانها به مبارزه علنی پرداخته مساعی خویشرا در امر استقرار صلح ، عدالت اجتماعی  تامین دموكراسی و جامعه مدنی بخرچ دهیم حالت كشور با مشكلات زیاد مواجه است.این وضعیت كشور را بطرف پرت گاه نابودی سوق می دهد .

به عقیده ما پروسه تامین صلح سراسری و عادلانه در موجودیت شبكه تروریستی القاعده طالبان و افراد مسلح غیر مسئول شكننده بوده بدون حمایت قاطع و صریح نیرو های طرفدار صلح و دموكراسی این وضعیت میتواند به نا كامی منجر گردد و بار دیگر فاحعه درد ناك تاریخ كشور تكرار شود ما باید با درك این مسئولیت تاریخی خویش در لحظه كنونی تحولات سیاسی كشور باردیگر ضرورت انسجام تمام مدافعان صدیق صلح و دموكراسی راكه برای تامین صلح بازسازی  و اعمار جامعه فارغ از هر گونه تعصبات قومی ،‌ لسانی و سمتی بهای سنگین پرداخته اند درك نموده و متیقن هستیم كه در صورت تشكل محدد این نیرو ها میتوانیم نقش موثر و قاطع خویش را در سمت دهی جریان كنونی سیاسی بسوی دستیابی به اهداف عالی باید سوق گردد لذا ما متیقن هستیم كه تحقق سیاست ملی و فراگیر یگانه الترناتیف راه حل معضلات كنونی افغانستان بوده كه آنرا بمثابۀ سیاست ستراتیژیك خویش اعلام نمائیم و جهت تحقق آن از هیچگونه از خود گذری و قربانی دریغ نورزیم.اكنون حرف بر ضرورت انسجام تمام نیرو های طرفدار صلح آزادی دموكراسی ، ترقی پسند و روشنگرای جامعه افغانسیت تا در یك تشكل وسیع سراسری ملی دور هم جمع گردند. چنانچه تاریخ نشان داد كه تشكلات كوچك ، محدود و حلقات ضعیف و وابسته به غیر هرگز نمیتوانند به امر بزرگ ایجاد یك جامعه فاقد تبعیضات محلی ، ملیتی ،‌ لسانی ،‌سمتی ، قومی ، مذهبی و جنسی نایل گردند چنانچه 86 حزب ایجاد شده موجود نتوانسته اند درد را دوا كنند اما برعكس نیروهای صلح دوست ، ملی و دموكرات در یك گرد همائی وسیع و سراسری میتوانند به سولات متعددی كه زمان در برابر ما قرار داده است پاسخ گفته و با برنامه عمل نیرو مند و قوی را ایجاد نمایند كه شایسته نقش و مقام افغانستان و مردمان وطن دوست باشد. هر حركت محدود و مشكوك كه منجر به پارچه شدن ملت و نیروهای ملی و مترقی طرفدار صلح و دموكراسی گردد آب به آسیاب دشمن ریخته  جامعه را از داشتن یك نیروی منسجم و معتقد محروم میسازد كه خود جنایتی بر ادامه جنایات گدشته است از اینرو همه نیرو های روشنگرا و شخصیتهای ملی طرفدار صلح ، دموكراسی ‌، عدالت اجتماعی و جامعه مدنی راصمیمانه به اشتراك در یك گرد هم آئی وسیع كه به آينده نه چندان دور برگذار خواهد شد فرا میخوانیم تا با ارزیابی های شفاف و واقعبینانه كه بنیاد آنرا منافع ملی افغانها تشكیل دهد بصورت متحد ونیرو مند از این گرد همائی وسیع موفق بدرآمده به انتظارات توده های وسیع مردم افغانستان كه منتظر چنین نیرو های مدافع منافع ملی هستند جواب مثبت دهيم تا بتوانيم ذرایع و دسایس گوناگون را جلوگیری نموده و در چهره های خودی و غیر خودی خود را متبارزد خواهند ساخت تا مسیر انسجام ها را منحرف و مانع جدی را بر سر راه تشكل نیرو مند نیرو های حامی منافع ملی ایجاد نماید ما از وضع موجود چنين انتظاري را به شمول تحديد سرزنش حتي غول و زنجير انتظار داريم ولي رسالت ما در برابر وطن و مردم از ما قرباني مي خواهد بايد آماده باشيم برعكس آنانیكه با تفرقه باور دارند آنها را با اين حقيقت دعوت ما خواهان كنار آمدن تمام نیرو های صلح دوست ، ترقی پسند ، طرفدار تاسیس جامعه مدنی ضد تروریزم و بنياد گرائی بوده آماده گی خویشرا جهت انجام مذاكره و دیالوگ سازنده با تمام نیرو ها سازمانها و احزاب سیاسی كه بنیاد فعالیت آنها را تامین منافع علیای ملی كشور تشكیل دهد ابراز میداریم.

ما معتقدیم كه با ایجاد روحیه اعتماد متقابل از خود گذری ، هوشیاری سیاسی و درك دقیق ضرورت روند كنونی سیاسی جامعه افغانی ایجاب می نماید كه همه نیرو های طرفدار صلح و دموكراسی صوف خویشرا فشرده تر ساخته با اشتراك خویش در یك صف واحد سولات كه جامعه و زمان در برابر ما قرار داده است بطور دقیق پاسخ ارائه داشته و نقش خویش را در امر تحكیم صلح ، تامین دموكراسی ، باز سازی و اعمار جامعه مدنی بطور شایسته ایفا نمائیم. بايد به انتظار دعوت از حاكميت نباشيم .

با تحلیل از قضایا و حوادث سال های اخیر به چنین نتیجه میرسیم ، افغانستان كشوریست كه از مخالفین آسیب پذیر میباشد . ما باید در سیاست های خویش تغییرات قابل ملاحظه ای را وارد نمائیم . اما این روشن است كه نمی توان آینده افغانستان را با در نظر داشت شرايط بحران زاي موجود پیشبینی كرد ، تنها می توانیم بگوئیم كه اطمینان به مردم خویش داریم و در ضمن این اندیشه را ایجاد نماییم تا اعتماد مردم نسبت به ما زیاد تر گردد . خداوند فرزندان صادق و وطندوست را در هر نوع شرايط  كه اهداف شان خدمت گذاري باشد ياري مي نمايد .

بناءً مادر وطن از ما یكپارچگی ، وحدت و انسجام واقعی می خواهد. انسجامیكه باید در راه تحقق آن از خود گذری داشت و با هرگونه حسادت و خود خواهی وداع نمود. ما باید كلید راه حل را دستجمعی جستجو نماییم. امروز ما در وضعیت سیاسی نهایت پیچیده ای قرار داریم. و طبیعی است كه دگرگونی ها و پرابلم اوضاع كه تدریجاً شكل می گیرد ، مشكلات نوینی را نیز با خود دارند. و با رویارویی با چنین مشكلات نیاز به نگرش و شیوه های نوین كه بر اساس تیوری استوار باشد نیاز داریم. پاسخ مثبت به این دشواریها پویا و ریشه ای بوده. اما متاسفانه یكتعداد از ما نمیتوانند خود را از شر شیوه های كهنه برهانند و به این شكل است كه تصادم پدید می آید. البته تضاد و برخورد ها بین فشار های ناشی از دگرگونی و وضع  موجود منحصر ما نبوده ، بلكه دردنيا تمام حكومت هائی تازه دموكراسی و پارلمانتاریزم اين را تجربه كرده اند و یا به آن رجوع نموده اند واين حقيقت در گذشته ها نيزوجود داشته و دیده شده است .

ما باید با هر توان و طرق ممكنه با تبعیض و تعصب و عواملی كه جامعه ما را تضعیف نموده و از قدرت خلاقه آن كاسته مبارزه كنیم. هر كسیكه در سرزمین  ما زاییده شده است و كودك هر پدر و مادر افغان به شمار می آید ، مفهوم برابری مطلق در برابر قانون داشته باشد .

مفهوم برابری مطلق همه افراد در برابر قانون كه باید به آن افتخار كنیم ، مفهوم با شكوه است . تنها  در صورت تلاش بی امان ما خواهد بود كه اعضای هر اقلیت ، ملیت و مذهب و قبیله ای با اطمینان و بدون  چون و چرا به عنوان اعضای خانواده افغان پذیرفته شوند. تصور ما از افغان بودن ، محدود به تفسیر قانونی از زاده شدن در یك منطقه جغرافیایی یا امر بنیاد پذیرش برابری  همه شهروندان نیست ، بلكه به نظر ما لازمه افغان بودن درك كردن و احترام گذاردن به نظریه های دیگران در هماهنگی با این اصل است .آنانيكه به اين حقيقت باور ندارند افغان گفته نمي شوند.

بسیاری از آشفتگی های زنده گی سیاسی و اجتماعی ما به دلیل این است كه قضایا را تا ژرفا نمی شگافیم ، بلكه  به راه حل های آماده خود و خارجی ها رو می آوریم . به جای اینكه جویای تجزیه و تحلیل مشكلات ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی خود باشیم به بيگانه ها زياد تر تكيه مي كنيم ، در قدم اول ماسعی می كنیم كه علل این مشكلات را در نام ها  و سیستم ها جستجو نماییم .

اما كلید راه حل را در مبارزه در راه آموزش و پرورش نسل های آینده ، و همزمان با آن ایجاد مراكز كار، مبارزه علیه فقر و كمتر ساختن خلا بین قشر فقیر و سرمایه دار و ایجاد عدالت اجتماعی و تغییرات اقتصادی می بینیم. و معتقدیم این امر در نو سازی تاثیر شگرف دارد و به شگوفایی شخصیت انسان و آزادی وسعت می بخشد .

آنانيكه باورمند به فرداي وطن ما نيستند به فكر و ذكر پر كردن جيب هاي خويش اند در هر مقام و منزلت قرار دارند بايد بدانند كه به زودي ملت بزرگ و پر غرور ما همچو آدمك هاي كه در هر حقيقت فرزندان نا خلف وطن اند از صفوف خويش به هر رنگ و بوي كه آمده باشند دور مي نمايد صفوف متحد يك پارچه مي تواند وطن و مردم ما را از دشواريهاي موجود به سرمنزل مقصود برسانند .

هركه پا كج مي نهد خون دل ما مي خوريم

شيشه ناموس مردم در بغل داريم ما

 

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

آيا ايران در امور افغانستان مداخــله مي كنـــد ؟

 

احمد سعیدی

آيا ايران در امور افغانستان مداخــله مي كنـــد ؟

افغانستان طوريكه در طول تاريخ طالع آن را نداشته كه حكومت هاي مقتدر داشته باشد از بخت بد اين طالع را نيز نداشته كه هم سايه هاي جاني بجاني نيز داشته باشد پاكستان طي شصت سال عمر خود به ما مشكل آفريده حالا گفته مي شود كه جمهوري اسلامي ايران نيز آب زيركاه شده چنانچه از چند هفته بدینسو از طریق رسانه و هم از زبان بعضی مقامات عالی رتبه جهان بشمول وزارت دفاع امريكا و وزير خارجه آن كشور ، صدر اعظم انگليس حرف های شنیده می شود که هم سایه ما جمهوری اسلامی ایران مخالفین دولت جمهوری اسلامی افغانستان کمک تسلیحاتی می کند حتي قوماندان لوائي سرحد هرات يك تعداد ماين را به خبر نگاران نشان داد كه گويا براي مخالفين دولت افغانستان ايران آماده كرده‌ ، گرچه مکرراً مقامات ایرانی این اطلاعات را رد کرده اند در کشور ما اصطلاح وجود داد که بغضی ها میگویند تا نباشد چزیکه مردم نگویند چیزکا کسانیکه زا وضع موجود افغانستان با در نظر داشت موجودیت قوت ها امریکا و نانو در افغانستان تفاهم نامه استراتیژیک در راز مدت بین افغانستان و امریکا خبر دادند و زورگو هاي امريكا را ميدانند و درك مي كنند. چون جمهوری اسلامی ایران امریکا را دشمن دیرینه و سوگند خورده خود میداند طور طبعی تشویش را ایران به خود راه داده از عواقب بعدی در حراس است از جانب دیگر مسله سلاح اتمی ایران و مخالفت های پی هم ایالت متحده امریکا در این مورد مشکلات عراق و شرق میانه جزایر تم بزرگ و تم کوچک د رخلیج و غیره وضع تعزیرات اقتصادی بالای ایران یکی پی دیگری ایران را وادار میسازد تا بخاطر ناکامی امریکا در منطقه گام های بردارد برای جمهوری اسلامی ایران از همه اولتر سلاح اتمی آن ارزش خواصی دارد که در راه حصول آن موفق گردد مانع اصلی و اساسی امریکا است  چنانچه امريكا در لحظۀ دست به ماشه به طرف ايران است. با درک این حقیقت تلخ ضروراست تاریخچه سلاح اتمی ایران و مخالفت های امریکا و اروپا را دقیق تشریح نمایم و پیامد های بعدی آن را دقیق درک نمایم .

بعداز پايان جنگ دوم جهاني كه همزمان بااستعمال سلاح اتومي ازجانب ايالات متحده امريكا بالاي شهر هاي هيرو شيما و ناگساكي جاپان بتاريخ 8 مارچ ماه مي سال 1945 نقطه پايان گذاشته شد ، پژوهشگران ومحقين ساينس وتكنالوژي قرن بيستم را قرن اتوم خواند . زيرا بااختراع وايجاد آن چهره جهان درعرصه هاي سياسي ونظامي ديگرگون گرديده كه درنتيجه آن كشور هاي مثلث كه متشكل از المان ، ايتاليا وجاپان بود باشكست جبران ناپذير ازجانب كشور هاي اتحادي كه متشكل از ايالات متحده امريكا ، انگلستان ، فرانسه ودربرخي موارد اتحاد شوروي بود مواجه گرديد وبساط فاشيزم هيتلري از كره خاكي جهان براي ابدرخت را بربسته وبراي دايم ناپديد گرديد.

اختراع اتوم وبكار برد آن درساخت سلاح هاي تهاجمي باعث آن گرديد تافاتحين جنگ دوم جهاني را به مسابقات تسليحاتي واز جمله سلاح اتوحي وادار سازند كه بعداز ايالات متحده امريكا، اتحاد شوروي سابق با آن دست يافت وبعداً كشورهاي انگلستان ، فرانسه وجمهوريت مردم چين پي يكي ديگر باساخت آن موفق گرديدند . كشور هاي متذكره به حيث دارنده نيروي هستوي به حيث نيرومند ترين كشور هاي جهان مبدل ودر شوراي امنيت سازمان ملل متحد باكسب عضويت دايمي آن فايق گرديدند.

اكنون از پايان جنگ دوم جهاني بيش از 60 سال سپري مي گردد،اما باوصف اينكه نوعيت وميزان تخريب سلاح هاي اتومي از 8 ماه مي سال 1945 باينطرف به مراتب بيشتر گرديده است ولي باتعقيب سياست هاي صلح وديتانت كه ازجانب جامعه جهاني با آن پيوسته تاكيد بعمل آ'ده است ، جهان از وقوع خطرناك ترين جنگ هستوي حتي ميان ايالات متحده امريكا واتحاد شوروي سابق تاكنون فارغ بوده ولي خطرات احتمالي آن نزد هوا خواهان وطرفداران صلح در سراسر جهان برحال خود باقيست كه نمي توان آنرا از نظر دور نگهداشت بلكه درجهت منع واز ميان برداشتن آن همواره تلاش هاي وسيع وگسترده بعمل آيد.

ولي طوريكه ديده ميشود برخي ازكشور هاي جهان برخلاف توقعات جامعه جهاني وايديال هاي صلفح پسند آن در صدد اند تا با سلاح هاي كشتار جمعي وتباه كن دست يابند وجهان را درآستانه خطرات جبران ناپذير ناشي از آن قرار دهند كه برخلاف اين بار كشور هاي جهان سوم ورو به انكشاف باساخت چنين سلاح هاي مخوف وخطرناك دست زده وعده ديگري در تلاش اند تا با آن دست يابند .

كشور هاي هند وپاكستان كه ازسال هاي متمادي بدينسوبر سرمسئله كشمير درتضاد ومناقشه قرار دارند وحتي درسال هاي 1948 و 1965 براي دومين بار باهم جنگيده اند در سال 1998 باسلاح هاي اتومي دست يافتند كه مسلماً براي منطقه وجهان قابل نگراني بوده وهرلحظه خطرات جدي وغيرقابل پيشبيني شده آن در اذهان جهانيان متصور مي باشند . علاوه از وقوع اين رويداد خطرناك تمدن وضد بشري برخي ازكشور هاي ديگر نيز ماننند كورياي شمالي ، ليبيا وايران در صدد آن گرديدند تا با كسب سلاح هاي اتومي دست يابند اما مدتي بعد كشور ليبيا بابذل مساعي جامعه جهاني وبطور اخص باانجام تلاش هاي دپلو ماتيكي ايالات متحده امريكا از پيشبرد برنامه هستوي خويش منصرف وآنرامتوقف ساخت ، ولي كشور هاي كورياي شمالي وايران برخلاف توقعات وخواست هاي جامعه جهاني با ارايه دلايل متنوع ازقبيل استحكام سيستم دفاعي در برابر حملات احتمالي كشور هاي متخاصم ويابه بهانه مرفوع ساختن نيازمند ي هاي انرژي واهداف صلح آميز درجهت نيل با آن تلاش مي ورزند كه با هيچ صورت دلايل ارائه شده براي جهانيان وساكنان كشور هاي همجوار آن قابل اقناع نبوده بلكه همواره باعث نگراني هاي فزاينده وخطرات احتماليست كه بالاي آن بانظرداشت ابعاد گسترده آن عميقاً انديشيد ودرجهت متوقف ساختن آن از بكار برد راه هاي دپلوو ماتيكي بايد كارگرفت وپيوسته بابذل مساعي مشترك وهم آهنگ كننده كشور هاي بانفوذ جهان كشيد تااز پيشبرد برنامه هاي اتومي جلوگيري بعمل آمده وازسايه بيم ناك اين كابوس هولناك منطقه وجهان را رهائي بخشند  اما اين وقت امكان دارد كه امريكا يكي را برادر سكه و يكي را ناسكه نخواند اما با به قدرت رسيدن محمود احمدي نژاد به حيث رئيس جمهور ايران اختلافات ميان ايران وايالات متحده امريكا كسب شدت نموده و ايالات متحده امريكا خواستار آن شد تامسئله توقف برنامه هستوي ايران باشوراي امنيت سازمان ملل متحد محول وتحت غور و بررسي قرار گيرند، درحاليكه ايران چنين تجويز ايالات متحده امريكا را رد نموده وباپيشبرد برنامه هستوي خويش كماكان اصرار مي ورزند وآنرايك برنامه صلح آميز درجهت رفع نيازمندي انرژي تلقي نموده نه كسب توانائي اتومي .

محمد البرادي رئيس سازمان بين المللي انرژي اتومي كه در سال 2005 باكسب جايزه نوبل بنابر تلاش هاي موثر درجهت تحقق اهداف آن سازمان نيز نايل گرديده است اخيراً اظهار داشت كه مسئله اتومي ايران باوجود اينكه بامشكلات متعدد همراه بوده ولي تلاش بخرچ خواهيم داد تا راه حل هاي دپلو ماتيكي را براي اين معضله جستجو وبرآ‹ غلبه حاصل نمائيم .

ايران علاوه ازمسئله پروگرام اتومي ، درمورد تخطي ازحقوق بشري ازطرف سازمان ملل متحد تحت فشار قرار داشته واخيراً بنابر پيش نويس كانادا به موجب اينكه ايران حقوق زنان را پيوسته نقض نموده وبااقليت هاي مذهبي وژورنالستان ، باتعضب و تشدد برخورد مينمايند واز سوي ديگر اپوزيسيون پارلماني را نيز به موجب انگيزه هاي سياسي تحت فشار قرار مي دهند به معرض اراقار داده واين قطعنامه باتائيد 77 راي موفق 51 راي مخالف و 46 راي مستنك مورد تائيد قرار گرفت كه ازجانب ايران رد وغير واقعبينانه ارزيابي گرديد براي همچو فيصله ها كشور ايران و رهبر ايران ارزش نمي دهد.

به سلسله همين اقدامات قرار است سازمان ملل متحد وبخصوص شوراي امنيت آن بالاي راپور يكه ازطرف ايالات متحده امريكا درمورد برنامه اتومي ايران ترتيب اثريافته است بعداز غور وبحث قطعنامه را درجهت توقف آن مورد تائيد وتصويب قرار داده اما نطاق وزارت امور خارجه ايران درزمينه اظهار داشت كه درچنين طرز عمل انگيزه هاي سياسي نهفته است كه باتحقق آن كشور هاي مغرض خواهان آن اند كه توجه جهان ومردم ايران را از پيشرفت هاي كه درعرصه هاي سياسي و اجتماعي نصيب ايران گرديده است باهمچومسايل غيرقابل قبول معطوف دارند موصوف همچنان پارلمان اروپائي را تحت انتقاد قرار داده گفت كه پارلمان اروپائي جرايم وتخطي هايكه ازجانب اسرائيل دربرابر فلسطيني ها صورت مي گيرند كتمان نموده واز آن چشم پوشي مي نمايند درحاليكه مظالم اسرائيلي ها به همگان آشكار وهويدا مي باشند .

سازمان بين المللي انرژي اتومي درخصوص مسئله مدعي اند كه ايران تكنالوژي غني سازي يورانيم را از بازار سياه بدست آورده است ودر اين رابطه آشكار ساخت كه ايران تكنالوژي غني سازي يورانيم راطي توافقات حاصله كه در سال 1987 باداكتر عبدالقدير خان طراح بمب اتومي پاكستان به ميان آمده بودبدست آورد كه اكنون مي تواند از آن درغني سازي يوانيم جهت ساختن سلاح اتومي استفاده بعمل آورند .

سازمان بين المللي انرژي اتومي كه داراي 35 عضو مي باشد طي راپور ارائه شده به سازمان ملل متحد متذكر گرديده است كه ايران ازهمين همه حقايق ومدارك در ارتباط باساختن سلاح اتومي انكار مي ورزند وآنرا عاري از واقعيت مي خوانند اما محمد البرادي رئيس سازمان بين المللي انرژي اتومي باتاكيد بيشتر اظهار مي دارد كه ايران بايد باشفافيت تام باخواست هاي جامعه بين المللي پاسخ ارائه نموده واز طقره روي ها امتناع ورزند چنانچه البرادي بار ها گفته كه ايران سلاح هستوي نمي سازد اما مرغ امريكا در مورد ايران يك لنگ دارد.

رئيس جمهور پيشين ايران محمد خاتمي درآخرين ايام اقتدار خويش بارئيس جمهور آلمان هرست كوهيلر ووزير امورخارجه فريك والتر وساير مقامات عالي رتبه طي بحث وگفتگو اظهار داشته بودند كه ايران به منظور رفع نياز مندي هاي خويش در جهت مرفوع ساختن آن پروگرام انرژي اتومي را روي دست گرفته است واين حق مسلم ايران مي باشد تاباچنين اقدامات دست

زند اما وی همچنان علاوه نمود که این ایالات متحده امریکا است که با اثر فشار های وارده خویش با سازمان المللی انرژی اتومی آنرا وادار با چنین اقدامات نموده و برنامه اتومی ایران را شکل بین المللی داده است که هرگز باید چنین نمی شد . رئیس اتحادیه اروپائی هاویرسولانا از خواستار گیردیده است تا مذاکرات روی مسله برنامه اتومی را با اتحادیه اروپاوی از سرگرفته و باید مسله را از راه مذاکره و مفاهمه طرفین باید حل نمود . با وصف این همه تلاش ها ایالات متحده امریکا با موقف اتخاز شده خویش تاکید می ورزد و خواهان آن اند که با هر وسیله ممکنه باید پروگرام اتومی ایران متوقف و به جهانیان قناعت داده شود که چنین تلاش های ایران منظور بدست آمدن سلاح های اتومی صورت نمی گیرد ، صرف به منظور اهداف صلح آمیز از استفاده بعمل خواهند آورد ولی این نیز مشروط به آن است تا همه تاسیسات برنامه هستوی تحت مراقبت دایمی سازمان بین المللی انرژی اتومی باید قرار داشته باشد در غیر آن ایالات متحده امریکا حاضر است تا راه توسل به زور را در پیش گیرند.

تحلیل گران اوضاع سیاسی عقیده بر انست که اگر ایران با خواست جامعه جهانی وقعی نگذارند و ایالات متحده امریکا نیز با تصمیم اتخاذ شده خویش اسرار ورزند پس آشکار و واضیح است که مسله ابعاد تهایت خطر ناک و غیر قابل کنترول را در قبال خواهند داشت که در آن صورت شرق میانه با یک منطقه نا امن و تشنج بار مبدل خواهند گردید زیرا جنگ جاری در عراق  اکنون وضع منظقه را بکلی بی ثبات ساخته است و در پهلوی آن اگر در ایران نیز چنین واقعات زونما گردد برای منطقه از هر حیث زیانبار بوده پس تلاش های همه جانبه باید د رسطح جهانی به خرچ داده شود تا این تنازعه قبل از وقوع تصادمات مسلحانه از راه صلح و مذارکره حل و فصل گردد .

با تائید از تحلیل و تجزیه آگاهان سیاسی مانیز عقیده بر آن هستیم که مسله برنامه اتومی ایران باید از راه مذاکره و مفاهمه میان ایالات متحده امریکا ، سازمان بین المللی انرژی اتومی و اتحادیه اروپا توام با تفاهم سازمان ملل متحد حل گردد، زیرا جمهوری اسلامي افغانستان درهردوحالت آن يعني درحالت توسل به زوروتصادمات مسلحانه باايران وحالتيكه ايران باسلاح هاي اتومي وكشتارجمعي دست يابندشديداٌ اثرپذيرمي گردد.

درصورت تطبيق وتحقق وريانت دومي ازجانب ايران ، جمهوري اسلامي افغانستان ازسه طرف يعني ازسمت شرق ، جنوب وغرب محاط باسلاح هاي اتومي خواهند گرديد ، زيراكشور هاي چين وپاكستان ازسابق داراي سلاح هاي اتومي گرديده اند وايران اگربعداٌ باآن دست رسي نمايد درچنين حالت نامطمئن ونگران كننده جمهوري اسلامي افغانستان دريك موقف حساس ودشوارقرارخواهند گرفت كه حتي حاكميت ملي كشور راتحت سوال برده وباتهديدات جدي مواجه خواهند گرديد.

امادرصورت وقوع جنگ ودرگيري هاي مسلحانه ازجانب ايالات متحده امريكا عليه ايران نيزبامشكلات متعدد وحالت غيرعادي روبروخواهندشد . لهذاچنين اوضاع واموال به نفع جمهوري اسلامي افغانستان نبوده بناٌ لازم وضروري پنداشته مي شود تاجمهوري اسلامي افغانستان درحل قضايا ازراه مذاكرات ومفاهمات پيگيرودوامدارايفانموده وجامعه جهاني رانيزبااين امرمعتقد سازد كه درحل قضايا فعاليت هاي دپلوماتيكي رادرالويت هاقرارداده وهمه تلاش هاي خويش رادرجهت تحقق اهداف صلح جويانه درامرتأمين صلح جهاني بسيج وكارهاي عملي وصادقانه رادرزمينه انجام دهند.

ريرامردم جنگ زده وبلاكشيده ماباصلح نيازداشته وكارهاي عمران مجدد وبازسازي كشوربدون تحكيم صلح پايداروآسايش همگاني امكان پذيرنيست وازجانب ديگركه كشورعزيزماازلحاظ موقعيت جيوپولتيك خويش حيثيت پل وچهاراهي اموال تجارتي راازشرق دورالي كشورهاي خليج وازآسياي جنوب شرقي الي كشورهاي آسياميانه راباخود اختصاص نموده است مي توان درفضاي صلح وآرامش تحقق يابد كه نه تنها به نفع جمهوري اسلامي افغانستان بلكه به ذفع كشورهاي شرق دور، كشورهاي جنوب شرق آسياي مركزي وكشورهاي خليج وحتي كشورهاي قاره اروپا و افريقا نيزمي باشد .

يگبارديگرميخواهم يادآوري نمايم كه اگرزمامداران ايران مخالفت هاي راكه ازسه دهه به اينطرف باامريكادارندحالا ميخواهند گناه دست چپ راازراست پرسان كنند خيلي ناانصفانه است مابادوستي وبرادري ايران تا هنوز باورداريم ازديگران نيزعين توقع واميدراداريم صلح درافغانستان به نفع همه سايه است كسانيكه درافغانستان علاقه مندتشنج وويراني باشد اين جنگ وويراني امروز يافردادامنگيرخودشان خواهد شد بازتكرار ميكنم بخاطرناكامي امريكادرمنطقه ريختن خون افغانها نه اسلامي است ونه انساني من منحيث يك قلم بدست كه فرض خود ميدانم حقيقت بنويسم باور كامل دارم كه امريكا هم در منطقه طفل معصوم نيست سياست هاي نا عاقبت انديشانه امريكا و ديگر ابر قدرتان زورگو ، جهان از گذشته نا مطمئن تر ساخته امريكا و اروپا بالاخره با استراتيژي هاي مشخص خود جنگ را به بر اعظم آسيا انتقال دادند در اين قرن موجود كه بر اعظم آسيا مركز جنگ ها ، مركز تجزيه هاي كشور ها ،‌ مركز ظلم ،‌ استبداد و بي عدالتي خواهد بود در اين منطقه پر آشيب بخاطر چند ليتر نفت هزاران ليتر خون خواهد ريخت اين مشكل است كه ميدانيم اينكه چاره كرده نمي توانيم حرف جداگانه است.

 

 

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

ناتو باهمه هست بود یا تخت یا تابوت

 

احمد سعیدی

ناتو باهمه هست بود یا تخت یا تابوت

من در مورد تشكل و پیمان های نظامی در دنیا نسبی معلومات دارم در مورد پیمان نظامی سیاتوو سنتو بشمول پكت نظامی بغداد اما با تشكیل دو پیمان نظامی دیگر یعنی ناتو یا اتحاد اتلانتیك شمالی و ایجاد اتحاد نظامی ورشو یا وارسا دنیا زیاد تر متوجه این دو پیمان نظامی یعنی ناتو و وارسا بودند حلقه وارسا را كشور های سوسیالیستی و كمونستی كه در راس همه شوروی وقت بود قرار داشت با قدرت رسیدن استالین خروشچوف پیمان وارسا چندان رنگ رونق نداشت اما با قدرت رسیدن لوینید برژنف در شوروی این پیمان نسبت به پیمان ناتو مصمم تر و با قوت تر بود كشورهائیكه از جمله متحدين شوروي بودند این پیمان را تشكیل میدادند در آن وقت در بلغاریا موجود ترور دژدیكوفرئیس جمهور و منشی حزب كمونست بلغاریا بود نیكولائی چای سسكو در رومانیا كستاف هوساگ در چكوسلواكیا ( ا ريش هونيكر ) در آلمان شرق      ( نخل ونيسكي  ) در پولند ( تردرژيوف) در مجارستان فيدل كاستر موجود در كیوبا اما در جمهوریت های مربوط آن وقت شوروی اشخاص ذیل منحیث منشی عمومی حزب كمونست و رئیس جمهور ایفای وظیفه میكردند در قزاغستان دین محمد كانیوف ، در ازبكستان اسلام كريموف، در تركمنستان تركمن باشی ( سفر مراد نیازوف ) ، در تاجكستان رحمن اوف ، در قرغزستان قربان نظر بایوف در آذربایجان حیدرالیوف و بعضی ها دایم العمر حكومت میكردند با قدرت رسیدن بوریس یلسن بعد از گرباچوف در شوروی وقت طوریكه شوروی با جمهوریت های مختلف تقسیم شد پیمان وارسا نیز مكمل از هم پاشید كه حالا نه نام دارد و نه نشانی اما در مورد پیمان نظامی ناتو من هر وقت كه نام پیمان نظامی ناتو را می شنیدم قوت و نیرومندي ناتو را طور تصور می كردم این پیمان رستم ذال در عصر كنونی مانند ناپلیون گذشته فاتح جهان و پیام آور صلح و آزادی بدون چون، چرا خواهد بود گرچه میدانم ناتو خویش را حافظ صلح در وظایف خویش میدانست اما در میدان جنگ نه تجربه داشت چنانچه در شرایط موجود افغانستان با پیروزی آینده خود باورمند نیستند اعضای این پیمان در شرایط موجود در حالیكه ناتو اضافه تر دوملیون سرباز دارد در افغانستان تقریباً به شمول امریكا پنجاه هزار پرسونل دارد ( 70 ) هزار پولیس افغانی و (45) هزار اردوی ملی بدون امنیت ارگان های دیگر امنیتی با همچو قوت ناتو با پیروزی مطلق علیه مخالفین دولت افغانستان باور ندارد دست و پايش مي لرزد .

با شدت گرفتن جنگ در جنوب و شرق كشور و ازدیاد تلفات جانی بر سربازان كشور های عضو پیمان اتلانتیك شمالی ( ناتو) در افغانستان ، اكنون بیشتر از گذشته این سوال از طرف محافل سیاسی ، مطبوعات ، آگاهان و نظریه پردازان در كشور های عضو این پیمان ، در برابر حكومت شان مطرح میگردد : ماموریت یا « مندیت » اساسی این قوا در افغانستان چه است ؟ حفظ صلح و همكاری برای تامین و توسعه امنیت و یا « جنگیدن به نفع یك دولت در برابر مخالفین  آن ... ، و . . . » ؟ ؟ ؟

كنون حكومات این كشور ها به مشكل میتوانند اكثریت ( حتی اكثریت ناچیزی ) را به نفع اعزام قوا و مصارف بیشتر در افغانستان از پارالمان های مربوط بدست آوردند. نمونه های بارز آن ایتالیا ، ناروی و هالند است . چنانچه در همین رابطه ماسیمودالما معاون صدراعظم و وزیر خارجه ایتالیا در جریان بحث روی تمدید بودجه برای ماموریت نظامی در افغانستان مجبور شد اعلام  بدارد كه : « این كشور در عملیات نظامی تحت عنوان آزاد سازی افغانستان شركت نخواهد كرد » .

وی گفت « ماموریت ما در افغانستان در چوكات بین المللی آیساف است و فكر نمی كنم در ین ماموریت خطر جنگ وجود داشته باشد » .

باید گفت ، با وجود اینكه بعضی از نظریه پردازان در مطبوعات غربی « نفس » این ماموریت را با اشاره با « ناكامی های دولت افغانستان در عرصه های مختلف سیاسی – نظامی ، اقتصادی ، اجتماعی و غیره ، ظرف بیش از شش سال گذشته » ، همردیف به جنگی كه گویا به منظور سر پا نگهداشتن یك دولت « ضعیف و شكننده ، فاقد حمایت مردمی و با دستگاه تاگلو غرق در فساد » ارزیابی مینمایند؛ ولی سوال اساسی از نظر بسیاری همانا عدم تعریف دقیق از نوع ماموریتی است كه بدوش نیروهای ناتو در افغانستان گذاشته شده . این سوال با نگرانی هر چه بیشتر در زمانی مطرح میگردد كه نیروهای « ایتلاف بین المللی مبارزه بر ضد تروریزم » و نیروهای « بین المللی همكاری امنیتی » با ایساف با هم مدغم گرديده اند و قوماندهْ آن بدوش ناتو قرار داده شده است .

برای توضیح بهتر عوامل نگرانیها در غرب در قبال عدم ارایهْ تعریف دقیقی از « موضوع » یا « عنوان » ماموریت ناتو در افغانستان و موارد دیگر ، لازم است تا بصورت مؤجز در مورد ماموریت های نظامی بین المللی كه عمدتاً در پایان منازعات میان دول یا مناقشات منطقوی و در سال های اخیر در پایان جنگ ها و تشنجات داخلی و در تازه ترین اشكال آن ، پس از دخالت های مسلحانهْ «پیشگیرانه و یا به منظورجلوگیری از توسعهْ تشنج ، جلوگیری از نسل كشیها و نقض خشن و مداوم حقوق بشر و غیره » ، كه اغلباً بر اساس فیصله شورای امنیت سازمان ملل متحد براه انداخته شده اند مكث نماییم .

در افغانستان ،‌پس از حوادث تروریستی یازدهم سپتامبر سال 2001 نیروهای ایالات متحده  امریكا به علتی كه معلوم است ،‌در پی یك اجتماع جهانی یكجا با نیروهای سایر كشور ها ( عمدتاً  اعضای ناتو ) در چوكات « ایتلاف بین المللی ضد تروریزم » ، به این كشور یورش برده و ماموریت جنگی خویش را پس از سقوط رژیم طالبان ، برضد القاعده و بقایای طالبان ، تا همین اواخر ، نیز تحت همین « عنوان » در جنوب و  شرق كشور ادامه داده است كه نتايج و ثمره آن تا كنون معكوس به نظر مي رسد.

دلایل اساسی دیگری كه تا كنون ، بخصوص بعد از آغاز جنگ عراق ، كشور های عمدتاً اروپائی منجمله آلمان ، فرانسه ، هسپانیه ، ایتالیا و غیره را وا داشته است تا در اعزام نیروهایشان به افغانستان در چوكات ایساف به دست و دل باز عمل نمایند ، ( در پهلوی ملاحظات سیاسی و استراتیژیك شان در منطقه و احساس مكلفیت در قبال « مبارزهْ جهانی بر ضد تروریزم » ) میتواند اینها باشد :

1.    یكتعداد از ین كشور ها نه تنها در حملهْ امریكا به عراق این كشور را همراهی نكردند بلكه به آن نیز شدیداً مخالفت ورزیدند ( آلمان و ‌فرانسه ) همچنان در عده ای ازین كشور ها كه در ابتدا از جملهْ متحدین امریكا در جنگ عراق به حساب میرفتند ولی در نتیجه انتخابات نوبتی درین كشور ها قدرت به احزاب مخالف جنگ در عراق انتقال یافت ( هسپانیا و ایتالیا ) . این كشور ها بخاطر جبران آن یاری كه از متحد سنتی شان ایالات متحده ،‌در عراق دریغ ورزیده بودند ، در افغانستان سهم گیری بیشتری متعهد شدند. چنانچه آلمان با اعزام نیروی بیشتر تمام صفحات شمال را با مركزیت مزار شریف تحت پوشش خود قرار داد اما حاضر نشد يك سرباز هم به هلمند بفرستد  و هسپانیه به مجرد خارج ساختن یكجانبهْ قوایش از عراق ، به تعداد بیشتر از آنچه را كه از عراق خارج ساخته بود ، رهسپار افغانستان ساخت. كنون هسپانیه با جابجا ساختن نیروهایش در شهر هرات و بادغيس، مناطق غربی كشور را تحت پوشش خود دارد. البته در هر دو ساحه ، كشور های كوچك دیگر آلمان و هسپانیه را همرایی میكنند .

2.    دلیل دیگر همانا سهل الاجرا بودن اصل ماموریت هم از نگاه نوع آن یعنی اینكه تا كنون این ماموریت تهاجمی و جنگی نبوده و هم از نگاه مساعد بودن نسبی وضع امنیتی مناطق مربوط به  ساحهً اجرای آن است. كارشناسان نظامی ، دیپلومات ها و تحلیل گران اوضاع افغانستان درین كشور ها متكی بر دلایل عینی معتقد هستند كه وضع در شمال ،‌مركز و غرب كشور به بحرانی نظیر وضع در جنوب و شرق كشور مواجه نخواهد شد. مگر اینكه تحولات دراماتیك در سطح كل كشور و منطقه بوقوع بپیوندد. زیرا بسیاری ها معتقد اند كه اكثر مردمانی كه درین مناطق زندگی دارند ، « از جنگ و خشونت ، از انتقام و نفرت منزجر بوده و بستر فرهنگی آنها برای زایش و پرورش تروریزم و طالبانیزم تنگ است » .

بدون شك وقتی معاون صدراعظم و وزیر خارجهْ ایتالیا در پارالمان آنكشور با اتكا به ارزیابی وضع موجود در مناطق مورد نظر ، با اطمینان از عدم خطر جنگ در ماموریت قوتهای ایتالیایی در افغانستان سخن میگوید ، در ذهن او حوادث جنوب و شرق كشور خطور نمی كند ولی اگروحشت و ترور در جاهائیكه نیروهای  ایتالیا مستقر اند راه باز كند ، او در برابر اعضای پارالمان كشورش چه نوع جوابی را ارایه خواهد كر ؟

ولی وضع برای صدر اعظم انگلستان ، ستیفن هرپر صدراعظم كانادا ، بالكینیندی صدراعظم هالند و دیگرانی كه قوتهای شان در مناطق جنگی یا جا بجا شده اند و یا میگردند مشكل تر از دیگران خواهد بود ، مخصوصاً اگر تابوت های سربسته سربازان این كشور ها از كوه های كنر ، نورستان و ارزگان و  یا دشتهای گرمسیر ، ریگستان ، شورابك و بكوا بسوی لندن ، آتاوا و امستردام رهسپار گردند .

به هرحال دلایل عمده ایكه امریكا را وادار به قایل شدن اهمیت درجه دوم برای مسایل افغانستان ساخته است میتواند اینها باشند كه در حقيقت اشتباه بزرگي ساست مداران امريكا گفته ميشود :

1.    ادارهْ جورج بوش در امریكا به دنبال شكست نظامی و سیاسی در عراق عراق و پایین آمدن گراف محبوبیت بوش و حزب جمهوریخواه در آن كشور ، نمی خواهد بار مسئولیت شكست دیگری را در افغانستان بدوش بكشد و یا اینكه با رویدست داشتن اجندا های دیگر درمنطقه كه ضرورت بر نیروهای اضافی را دیكته میكند نمی خواهد قوتهای خود را در افغانستان مصروف نگهدارد . ورنه چگونه میتواند كار افغانستان را « از كشوری را كه با حملات (11) سپتمبر ارتباط داشته است » ، در وضعیت و شرایطی كه اسامه بن لادن ، ملا عمر و ایمان الظوهری نه  دستگیر شده اند ، رها نماید و یا در بهترین حالت آن در نقش یك شریك در پهلوی متحدین درجه دوم خود  اینجا باقی بماند .

2.    ایالات متحدهْ امریكا با پای گیر ساختن سایر متحدین ناتویی اش در جنگ افغانستان و با به چالش كشیدن حیثیت و اعتبار سیاسی و نظامی اعضای اساسی اروپایی آن ، میخواهد آنها را وادار نماید ، تا با افزایش بودجهْ نظامی شان سهم و نقشی بیشتری را در جنگ های منطقوی آینده متقبل گردند ( چیزی را كه سالهاست در برابر متحدین خود مطرح میكند ) تا از اینطریق بتواند قرار داد های سود آوری را نیز برای مجتمع صنایع نظامی آنكشور دست و پا كند .

3.    موضوع دیگری كه نمیتواند خارج از امكان باشد ، همانا بی میلی ایالات متحده بخصوص انگلستان برای سركوب قطعی و یا حتی واگذاری مناطق جنوبی كشور به اختیار طالبان ، به منظور استفادهْ بعدی از آنها در جهت تحقق اهداف منطقوی این كشور مخصوصاً بی ثبات سازی مناطق موسي قلعه و مناطق هلمند  است . مظاهر آنرا میتوان در چشم پوشی اینكشور از عملیات تجدید سازمان ، تربیه ، تجهیز خرابكاران طالبی و صدور آنها به افغانستان از طرف پاكستان و تحمل  نظام طالبی بوسیلهْ نظامیان پاكستان در وزیرستان در نوار مرزی اینكشور با افغانستان ، مشاهده كرد. اكنون مبصرین سیاسی در منطقه از تشكیل امارت « طالبستان » بجای « پشتونستان تاریخی » در دو طرف خط معروف دیورند ، صحبت به عمل می آورند. بدون شك امریكا و انگلیس بی میل نیستند نفرت اسلام بنیاد گرای نوع وهابی – طالبی نسبت به خود را به سوی اسلام بنیاد گرای شیعی نوع حاكم آن در ایران و حزب الله لبنان معطوف سازند و این در منطقه ما فقط از طریق سازش با طالبان افغانی و پدر خوانده ها پاكستانی شان ( احزاب و سازمانهای دست راستی مذهبی در آنكشور ) میسر است .

آنچه در بالا بیشتر مورد اشاره قرار گرفته است همانا بر جسته ساختن گرایش رشد یا بنده در غرب بر علیه  درگیری جنگی نیروهای این كشور ها در افغانستان است . این گرایش با تكیه بر نوع ماموریت قبلی این نیروها كه عمده تاً محدود به « یاری امنیتی » می شد برجسته میگردد. همچنان درین نوشته منطق كاهش تدریجی نیروها و تحدید عملیات این نیرو ها را به بررسی گرفته و باین نتیجه دست یافتیم كه برای ایالات متحده افغانستان آن اهمیت قبلی را ندارد و اگر دارد هم فقط در حدی است كه بتواند از آن در جهت منافع منطقوی خودش بهره برداری كند. باید علاوه گردد كه این منافع علیای كشور ما نمیتواند باشد. با توجه به موارد فوق و با توجه با وضعیت خطرناك تازه در شرق میانه كه دامنهْ آن دیر یا زود منطقه ما را فرا خواهد گرفت چنانچه گرفته وبرای « جامعهْ جهانی » الویتهای به مراتب با اهمیت تر از مسایل كشور ما را بوجود آورده ، وقتی آن فرا رسیده است تا مسئولین امور در كشور ما بعوض پشت پا زدن به امكانات و ظرفیت  های ملی ، خود و كشور را بطور در بست در گرو لطف « جامعهْ جهانی » ایكه سردمداران هر روز در شرق میانه « كوشش دارند تا نفت بیرون بكشد » ، ایشان قرار ندهند . وقتی مردم  و سیاست مدارانشان در كشور های دیموكراسی حق دارند از حكومت خود بپرسند كه فرزندانشان در افغانستان برای چه كشته میشوند ؟ كه این حق مسلم اوشان است ، به همینگونه مردم و سیاست مداران ما نیز باید از حكومت خود بپرسند كه حضور و دوام عملیات جنگی  نیروهای ایتلاف به رهبری امریكا و اكنون ناتو بر اساس كدام میكانیزم و تحت كدام عنوان ادامه دارد ؟

از نظر بسیاری ها با ختم عملیات جنگی بر ضد القاعده در افغانستان كه سقوط طالبان را نیز با خود در پی داشت به خصوص پس از تدویر انتخابات ریاست جمهوری و بعداً تشكیل  پارالمان دو موضوع اساسی باید در ین زمینه مورد بررسی قرار میگرفت كه متأسفانه تا كنون نگرفت :

1.    قانونمند ساختن حضور نیروهای خارجی در كشور ، روي يك ميكانيزم دقيق علمي مطابق منافع ملي .

2.    ار بین بردن منابع تمویل و مراكز تربیت ، تجهیز و رهبری تروریستها از جمله طالبان در پاكستان ،

تعلل در مورد اول را شاید بتوان تا قبل از تشكیل پارالمان توجیه كرد. مخصوصاً در مورد قوتهای  آیساف ،‌ولی بعد از تشكیل حكومت ( به هر حال قانونی ) و پارالمان منتخب مردم نمیتواند توجیه پذیر باشد. این موضوع اعتبار سیاسی دولت جناب آقای كرزی را تا سطح یك دولت ضعيف  به وسیلهْ‌ قوت های خارجی بوجود آورده شده و بوسیله آن سر پا نگهداشته  میشود ، تنزل میدهد. به خاطر باید داشت كه حتی حضور قوتهای شوروی سابق در كشور ما ، بر اساس قرار داد دو جانبه ای كه میان دو كشور عقد شده و در سازمان ملل متحد نیز راجستر شده بود ، توجیه میگردید. اينكه حقيقت چه بود حرف ديگري است كه حالا نمي خواهيم در مورد آن بحث كنيم  خروج آنها  نیز بر اساس یك قرار داد بین المللی ای با اعتبار عملی گردید . لذا تا دیر نشده است این موضوع پس از بررسی همه جانبه در پارالمان كشور به بحث گذاشته شود تا نماینده گان مردم ( هركه و در هر نقشی كه بوده و یا هستند ) در مورد رأی خود را صادر نمایند .

در رابطه به موضوع دوم یعنی مبارزه ایتلاف بین المللی بر ضد تروریزم كه باید به سرزمین افغانستان خلاصه نگردیده بلكه در جستجوی منبع و ریشهْ آن بود ، فقط چندی قبل و آنهم بعد از  گذشت بیش از شش سال با برجسته ساختن موضوع مذاكره با یك تعداد از افراد طالبان از جانب محترم حامد كرزی مطرح گردید . این طرح با استقبال وسیع افغانها مواجه نشد كه بعداً به نحوي از طريق سخن گوي آن مقام ترديد شد باید چون اكنون فرصتهای زیادی از دست رفته است و این موضوع چندان خریداری در میان مراجع تصمیم گیرنده در « جامعهْ جهانی » ندارد و هم سردمداران پاكستان به همچوجه و جون همیشه ، نیتی نیكی در قبال آرمان صلح و خوشبختی برای مردم افغانستان نداشته و نخواهد داشت اگر صد جرگگه ديگر تشكيل و داير گردد .

بنابرین باز هم هر آنچه باقی می ماند نیروهای خود مردم افغانستان است كه باید به آن تكیه گردد چنانچه حامد كرزي در سفر اين هفته خود در لندن اين حقيقت را طي يك مصاحبه شفاف مطرح كرد اي كاش در گذشته ها نيز همه ما چنين مطرح مي كرديم . بنظر نگارنده بهتر است حكومت بجای بیش از حد جهانی جلوه دادن مصنوعی مسایل افغانستان ویا بیش از پیش جهانی ساخته آن ، در جهت كشف عوامل داخلی پرابلم های جاری كشور و راه های حل ملی و وطنی در كشور بیاندیشید . كشور ما به یك فراخوان ملی برای یك آغاز نو ضرورت دارد. شرایط این آغاز میتواند در پی یك ارزیابی نقادانه و بدون اغماض از اشتباهات در اجراآت شش سال گذشته و پیشكش نمودن یك برنامهْ ملی تامین صلح سراسری از طریق تفاهم ، آشتی با نيروهايي كه با صلح و ديموكراسي باور داشته باشند و گذشت متقابل ، در یك مجمع بزرگ ملی فراهم گردد . این در صورتی میتواند مورد پذیرش واقع گردیده  و پویایی حاصل نماید كه با ندای وجدان لبیك گفته و در ساختار بعدی حقایق تاریخی و موجود كشور را بدون تعصب و دغدغه های منفی در نظر بگیریم .

درین صورت است كه ما با تنظیم امور كشور خود بدست خود می توانیم در تثبیت حدود وظایف نیروهاییكه كه به نام كمك به كشور ما آمده اند سهم و نقش بدست آوریم .

درین اواخر ناتو به خصوص برطانیه بنا بر هدایت پاكستان علاقه مندی زیاد دارد تا طالبان دو باره به حكومت بر گردند از جانب دیگر امریكا باوجود اینكه  آقای بوش مبلغ ( 46 ) ملیارد دالر دیگر از كانگرس امریكا بخاطر مصارف جنگ عراق افغانستان می خواهد خانم رایس وزير خارجه و رابت گیس وزیر دفاع امریكا میدانند كه به مرور زمان قوت های ناتو یكی بعد دیگری به بهانه مختلف افغانستان را ترك خواهند كرد روي اين تشويش اجلاس وزراي دفاع كشور هاي ناتو در هالند پشت درهاي بسته جريان دارد تا در مورد سرنوشت و عمل كرد مشترك قواي خويش در افغانستان تصميم بگيرد  به نظر مي رسد كه از اين اجلاس دستاوردي كه با همه اختلافات ناتو و امريكا پايان بدهد توقع فوري نداشته باشيم به هر صورت نسبي مؤثريت خواهد داشت اينكه دولت افغانستان در اين اجلاس حضور ندارد حرف ديگري است كه معني آنرا ما كمتر مي دانيم . شرایط موجود نا مصمم بودن ناتو در مبارزه مخالفت با سیاست های امریكا اینها زمینه فرار نیروهای ناتو را از افغانستان فراهم می سازند آن وقت  یك راه وجود دارد كه امریكا ماموریت های خویش را  در یوگوسلاویا ، لبنان  ، حبشه  و عراق نام تمام بگذارد تنها هم قوت های خویش را به افغانستا ن متمركز بسازد چقدر خجالت آور است كه ناتو با این نام و نشان بالاخره ثابت می سازد جز ببر كاغذی دیگر چیزي نبوده  باید صادقانه اعتراف نمود كه ناتو با همین اجراآت كه در افغانستان دارد نمی تواند صلح را در افغانستان تحكیم بخشد  نمیتواند پیروز گردد. خدا ناخواسته اگر ناتو در افغانستان ناكام شود به آن طرف خواهد رفت كه پیمان وارسا چند سال قبل رفته و راه برگشت به اين سفر نهايت تاريك و هولناك است .

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

معادن افغانسـتان و اجـراآت وزارت معـدن!

 

احمد سعیدی

معادن افغانسـتان و اجـراآت وزارت معـدن!

از مدت دوسال به اینطرف وزارت محترم معدن به گفته خودش دست به ابتکار سازنده زده معادن کشور را به اجاره می دهد اجاره دار داخلی باشد یا خارجی عاید به دولت بشود یا نشود زمینه کار به مردمان بیکار پیدا شود یا نشود فرق نمی کند از شفافیت همچو اجراآت نه مردم میدانند و نه مسعولین هرچه بار باربعضی اوقات صف های طویل مردم بیکار را که در چوک کوته سنگی ، چوک دهکیپک خیر خانه ، چوک جاده میوند و دیگر جا ها می بینیم و میدانیم که روز ها سرگردان اند زمینه کار برای شان آماده نمی گردد تا لقمه نان برای فامیل خود آماده کنند سخت در تشویش بوده و هستم در ذهنم چنین تصور وجود دارد که اگر در استخراج معادن سرمایه گذاری شود دل سوزی وجود داشته باشد امکان کار وفعالیت برای مردمان بیکار آماده میشود هم مردم بیکار بدام دشمن نمی افتد و هم صفوف مخالفین ضعیف شده حاکمیت موجود تقویه میگردد بخاطر روشن شدن حقایق میخواهم مشت نمونه خروار از یک تعداد معادن کشورم بنام ببرم.

  1. معدن آهن حاجی گک در ولایت بامیان .

  2. معدن مس عینک در ولایت لوگر.

  3. معدن زمرد  در ولایت      پنجشـیر.

  4. معدن بروچ در ولایت نورستان.

  5. حوزه نفت گاز شمال کشور.

  6. معدن سرآب در ولایت غور.

  7. معدن بیرات در غوربند پروان.

  8. معدن سیماب در ولایت غور.

  9. معدن ذغال سنگ سبزک هرات.

  10. ذغال سنگ آشی پشته   بغلان .

  11. ذغال سنگ دره صوف.

  12. سمنت چرات جبل السراج.

  13. سمنت پلخمری.

  14. سمنت هرات.

  15. گچ سفید هرات.

  16. معدن فلورامیت در ارزگان.

  17. معادن نمک هرات و تخار.

  18. معدن لاجورد بدخشـان.

  19. سنگ رخام در هلمند.

  20. سنگ مرمر در هلمند.

  21. ذغال سنگ کرکر بغلان.

  22. ذغال سنگ مسجد چوبی هرات.

  23. ذغال سنگ شبا شک سمنگان.

  24. معدن آهن بدخشـان.

  25. مس شیدائی هرات.

  26. معدن مس کندالان ولایت زابل.

  27. معدن مس در بند کابل.

  28. معدن جست ولایت غور.

  29. معدن سرآب و جست دره نور  قندهـار.

  30. معدن المونیم زابل.

  31. معادن مولیدین در زابل ، بغلان و لوگر.

  32. معادن قلعی در هرات و فراه.

  33. معدن بریل در ولایت کنر.

  34. معدن لیتم ولایت کنر.

  35. معدن تنـتال فیوبی در نورسـتان.

  36. معدن طلا در غزنی.

  37. معدن طلا در بدخشـان.

  38. معدن طلا در تخار.

  39. معدن سلفر در کوه البـرز در ولایت بلخ.

  40. بارایت سنگلان در هـرات.

  41. معدن از بست لوگر.

  42. معدن تلک در ننگرهار.

  43. معادن نمک در اندخوی فاریاب و دولت آباد.

  44. معدن یاقوت ننگرهار.

  45. معدن طلا در خاک ریز  قندهار.

  46. معدن شاه مقصود در ماهیـپر کابل .

  47. گرومیت ولایت خوست.

  48. سنگ رخام هلمند

 و دها معدن و ذخیره های زیر زمینی در کشور ما وجود دارد که به پشت کار و دل سوزی ضرورت دارند گرچه وزارت معدن بنام های وزارت معدن وصنایع ، صنایع و مواد خوراکه یا معدن از سالیان زیاد به اینطرف در تشکیل حکومت افغانستان وجود دارد سروی و از طریق ریاست سروی و جیولوژی صورت گرفته اما حاصل و ثمره که قابل لمس باشد کمتر به نظر می رسد اگرچه طی چندین سال اخیر یک عده معادن به اجاره داده شده اند بگونه مثال:

Ø       سمنت پلخمری

Ø       سمنت حبل السراج

Ø       ذغال سنگ سبزک هرات

Ø       ذغا کرکر

Ø       گچ هرات

گرچه این گچ را شرکت صافی در تسلط خود دارد ولی قرار داد آن چندان روشن نیست در این نوشته ما نمیتوانیم در مورد هریک از معدن کشور بحث کنیم با درک این حقیقت که معادن زیاد اند بطور نامه مشخص روی معدن مس عینک بحث مفصل می نمایم قضاوت را به دیگران می گذاریم.

استخراج معدن مس عینک لوگر که گفته می شود اضافه از 11 ملیون تن ذخیره دارد و یکی از بزرگترین و شفاف ترین معادن مس در جهان حساب می شود وزارت معدن در نظر دارد این معدن بزرگ را به سکتور خصوصی بدهد بعضی از مسعولین وزارت معدن گفته اند در حال حاضر پنج شرکت خارجی پیشنهاد های شان را بخاطر اخذ و استخراج و قرار داد این معدن به این وزارت یا مستقیم یا توسط امیل سپرده اند کمیته اقتصادی شورای وزیران این درخواست ها را بررسی خواهد کرد بعداً ممکن در مورد ابراز نظر کند این پنج کمپنی عبارت اند از:

1.    انتر دیکسن از کانادا

2.    استرک فورتس از کشور روسیه

3.    کمپنی ام سی سی از چین

4.    قزاق مس قزاقستان

5.    ملکس واچ از امریکا

درخواست داده اند اگر در این داوطلبی کدام شرکت افغانی سهم ندارد و هم چنان گمان نمی کنم که با موجودیت شرکت امریکایی و کانادایی شرکت چینی یا روسی برنده شوند برنده قبلاً معلوم است شرکت امریکا.

امریکا به هیچ صورت حاضر نیست چین و روسیه در همچو معامله بخصوص در افغانستان شریک سازد آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است پیش بینی های روزگاغذ نشان میدهد اگربا چین قرارداد صورت گیرد سالانه افغانستان زیاد پول بدست خواهد آورداین معامله در وقت مورد بحث قراردارد که قبلاً یک عده ازمعادن مانند ذغال سنگ و سمنت پلخمری، سمنت جبل السراج ، ذغال سبزک هرات و گچ هرات به سکتور خصوصی داده شده اند اینکه چقدر ماهانه و سالانه این شرکت ها دولت ها را پول میدهند ما خبر نداریم به یقین وزارت معدن میداند اگر تا اکنون حقوق دولت را مکمل تحویل نکرده اند آن مشکل دیگر است که نه زور ما میرسد و نه زور وزارت محترم این وزارت تلاش دراد یک تعداد معادن دیگر مانند طلا نور آبه ، سنگ های قیمتی تاله و پرخک سمنگان و کرومیت ولایت خوست را به سکتور خصوصی واگذار شود اما شما از متخصصین معدن این نوع قرارداد ها را بادیده شک می نگرند بگونه مثال : اگر مس عینک قرار داد میشود در مورد فلزات دیگر این معدن فکر شده سوابق و ارزیابی ها نشان میدهد فلزات دیگر مانند نقره ، نکل و انواع دیگر فلزات در این معدن وافر پیدا می شوند حتی یکی از انجنیران مربوطه گفت که در این ساحه به مقدار پانزده ملیون تن غیر از مس فلزات دیگر وجود دارد اگر اکثر متخصصین با این شیوه کار وزارت معدن مخالف اند دلایل شان این است که مفاد اصل را کمپنی ها می برند یعنی هلوا را دیگران می خوردند دود نصیب مردم افغانستان می شود اما خودم این تشویش را دارم که دنیا غرب میخواهد تجربه کشورهای افریقایی رابالای افغانستان نیز عملی سازند چنانچه کمپنی های امریکایی و اروپایی معادن کشور های افریقایی را در اختیار گرفته و ملیارد ها دالر سود برند در حالیکه مردمان این کشور در بد ترین شرایط اقتصادی قرار دارند.

در عقد قرار داد ها منافع ملی باید از همه چیز مقدم باشد اگر در قرا داد گفته شود که اکثریت مطلق کارگران افغانی باشند شرایط کار فرما نیز در قرارداد موجود باشد تخلف باعث از بین رفتن قرارداد گردد.

یکی از دوستانم در وزارت معدن حرف جالب دیگری را نیز برایم گفت در تحقیقات تازه که از سوی مرکز فضایی ایالات متحده امریکا یعنی ( ناسا) در افغانستان انجام شده بیش از 1400 معدن در افغانستان وجود دارد اگرچه وزارت محترم معدن ظواهر معادن را در افغانستان 40 گفته اما امریکایی ها 1400 میگویند حتی امریکایی ها میگویند از آنچه که در مورد نفت شمال گفته شده بخاطر ذخیره آن 17 مرتبه کم و ا نمود شده اگرچه من در مورد قانون سروی معادن معلومات کافی ندارم اما اینقدر میدانم بشمول امریکا هیچ کشور حق ندارد بدون اجازه ما معادن و ذخایر ما را یا از زمین یا از فضا سروی کند و به آن چشم بدوزد امیدوارم مسعولین این وزارت در مورد توجه داشته باشند.

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

استراتیـژی دقیق درسیاست خارجی امنیت ملی را تحکیم می بخشـد !

احمد سعیدی

استراتیـژی دقیق درسیاست خارجی امنیت ملی را تحکیم می  بخشـد  !

من و یک تعداد دوستان دیگرم مدت زیادی می شود روی سمت دهی کشور های منطقه ئی بخاطر همکاری و آوردن صلح در افغانستان تأکید داریم بعضی پیش زمینه ها در عمل کرد های ما باعث آن شده تا عوض ترمیم در منطقه تخریب گردیم در حالیکه ما علاقه داریم تا در مورد دست آورد داشته باشیم این درمان وقتی تحقق پیدامی کند که آماده تجدید نظر در سیاست های خود باشیم و سمت نزدیکی و همگردی منطقوی حرکت کنیم طی 12 ماده نقاط نظر خویش را می نگارم که بادر نظر داشت این 12 اصل بنیادی در یک چوکات معین ابتکارهای عملی دپلوماسی امنیت منطقه ئی را روی دست و در سر فهرست بیاوریم. طی شش سال گذشته مبارزه مشترک علیه تروریزم همکاری اقتصادی نشان دهی منبع تروریزم آرزوی هم سایه نیک و حسن همجواری نکته های بودند که هر روز ما به آن مصروف بوده ایم جهان هم از آن نام برده یک دهۀ دیگر مقبولیت خواهد داشت. من در این مورد دلائل زیاد دارم که هر کدام شان به نوبه خود قابل درک اند اگر ما دورۀ دپلوماسی را بنگریم و از جانب به فکر راه حل های موقت باشیم آینده روشن در انتظار ما بوده نمیتواند هیچ کس پیش بینی کرده نمی تواند طی پنج سال ها ده سال دیگر مناسبات ما با امریکا در کدام حد و اندازه خواهد بود. ده سال یا پنج سال دیگر ناتو با کدام موقف و در مورد افغانستان چه خواهد کرد؟ آیا خطر آن وجود ندارد که ناتو هم بالاخره پل پائی پیمان وارسا را با خود اختیار کند بعد از چند سال پولیس و اردوی ملی ما در کدام سطح خواهد بود تعویض در استراتیژی های موجود به وجود نخواهد آمد حتمی خواهد آید آیا در افغانستان همیشه به کمک های دیگران محاسبه کند چنانچه همین حالا بعضی از کشور های اروپائی در جنگ افغانستان دل و نادل اند اگر این وضیعت سخت تر و دوام دار تر شود دوام ماموریت این کشور در افغانستان مشکل به نظر می رسد این حقیقت را هر افغان آگاه میداند که قدرت های منطقه یی توان هر نوع تخریب را در کشور ما دارند تجارت تلخ گذشته در کشور حتی در عراق نشان داد اگر کشور منطقه بخصوص هم سایه ها راضی نباشند میتواند هر نوع مشکل آفرین نمایند اگر در گذشته کمتر می دانستیم حالا باید زیاد تر باورمند شده باشیم که روابط سازنده باکشور های منطقه ئی با سنگین را از دوش ما ، دوستان بین المللی ما کم می کند 12 نکات نظر از این قرار است .

1.    طی شش سال گذشته ما با قدرت های منطقه ئی طوری حرکت و سیاست کرده ایم که در حقیقت دست آنها از وضع موجود افغانستان مطلق کوتاه کرده ایم و با موجودیت امریکا و ناتو این طور تصور کرده ایم که دیگر همه چیز از ما و دست ما از همه بالاتر است اما حالا باید با این اشتباه متوجه شده باشیم که برداشت ما غلط بوده و کشور ها منطقه ئی خوب میتواند ما را تهدید و تخریب کنند چنانچه کردند . بالاخره باید اعتراف کرد که تاهم سایه و بخصوص پاکستان نخواهد در افغانستان امن سرتاسری نخواهد آمد نادیده گرفتن روسیه در وضع موجود افغانستان استباه بزرگ دیگر ما بوده و هست .

2.    تعداد زیاد از کشور ها میگویند که افغانها همه چیز را از ما میخواهد خود چه می کند در حالیکه ما به کشور مصرف کننده تبدیل شده ایم پاکستان هم روی معضله موجود بشمول خط دیورند مسألۀ قبال ایران نیز روی دریای هلمند ، روسیه و کشور های آسیای میانه نیز حرف های خود را دارند بخاطر حل همچو پرابلم ها دقت و هوشیاری سیاسی ضرورت است حل این معضلات از روی مذاکره و گفت و شنود برای آوردن امنیت در افغانستان زیاد کمک می کند.

3.    حرفی را که افغانستان بنام تروریزم همیشه تکرار می کند این یک حقیقت جهانی و منطقه ئی است اما این مشکل وقتی حل شده میتواند که منابع مالی و سازماندهی آن بررسی همه جانبه شود. هرکس این را میداند که منبع اصلی پاکستان است و ادارات معوم الحال آن کشور در رأس سازماندهی این شبکه قرار دارند. رقابت سالم یا غیر سالم بین هند وپاکستان معضله خط دیورند کلمات گذشته و موجودی بنام پشتونستان همه دست به هم داده اند مشکل بر مشکل کشور ما افزوده اند نظریات بی معنی پاکستان که قنسلگری هند در افغانستان فعالیت دارند در حالیکه پاکستان نیز قونسلگری های دارد پاکستان در مورد افغانستان با یک استراتیژی دازمدت که آن به هیچ صورت به نفع افغانستان نیست حرکت می کند در حالیکه سیاست ما مقطی است با فراز و نشیب حرکت می کند در این مورد تفکر همه جانبه ضرور پنداشته می شود.

4.    طی سال که گذشت کوشش از طرف دولت افغانستان بخاطر هم کاری های همه جانبه اقتصادی وجود  داشت این پیشانی باز افغانستان و دست داراز هم سایه ها زمینه آنرا فراهم ساخته است تا مردم افغانستان منحیث مصرف کننده ها و کشور هم سایه به تولید کننده گان همه جانبه تبدیل شوند اما از نگاه امنیتی ایت بازار آزاد افغانستان هیچ موثریت نداشته این را همه میدانند که منافع کوتاه مدت اقتصادی برای جمهوری اسلامی ایران و پاکستان نمی تواند به هیچ صورت نگرانی امنیتی که از موجودیت قوای خارجی در افغانستان دارند برطرف سازد بلکه روز به روز باعث تشویش زیادتر شان می گردد حتی ایران ، قزاقستان ، روسیه و دیگر جمهوریت های آسیای میانه بشمول چین کنار گذاشتن خود را از پروژه مهم اقتصادی در افغانستان دو از انصاف میدانند و گلون های پرعقده اند بخصوص در مورد سرمایه گذاری در معادن افغانستان.

5.    دولت و حاکمیت موجود در افغانستان این حقیقت را باید بداند که اگر کشور های منطقه ئی با یک دیگر تفاهم استراتیژی یک پیدا کنند و اپوزیسیون موجود افغانستان دست را با مخالفین آشکار دولت یکجا نماید دولت موجود دچار پرابلم های خود شد که کنترول آن را دولت از دست می دهد دولت باید به پذیرد که فاقد یک استراتیژی امنیت ملی است دولت بطرف در حرکت است که منافع محدود در آن دیده میشود هرکس در تقویه گروه و تفکر حق یا باطل خویش است با این طرز و شیوه در سیاسیت و عمل کرد ما را بجای می رساند که دیگر برگشته باید غرق شویم هنوز که فرصت اندک موجود است یک خط مشی ملی امنیتی و یک استراتیژی مشخص مطرح گردد تا از این بیشتر بطرف بحران نرویم درغیر آن دست آورد های شش سال حزب صفر خواهد شد.

6.    ما رشد ضرورت داریم سکتور مبارزه علیه مواد مخدره را در اولویت های انکشافی ملی افغانستان قرار دهیم فراموش نشود استراتیژی سکتور مبارزه علیه مواد مخدره در کشور افغانستان در یک مرحله حساس قرار دارد و آنچه را که تا اکنون در این مبارزه انجام داده ایم نتایج وارونه بوده سیاست های ما را به طرف بحران میبرد.

7.    پرابلم دیگر که باید به آن زیادتر توجه شود این است که بعضی ها مشکل امنیت در افغانستان و راه کار برای حل این پرابلم مشوره های قومی قبیلوی میدانند راه های حل دیموکراتیک مردود میدانند همچو اندیشه ها درست از آب بدر نیامده اند راه حل دیموکراتیک و غیر دیموکراتیک نقش اجتماع را برجسته تر میسازد تصور من این است که بخاطر راه حل در پرابلم های امنیتی این است که حقیقت از مردم پنهان می شود سیاست پنهان کاری بی اعتمادی را به وجود می آورد و بین مردم و دولت فاصله ایجاد می کند اکثر تصامیم بدون اجماع و مشوره گرفته میشود آنچه را که طراحان انفرادی از نتیجه آن امید دارند برعکس آن ثمر میدهد.

8.    از طرف دیگر بعضی سیاستهای بکار گرفته میشود که امتیازات و اقربا مخالفین داده شود از نظر من امتیاز دادن با مخالفین سیاسیت معقول است عوض امتیاز دادن باید در تقویه نهاد های دولتی و حاکمیت دولتی زیاد توجه نمائیم اگر ما آن مقدار پول و مصارف را که بخاطر مواد مخدره حق نا حق مصرف کردیم اگر این مبلغ را با تقویه حاکمیت دولت مصرف می کردیم امروز نه مواد مخدره وجود میداشت نه حاکمیت با چالش بلکه حاکمیت قوی در سرتاسر کشور وجود میداشت.

9.    اشتباه دیگر سیاسیون ما در شرایط فعلی این است که عدۀ به این باوراند و علاقه مندی خاص بخاطر پیروزی جنرال مشرف در انتخابات پاکستان دارند حتی میگویند مشرف مانع تروریزم می شود اما عقیده من این است که اگر در پاکستان رئیس جمهور یا صدر اعظم چه جنرال مشرف باشد چه بی نظیر بهتو چه نواز شریف چه شوکت عزیز چه وسیم سجاد باشد روی مسألۀ امنیت در افغانستان هیچ نوع تاثیر ندارد غیر از منفی گیری هیچ نوع سیاست مثبت به وجود نخواهد آمد در حالیکه امریکا بخاطر پیروزی جنرال مشرف کمر بسته اینکه چرا مشرف با سرو صدای بیشتر بصورت اماتور و نمایشی به جنگ طالبانی پاکستان گام بر می دارد و این سناریو است تا غرب را باورمند سازد که مبارزه ام با بنیاد گرائی صادقانه است بدون تردید این جنگ های زرگری الی انتخابات خواهد بود بعد از پیروزی مشرف با طلبان مخالف فعلی مشرف آشتی ومحبت مانند پروتوکول وزیرستان به قرار می شود دیگر در پاکستان حمله و ترور نمی گردد افغانستان خواهد بود همان آش و همان کاسه سابق چون ما در سیاست های خود عادت نداریم که از شریط و اوضاع تحلیل دقیق داشته طبق یک پلان قبلی عمل کنیم.

10.     مخالفین دولت افغانستان در تاکتیک سیاسی و جنگی خود شما تغییرات آورده اند اما سیاسیون امنیتی ما تا آخر غیر از یک حرف دیگر نه استراتیژی دارند وتاکتیک اگر دیگر کار کرده نمیدانیم دفاتر ونقل انتقال قوت های خارجی از داخل شهر کابل حل و فصل کنیم به معنی که مجموع قوت های نظامی در ساحات ده کیلومتری شهر کابل قرارگاه ایجاد کنند تا حملات انتحاری جان هم وطنان ما را بدون موجب نگیرد.

11.     سیاست گذاری های ما بخاطر کاهش و از بین بردن رشوت اختلاس با ایجاد دفاتر پرزرق و برق مانند داستان های دنبال دار یک عمل کرد غلط و نا کار آمد بوده ما تا هنوز در باره همچو تشکیلات بدون موثریت پافشاری می کنیم اگر این جرعت اخلاقی را داشته باشیم با اشتباهات خود اعتراف کنیم معقولیت و صداقت ما را نشان می دهد .

12.     سیاست دیگر که برسیل بیکاران روز تا روز افزوده و فاصله مردم را از دولت به وجود آورده این است تصدی های دولتی که از حکومت بودجه می گیرند به باردوش دولت اند حتی وزارت محترم مالیه سالانه از پلان مالی آماده شده هر تصدی ده فیصد تکس می گیرد وسالانه از این تکس پول هنگفت به جیب دولت می رفت.

اما به گفته بعضی از مسعولین وزارت محترم مالیه دست به ابتکار جدید زده اند این تصدی ها را بدون تصدی های وزارت محترم مالیه به سکتور خصوصی وا گذار می شوند چنانچه تا اکنون دها تصدی با این سیاست ازبین رفته اند مامورین آن سرگردان و بیکار اند تشویش وجود دارد این سیل بیکاران صفوف مخالفین را تقویه خواهند کرد وقتیکه حکومت منتخب مردم با همچو سیاست ها مردم را از پهلوی خود براند کجا بروند و چه کنند در این مورد مثال های زیادی وجود دارد از تصدی افغان ترکانی عناصر فلزی سپین غر ، بانک رهنی و تعمیراتی ، بانک انکشاف زراعتی شرکت سمون تصدی متمم طبعی ، ریاست افغان اعلانات و تعدا زیاد دیگری بگونه مثال سال گذشته ریاست افغان اعلانات لغو شد در روزیکه مامورین این تصدی را جواب دادند این تصدی 56 ملیون افغانی نقد در حساب خود داشت و سالانه تقریباً ده ها ملیون عاید می نمود مشاور خارجی که در این مورد در وزارت محترم مالیه وجود دارد خدا کند فیصدی زیادی از پول نقد تصدی منحل شده به جیب این آقای خارجی نرود.

قابل تذکر میدانم که تصدی افغان اعلانات در سال 1384 از 15 فیصد مفاد خویش برای وزارت مالیه 14 ملیون و در سال 1385 16 ملیون تنها تکس داده است اینکه مامورین خویش معاش و مصارف داده مشت نمونه خروار تا هنوز روشن نیست که چرا این سیاست بیکار کردن مردم بدون موجب تاچه وقت دوام خواهد کرد در شریط موجود رهبری دولت افغانستان ضرورت دارد تا ملت در پهلوی آن قرار داشته باشد از سیاست دولت مردم دفاع کنند سیاست که بین ملت و دولت فاصله ایجاد می کنند چه شعوری باشند چه غیر شعوری در شرایط اشتباه بزرگ است که با عث ایجاد بحران در دولت می شود چون اکثر سیاست های ما کاپی است این کاپی گری ها ما را بل از اصل کشیده به یک کاپی غیر ضروری مبدل خواهد کرد.

 

باده نوشی گفت دیشب ساقی گلفام کو ؟

باده کو مستی کجا دلدار دُرد آشـام کو ؟

گفتمش خامی مکن می کمترک خندید و گفت ؟

کس نمی پرسند مستان پخته کو یا خام کو ؟

گفتمش گر مست گشتی بت پرستی بایدت

گفت دیری کو ؟ مغنی کو ؟ معبد و اصنام کو ؟

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

سیاست های ملیتاریستی پاکستان را به طرف بحران سوق داده است !

احمدسعیدی

سیاست های ملیتاریستی پاکستان را به طرف بحران سوق داده است !

پاکستان از بدو تأسیس و ایجاد خود برای چهارمین مرتبه تحت ساطور نظامیان دیکتاتور قرار گرفته است آن نظام مارشالائی ملت را در چنگال خویش مورد اسارت قرار داده و از آزادی های واقعی و دموکراتیک محروم واز مزایای آن بی بهره ساخته اند. جنرالان حاکم نظامی میل ندارند تا در کشور شان صلح ، دموکراسی ، تأمین عدالت اجتماعی و رفاه همه گانی استقرار یابد بلکه همواره در تلاش اند تا انظار عامه مردم را از مشکلها و پرابلم های داخلی بدور نگهداشته و در صدد طرح و تدوین ستراتیژی های ملیتاریستی و نظامی گرانه اندکه مردم را تحت احساسات ملی گرانه مورد ترغیب قرار داده و سعی می ورزند تا توجه مردم را از کاستی های عایده که در عرصه های گوناگون دامنگیر آنها گردیده است تحت احساسات کاذب قرار دهند. جنرالان حاکم از مسألۀ کشمیر هندی تحت شعار های فریبنده از قبیل تعاون معنوی و اخلاقی سؤ استفاده نموده و کشمیریان را در خط مقدم نبرد تحت احساسات مذهبی در برابر نیرو های هندی مورد استفاده قرار می دهند. جنرال پرویز مشرف حاکم نظامی کنونی که در سال 1999 در دوازدهم ماه اکتوبر طی کودتای نظامی حکومت ملکی تحت صدارت میا محمد نواز شریف را سرنگون و زمام امور را در دست گرفت. اکنون می پردازیم به زنده گی نامه خاندان نواز شریف :

در قرن 19 در سالیکه ایالت جموکشمیر مواجه به خشک سالی شدید گردید و هزار خانواده دست به هجرت زدند و به سوی پنجاب حرکت نمودند د ر همین سال بود که خاندان شریف هم هجرت نمود و به پنجاب آمد و بعد از آن از پنجاب به منطقه لاهور رسیدند که در لاهو تقدیر وی چشم براه وی نشسته بود.

خاندان شریف همین جا آغاز زنده گی نوین را نمودند فعالیت های بیشماری باعث گردید تا منازل مختلف پیشرفت را گام زده و به رهبری پاکستان برسند. خاندان شریف از زمان متحده هندوستان تا قیام پاکستان و سقوط داکه و بعد از آن تا پالیسی ملی ساختن ذوالفقار علی بوتو نشیب و فراز های مختلف را سپری نمودند. تا زمانی که در دوره اقتدار جنرال ضیا الحق چشم های گورنر پنجاب به نگین های سیاسی که در خاندان شریف بود افتاد.

بعد از توجه گورنر پنجاب غلام جیلانی خان به این خاندان خاندان نواز شریف از وزیر خزانه تا وزارت عظمی و وزیر اعلا بودن شهباز شریف در پنجاب در تاریخ پاکستان مقام خاصی را احراز نموده و رشد و ترقی نمودند.

در 4 اپریل 1979 بیست سال بعد از اعدام ذوالفقار علی بوتو در سال 1999 نواز شریف و برادرش شهباز شریف را در جرم ربودن طیاره همراه با رهبر یکی از تنظیم ها از اقتدار به زندان انداختند که سر انجام فوجی ها نتوانستند تا شهباز شریف و نواز شریف را مدت طویل در زندان نگهدارند.

خاندان شریف از سالهای 1975 با رهبران امریکایی ارتباط داشتند که همین ارتباطات باعث عروج سیاسی و زوال خاندان شریف گردید.

بعد از ختم اقتدار شریف امریکا کوشید تا بزود ترین فرصت نواز شریف را رها نماید در سال 2000 برای اولین بار درخواست رهایی نواز شریف توسط عربها را جنرال مشرف جواب رد داد بعداً در 29 جولای 2000 ولی عهد عربستان سعودی شهزاده عبدالله طی تماس با جنرال مشرف در مورد رهایی نواز شریف صحبت نمود بالاخره در اگست 2000 میان هر دو کشور بسطح دولتی صحبت ها صورت گرفت و بعداً خاندان شاهی عربستان در یکی از کنفرانس ها در این مورد با جنرال مشرف صحبت مستقیم نمود.

رئیس استخبارات عربستان سعودی شهزاده سلمان که در حقیقت یکی از هوا خواهان امریکا شناخته می شود از همه بیشتر در این مورد فعالیت می نمود زیرا وی در تجارت و کار و بارهای بزرگ تجارتی 40 فیصد با نواز شریف و خاندان وی شریک بود که ارتباط کاروباری با عربها در سال 1987 زمانیکه نواز شریف وزیر اعلا بود و نظام کار و بار در دست شهباز شریف بود آغاز گردیده بود.

بعد از آن زماینکه رئیس جمهور اسبق امریکا بل کلنتن بعد از سفر 5 روزه از هند به پاکستان آمد تشویش خویش را در مورد خاندان شریف به جنرال شریف به جنرال مشرف ابراز نمود و میگویند که جنرال مشرف هم در حقیقت بعد از آمدن بل کلنتن به پاکستان گذاشت تا خاندان وی به محکمه حاضر شوند ونظر خارج شدن را قبول نمایند اما شهباز شریف همان وقت هم خارج شدن از کشور را قبول نمی نمود ومیکوشید تا تعلقات با فوجی ها را که نخست از وی اطاعت می نمودند برقرار نگهدارد.

بتاریخ 25 نوامبر نواز شریف نوشته را تسلیم خانم خود گلثوم نمود که مشتمل از 5 صفحه بود ودر آن چنین درخواست شده بود تا پسران و دختران و نواسه هایش را اجازه رفتن به عربستان سعودی بدهند.

درخواست نواز شریف به مقامات عالی رسید و از جانب دیگر همین خبر را سفیر جده به آنجا رسانید و در اول دسمبر گلثوم نواز هرنوع تهمت را جهت تداوی نواز شریف در خارج رد نمود.

بتاریخ 5 دسمبر 2000 رئیس استخبارات عربستان شهزاده سلمان  در طیاره خصوصی اش به پاکستان آمد و همراه با جرنیل ها ملاقات نمود بتاریخ 8 و 9 دسمبر در نشست جرنیل ها در اسلام آباد فیصله زنده گی خانواده نواز شریف صورت گرفت و بتاریخ 10 دسمبر خاندان شریف به اسلام آباد رسانیده شد.

شهباز شریف از همه آخر از میدان هوایی چکلاله رسانیده شده در پرواز وی به عربستان تا خیر صورت گرفت که حال واضیح گردیده که شهباز شریف خودش باعث این تاخیر بوده و نمی خواست برود. از همان تاریخ به بعد مدت 7 سال از حاکمیت غاصبانه این نظام سپری می گردد و مشرف تصمیم دارد تا درسالهای آینده زمام امور را در دست خویش نیز نگهداشته و بابکاربرد شیوه های خدعه و نیرنگ در آینده نیز خود را مطرح بحث و به اریکه قدرت نگهدارد . جنرال مشرف توجه اساسی خویش را با توسعه و تسلیح اردو مبذول داشته و سعی می ورزد تا آنرا از لحاظ کمی و کیفی رشد دهد که تحقق این هدف نیازمند پول گزاف و هزینه هنگفت می باشد که سالانه بیش از 50 فیصد از عواید ملی در راه رشد و توسعه اردو به مصرف میرسد. و روی همین منظور پول های بی حساب را می بلعد ولی برعکس مردم در بی کاری بی سرپناهی و گرسنه گی توأم با عدم عرضه خدمات صحی طور مستمر و پیوسته دست و پا می زنند .

پروگرم هستوی و آزمایشات راکتهای دور برد پلاستیکی که ظرفیت انتقال کلاهک های زروی را نیز دارا می باشند به مشکلهای اقتصادی مردم طور سرسام آور می افزایند این امر نشان دهنده آنست که جنرالان نظامی همواره با اتکای اردو قدرت دست داشته خویش را استحکام می بخشند. جنرالان با اشتیاق کامل سرگرم اکمال اردو از لحاظ فنی و لوژیستیکی بوده و برخلاف بهمشکهای مردمان تهی دست و گرسنه وقعی نمی گذارد صعود بی سابقه قیم مواد ارتزاقی مورد نیاز از قبیل آرد ، دیزل ، پترول و گاز مردم را به مشکلات و پرابلم های جدی مواجه ساخته اند که غرض رفع آن هیچ نوع برنامه و پلان کاری تحت غور و بررسی قرار داده نشده و در محراق توجه اربابان قدرت جایگزین نیست . تبعید نمودن رهبران احزاب سنتی که همواره از طریق راه اندازی انتخابات پارلمانی پی یکی دیگر به تشکیل حکومت مؤظف می گردید یعنی حزب مردم تحت رهبری خانم بی نظیر بوتو و حزب مسلم لیک نوازشریف تحت قیادت میا محمد نوازشریف که اکنون در خارج از کشور در حال تبعید به سر می برند تخطی آشکار جنرال پرویز مشرف از اصول دموکراتیک و حقوق بشر پنداشته می شود . که به هیچ صورت با موازین و ضوابط دموکراتیک سازگار نیست.چنان که در این روز ها رهبران اپوزیسیون هر یک جاوید هاشمی ، چاودری نثار علی خان ، اسفندیار ولی خان ، حافظ حسین احمد، لیاقت بلوچ ، قاضی حسین احمد ، راجه ظفرالحق ، حسن اقبال و ده تن از لیدارن مخالف حکومت خویش را مشرف به زندان انداخته است حاکم میان مشرف ادعا دارند تا وقتیکه جنرال مشرف دوباره انتخاب نگردد مخالفان به زندان خواهند بود اکنون که جنرال مشرف تصمیم گرفته تا از طریق مجلس پاکستان دوباره خود برای پنج سال دیگر انتخاب نماید در قدم اول باید تعداد اعضای مجلس و امکانات را به معرفی بگریم .

ساختار سیاسی پاکستان :

 

طبق قانون اساسی مصوب سال (1973) پاکستان دارای نظام فدرالی که از چهار ایالت متشکل می باشد به میان آمد .

 

موقعیت جغرافیایی پاکستان :

 

پاکستان در جنوب شرق آسیا در قسمت شمال هند موقعیت داشته که طرف شمال و شمال غرب آن جمهوری اسلامی افغانستان ، بطرف شمال شرق آن جمهوری مردم چین ، بطرف غرب آن ایران و جنوب غرب آن بحیره عرب موقعیت دارد .

 

پاکستان دارای مساحت ( 803943) کیلومتر مربع و نفوس آن بیش از (150) میلیون تخمین می گردد .

 

پرنفوس ترین شهر آن شهر کراچی مرکز ایالت سندهـ نیز می باشد دارای نفوس (11) میلیون و (500) هزار نفر می باشد که بعد از شهر های بمبئی هند ، بوینس آیرس ارجنتاین و سیول کوریای جنوبی در ردیف چهارم قرار دارند و یکی از بنادر مهم که به بحیره عرب متصل اند می باشد .

 

حکومت فدرالی که مرکز آن در اسلام آباد می باشد . امور کشور را طبق احکام مندرجه قانون اداره می نماید .

 

حکومت فدرال متشکل از شخص رئیس جمهور ، صدراعظم و وزیران کابینه و وزیران مملکت می باشد .

 

حکومت مرکزی دارای (19 ) وزارت می باشد که در آن وزارت های امور داخله ، خارجه و دفاع نیز شامل می باشد که در حکومات ایالتی این سه وزارت شامل نیست . به اساس پیشبینی قانون اساسی مصوب سال 1973 تعداد نماینده گان در پارلمان مرکزی جمعاً 317 عضو پیشبینی گردیده است که مدت خدمت اعضای پارلمان نیز مدت 5 سال در نظر گرفته شده است که در شرائط نارمل باید مدت پنج سال را سپری و بعد از ختم دوره آنها انتخابات عمومی راه اندازی می گردد .

 

1.   در حال حاضر حزب مسلم لیک (ق) بعنوان حزب حاکم تلقی می گردد که جنرال پرویز مشرف رئیس جمهور کنونی پاکستان نیز به حزب مسلم لیک (ق) خود را منسوب می داند که احزاب متحد آن عبارت اند از :

o     حزب مهاجر قومی مومنت (M.Q.M) تحت رهبری الطاف حسین .

o     حزب عدالت تحت رهبری فوق احمد خان لغاری

o  شاخه مشعب حزب مردم پاکستان تحت رهبری آفتاب احمد خان شیرپاو و برخی از احزاب کوچگ دیگر که چندان نقش ارزنده و قابل لمس در صحنه سیاسی نداشته ولی اکنون بنابر حصول امتیازات در دور حزب مسلم لیک (ق) قرار گرفته است .

 

چگونگی توازن و بینلانس کمی و کیفی حزب حاکم در پارلمان مرکزی و سامبله های ایالتی در ایالت های چهارگانه پاکستان

 

1.   تعداد اعضای پارلمان مرکزی جمعاً 317 نماینده که از جمله 172 نماینده مربوط به ائتلاف حاکم و متباقی آن بحیث اپوزیسیون از احزاب مختلف متشکل گردیده است که در چارچوب احزاب اپوزیسیون تحت رهبری مولانا فضل الرحمن در برابر ائتلاف حزب حاکم استاده گی می نماید و در مسایل و قضایای گوناگون فیصله های حزب حاکم را به چالش می گیرند .

2.   تعداد اعضای اسامبله ایالت پنجاب جمعاً به 311 تن می رسد که از جمله تعداد 139 تن آن به حزب حاکم و متحدین آن مربوط می باشند .

3.   تعداد اعضای اسامبله ایالت سندهـ جمعاً به 229 تن می رسد که از جمله تعداد 37 تن آن به حزب حاکم و متحدین آن مرتبط می گردد .

4.   تعداد اعضای اسامبله ایالت سرحد جمعاض به 129 نفر می رسد که از جمله تعداد 8 تن آن به حزب حاکم و متحدین آن مربوط می گردد .

5.   تعداد اعضای اسامبله ایالت بلوچستان جمعاً به 97 نفر می رسد که از جمله تعداد 9 تن آن به حزب حاکم و متباقی آن به احزاب دیگر مرتبط می باشد .

6.   تعداد مجلس سنا به 87 تن می رسد که از جمله 14 تن از اسامله های ایالتی و تعداد 8 تن از پارلمان مرکزی و متباقی اعضای آن از طرف رئیس جمهور انتصاب می گردد ، همچنان باید تذکر داد که طبق سروی های انجام شده در شرائط کنونی که حکومت نظامی بالای فضای سیاسی پاکستان سایه افگنده است رده بندی احزاب سیاسی از حیث کمی و کیفی به شرح ذیل نشاندهی گردیده است .

o     حزب مسلم لیک (ق) و متحدین آن در ردیف اول

o     متحده مجلس عمل (اتحاد ششگانه احزاب مذهبی) در ردیف دوم

o     حزب مردم پاکستان در ردیف سوم

o     حزب مسلم لیک (ن) در ردیف چهارم

o     حزب تحریک انصاف در ردیف پنجم

o     احزاب ملت گرا از قبیل حزب عوامی ملی و پشتونخواه عوامی ملی در ردیف ششم

باید گفت که نیرو و توازن کمی احزاب فوق الذکر به مقیاس ملی پاکستان سنجش و اماربندی گردیده است که البته ساحه نفوذ احزاب متذکره در نقاط مختلف پاکستان همگون و یکسان نبوده بلکه احزاب متذکره روی ملحوظات خاص در نقاط خاص از نفوذ و حمایت مردمی برخوردار می باشند .

طبق انتشار امار و ارقامیکه از جانب کمیسیون انتخابات سراسری پاکستان بدست نشر سپرده شده است آمده است که تعداد مجموعی اعضای پارلمان مرکزی ، مجلس سنا و اسامبله های ایالتی پنجاب ، سندهـ ، سرحد و بلوچسنان جمعاً به 1170 عضو می رسد که جنرال پرویز مشرف می تواند از جمله آن تعداد 352 نماینده پارلمان را با حمایت خویش کشانیده و با اخذ 352 رای اعضای نهاد های تقنینی یاد شده را از آن خود نماید و قرار است انتخابات ریاست جمهوری بتاریخ 6 ماه اکتوبر سال روان 2007 اولاً از اسامبله ایالت بلوچستان آغاز و به ترتبیب نوبت از اسامبله های چون سرحد ، سندهـ  و پنجاب و پارلمان مرکزی و مجلس سنا به پایه اکمال برسانند اما باید گفت که کاندیداتوری جنرال پرویز مشرف از لحاظ حقوقی و قانونی در دیوان عالی عدلی و قضائی یعنی ستره محکمه پاکستان با چلنج های متعدد از سوی مخالفان آن مواجه گردیده است که از در خواست های کتبی منتقدین همین اکنون در ستره محکمه پاکستان تحت غور قرار داده شده است که در پایان هفته جاری نتایج نهائی آن از طریق ستره محکمه اعلام خواهند شد که آیا جنرال پرویز مشرف یک کاندید مناسب برای احراز مقام ریاست جمهوری شناخته شده می توانــــد و یا خیر ؟

هر چند تعداد کثیری از حقوقدانان عقیده برآنست که جنرال پرویز مشرف واجد شرائط لازم برای انتخابات مقام ریاست جمهوری نمی باشد زیرا موانع قانونی و حقوقی در برابر آن قرار داشته که این موانع می تواند سد راه وی گردیده و موصوف را از کسب مقام ریاست جمهوری برای یک دور دیگر بازدارند ، اما شخص جنرال پرویز مشرف و حامیان آن تلاش می ورزند تا باوجود موانع آشکار و نمایان بار دیگر با احراز مقام ریاست جمهوری نایل گردیده و به اریکه قدرت تکیه زنند . اما باید امید واری های مشرف و طرفدارانش که یکبار دیگر در قدرت بماند معاون خانم بی نظیر بهتو مخدوم محمد امین فهم نیز کاندید ریاست جمهوری است و طرف قضاوت پاکستان و وجهدالدین احمد نیز است این مسابقه بحران موجود را شدد می بخشد.

حکومت های صوبائی :

 

طبق قانون اساسی پاکستان ، حکومت فدرالی متشکل از چهار ایالت می باشد که عبارت اند از ایالت های پنجاب ، سندهـا ، بلوچستان و سرحد مراکز این ایالت ها به شرح ذیل اند . شهر لاهور مرکز ایالت پنجاب ، شهر کراچی مرکز ایالت سندهـ ، شهر کویته مرکز ایالت بلوچستان و شهر پشاور مرکز ایالت سرحد می باشد .

 

حکومت های ایالتی تحت ریاست و وزیران اعلا که توسط پارلمان ایالتی انتخاب می گردد اداره می گردد ، هر ایالت دارای کابینه بوده که تعداد آن متناسب با احجام کار و نفوس ایالت ها مرتبط می باشد به گونه مثال تعداد وزیران کابینه ایالتی پنجاب به (25) تن می رسد که یکی از پرنفوس ترین ایالات پاکستان محسوب می گردد ولی وزارت های امور وزارت امور داخله ، خارجه و دفاع در آن شامل نیست اما در حکومت فدرال به حیث وزارت های کلیدی محسوب می گردد .

 

باید متذکر شد که در هر ایالت یکنفر بحیث گورنر و یکنفر بحیث کورکماندر( قوماندان قول اردو ) از طرف رئیس جمهور انتصاب می گردد همین گورنر ها مطابق قانون اساسی پاکستان صلاحیت انحلال پارلمان ایالتی را نیز دارا می باشد ، زیادتر امور قبایل و اجنسی ها از وظایف و صلاحیت های گورنر شمرده می شوند .

 

ایالت های چهارگانه پاکستان نیز دارای پارلمان های ایالتی بوده که از طریق ارای عمومی مردم ایالت ها انتخاب می گردد که وزیر اعلا نیز از میان اعضای پارلمان با کسب ارای اکثریت انتخاب و برگزیده می شود . پارلمان های ایالتی نیز دارای رئیس و سکـرتر پارلمــانی می باشد .

 

تعداد اعضای پارلمــان ایالتی در ایالت هـای چهارگانه به شرح ذیل می باشد :

تعداد اعضای پارلمان بلوچستان (40) تن ، ایالت سرحد (80) تن ، ایالت پنجاب (240) تن و ایالت سندها (100) تن می باشند و همچنان باید گفت که ایالت های چهارگانـه نیز دارای اضلاع ( ولسوالی ها) می باشند که از جمله ایالت سرحد دارای 24 اضلاع ، ایالت پنجاب دارای 31 اضلاع ، ایالت سندها دارای 14 اضلاع و ایالت بلوچستان دارای 17 اضلاع می باشد .

بعد از وقوع حوادث یازدهم سپتامبر 2001 ک ایالات متحده امرکا جنگ علیه تروریزم و دهشت افگنی را در برابر سازمان القاعده اعلام داشت جنرال مشرف از حمایت طالبان ابا ورزیده و حمایت خویش را از اقدامات ایالات متحده امریکا در خصوص سرنگونی رژیم طالبان ابراز داشت بعد از سقوط رژیم طالبان حمایت خویش را از اداره انتقالی جمهوری اسلامی افغانستان نیز اعلام داشت ولی با آنهم سیاست دو پهلوی پاکستان تحت زعامت جنرال پرویز مشرف کماکان ادامه پیدا کرد هر چند جنرال پرویز مشرف د دستگاه حاکمه وی تلاش ورزیدند تا حقایق را در زمینه پنهان و کتمان کاری نمایند ولی موفق به آن نگردیدند و سرانجام آشکار گردید که پاکستان سیاست های دوگانه را در قبال افغانستان مورد تطبیق قرار داده و در پی تعقیب آن می باشد.

طرفداران مشرف یعنی  شجاعت حسین، مشاهد حسین، پرویز الهی ، ارباب غلام رحیم  ، شیخ رشید احمد ، علی محمد درانی در تلاش اند  تا از طریق پارلمان دوباره مشرف رئیس جمهور شود.این در حالیست که قضات پاکستان و وجهدالددین احمد  قاضی متقاعد را در مقابل جنرال مشرف بصفت رئیس جمهور کاندیدا کرده اند کاندیدای وجهدالدین احمد مشرف و طرفدارانش را زیاد وارخطا ساخته است حالا راه برد مشرف کمتر شده میرود. گرچه بعضی اعضای پارلمان پاکستان عادت دارند که در موقع  رأی دهی معامله پولی می کنند . فرضاً اگر جنرال مشرف یکبار دیگر نیز انتخاب شود پاکستان بطرف استحکام نخواهد رفت بلکه بحران بر بحران های موجود افزوده خواهد شد باهمه خلاف ورزی ها از قانون اساسی پاکستان وزندان انداختن مخالفان سیاسی خویش را که حکومت پاکستان مبادرت می ورزد سوال اساسی این است که علمبردارن دموکراسی در دنیای غرب خاموش نشسته اند. و نمی گویند که چرا عدالت خواهان شکنجه و زولانه می گردند.

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

تغییر در ساختارو ترکیب حکومت

نوشته:احمد سعیدی

تغییر در ساختارو ترکیب  حکومت

به تعقیب سفر جناب رئیس جمهور کرزی به کمپ دیوید و انجام مذاکرات به همتایش رئیس جمهور جورج بوش و بخصوص در پایان جرگه امن منطقوی امید واری ها مبنی بر تغییر و یا تعدیل  در ساختار . ترکیب و طرز حکومت در اذهان مردم جاگرفته و آرزومندانه سر و ملتفت باید بود که حکومت مبتنی بر اراده مردم اصولاً از خط مردم  و از خواست ملت پا برون نمیگذارد. و یا نباید بگذارد ضدائی براه انداخته است . این آرزو مندی ها ناشی از ضرورت و نیازمندی شدیدی است که مصالح ملی متقاضی آن است . مردم طی چند سال اخیر چشم به حکومت منتخب و کارایی ها آن داشته و با علاقمندی زایدالوصف به آن دل بسته بودند . با گذشت زمان این آرزومندی ها به پاس مبدل و حکومت منتخب روز تا روز از مردم و آنچه نیاز مردم و ضرورت کشور بود فاصله گرفت . ملتفت باید بود که حکومت مبتنی بر اراده مردم اصولاً از خط مردم و از خواست ملت پا برون نمیگذارد. و یا نباید بگذارد. اماچگونه و چطور شد که در کشور ما به این اصل وقعی گذاشته نشد و امور در جهت مخالف اراده و خواست مردم انجام گرفت ؟ بدیهی است که درک این مسئله منجانب عوام الناس و اینکه چگونه دولت از همان بدایت امر قدم به بیراهه میگذاشت مستوجب گذشت همین مدت بود. و اینک امروز در نهایت یاس و سردرگمی به سر و صدایی در رابطه به تغیر و یا تعدیل در ساختار ترکیب و طرز حکومت دل می بندند. اما قدر مسلم اینست که دولت منتخب  خلاف آنهمه دساتیر و اصول دموکراتیک که قانون اساسی به ارمغان آورده بود در عمل نتوانست و یانخواست راهی به صوب دموکراسی بگشاید و دولت ملی را آنچنان که ملت و مردم انتظار داشت براه بیندازد. گویا دولتی که محصول اراده و آرای اکثریت جامعه بود ومی بایست تا انجام کار در پیشبرد و بزرگذاشت مشی ملی کوشا می بود روز تا روز از آن فاصله  گرفت. قانون اساسی با احترام و حرمت از مشی ملی موسساتی را پیریزی کرد که بروفق آن دولت ملی با مشارکت ملی و در نهایت دولتی مبتنی بر قانون و عدالت که پشتیبانه و تکیه گاه آن ملت می بود بمیان می آمد. به کلام دیگر دولت و ملت با حمایت و همکاری متقابل بنیان نظامی را میگذاشت که ثبات و دوام آن ناشی از ماهیت و نفس خودش می بود. مع الاسف در تاسیس و تشکیل دولت چه از نظر ساختاری چه از لحاظ ترکیب و چه از نظر شیوه دولتمداری به تجاویز قانون اساسی بهائی داده نشد. بلکه در عوض به جای  تعقیب از مشی ملی و خواست ملت و مردم و بجای بنیان گذاری دولت قانون اساسی با احترام و حرمت از مشی ملی موسساتی را پیریزی کرد که بر وفق آن دولت ملی با مشارکت ملی و در نهایت دولتی مبتنی بر قانون و عدالت که پشتیبانه و تکیه گاه آن ملت می بود بمیان میآمد. ملی و مبتنی بر خواست همه به روشهای سنتی و وابسته به نهاد های  قومی ، قبیلوی ، حزبی و تنظیمی توصل گردید. حاصل کار اینکه دولت و موسسات دولتی و نحوه کار گذاری آن به گونه یی در گرو گروه هائی قرار گرفت که به منافع ملی در مقایسه به آرزوها و تمنیات قدرت طلبانه فردی ، گروهی ، قومی و قبیلوی کمترین بهائی نمیگذاشتند. واقعیت ها در رابطه به ساختار ، ترکیب و طرز حکومت در پنج سالی که گذشت مصداق این مدعا است. چنانچه ساختار حکومت نه بر مبنای ضرورت های ملی و نه بر وفق مقتضیات عینی جامعه بلکه برای اطفای خاطر خواهی های قدرتمندان ، زور گویان و صاحبان  ارتباطات قومی ، قبیلوی ، حزبی و تنظیمی شکل گرفت. گویا تشکیل حکومت برای ارضای خاطر اشخاص و گروههای متنفذ  بود نه بخاطر رسیدگی و حل مشکل ملی. به همین ملحوظ برای اشخاص بدون کمترین توجهی به مسلک ، تحصیل و توانائی  های کاری ، کرسی های بلند بالای وزارت آفریده شد که در نتیجه یک حکومت متورم با بیروکراسی فاقد موثریت و فاقد کار آئی لازم بوجود آمد. در رابطه با ترکیب حکومت انتظار میرفت تا دولت منتخب دست به تشکیل یک تیم کاری یکدست ، همآهنگ ، مسلکی ، وفادار و متعهد به  اهداف ملی و مردمی بزند. مصالح ملی مستوجب آن بود تا اعضای این تیم کاری  یکدست و متعهد بدون توجه به اینکه به کدام قوم و عشیره یی و یا به کدام جریانی تعلق دارد برای حصول و دستیابی به اهداف ملی کوشا و ساعی میبود. مع الاسف که این  مامول بنا به توسل به محکهائی که قبلاً متذکر شدیم برآورده نشد و گویا وصول به منافع ملی و تعقیب اهداف ملی و مجوز در بزرگترین میثاق ملی یعنی قانون اساسی به عهده یک تیم متشکل از نماینده گان ، وابسته گان ، خویشان و اقارب متنفذین قومی ، تنظیمی و حزبی گذاشته شد. بدیهی است که تضمین منافع و تعقیب اهداف ملی بوسیله چنین تیم نا متجانس از لحاظ تمایلات نا همگون و متضاد  آنان مستحیل و حتی نا ممکن است. بنابرهمین تمایلات نا همگون و وابستگیهای اعضای حکومت به گروه ها ، حزبها ،  قومها و سمت های مختلف ، حکومت تا کنون نه تنها در تعقیب مشی ملی یعنی آنچه ماده ششم قانون اساسی بمثابه مکلفیت دولت تجویز نموده است ، به پیروزی دست نیافته است ( قانون اساسی در این ماده چنین تجویز نموده است که " دولت به ایجاد یک جامعه مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی ، حفظ  کرامت انسانی ، حمایت  حقوق بشر ، تحقق دموکراسی ، تامین وحدت ملی ، برابری بین همه اقوام و قبایل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مکلف میباشد." ) بلکه از تعمیل وظایفی که قانون اساسی در ماده هفتادو پنجم به عهده حکومت گذاشته است کوتاه آمده و عاجز مانده است. گمان نمی رود این بی راهه روی و این عدم موفقیت ناشی  از سؤ اراده بوده باشد ، ولی الفبای سیاست میآموزاند که کار و مسئولیت مشترک با تیم کاری نا متجانس و فاقد هماهنگی لازم ثمری جز ناکامی در قبال نخواهد داشت .

به همین منوال دولت در طرز و یا نحوه حکومت کرده که قرار بود مطابق به دساتیر قانون اساسی ، دموکراتیک و در خدمت مردم بوده و برای رفاه جامعه کاری بنماید، متاسفانه به تناسب امکانها  و شرایطی که جامعه بین المللی فراهم آورد، به پیروزیهای قابل ملاحظه  دست نیافت. باید ملتفت  بود که قانون اساسی بنیاد یکسلسله موسسات دموکراتیک را گذاشت که حکومت یکی از این موسسات مردمی و مبتنی بر اراده و خواست مردم بود . حکومت در قانون اساسی بحیث قوه اجرائیه  و قوه محرکه که سازمان دولتی پنداشته شده و ارگانی به حساب میرود که از طرف رئیس جمهور منتخب انتصاب و با تائید شورای ملی کشور مسئولیت پیشبرد امور کشوری را به نحوی که متضمن انکشاف  متوازن در همه ساحات زنده گی باشد به عهده میگیرد. اصولاً حکومت ارگانی است که بالوسیله  رئیس جمهور کشور با در نظر داشت و بزرگداشت از منافع ملی و با احترام به تعهداتی که رئیس جمهور در این زمینه در برابر ملت دارد، از میان شخصیت هائی تشکیل میگردد که منحیث کل مطهر اراده مردم قرار گیرد. از آنجائی که ساختار و ترکیب حکومت بیشتر ماهیت قومی ، حزبی ، تنظیمی و سمتی داشت ، طبیعتاً این ساختار و ترکیب اثر های نامطلوب و نا میمون بر کارکرد های دولت وارد آورد. گویا منافع ملی که از یک حکومت ملی و نماینده مردم متصور بود نتوانست تبارز نماید. به کلام دیگر مصالح ملی در گرو خواست ها و تمایلات قومی و تنظیمی قرار گرفت .

اکنون پس از گذشت چند سالی ملتفت میگردیم که نه ساختار ، نه ترکیب و نه هم طرز حکومت بر وفق مراد و مصالح ملی است و نه آن نتایجی بدست آمده است که دولت بر آن تعهد سپرئده بود و ملت به آن به چشم  انتتظار و آرزومندانه مینگریست. نتیجه نهائی آنکه ملت روز تا روز از دولت فاصله گرفته و با ابراز نا رضایتی ها مشروعیت دولت را زیر سوال گرفت. به کلام دیگر ملتفت گردید که  دولتی که بر مبنای اراده همین ملت بر پا گردیده و سر و سامان یافته است در جهت عکس خواسته و میل آن و بر مبنای تعلقات ، ارتباطات و سفارشات قومی  قبیلوی ، حزبی و تنظیمی عمل می نماید. گویا به خاطر همین ملحوظات دولت از خط ملی انحراف  نموده و دارد به سرعت به بیراهه میرود.

هر گاه حکومت حایز یک ساختار معقول ، مناسب و مطابق به مصالح ملی میبود و هرگاه ترکیب حکومت بر وفق مقتضیات و بدون وابستگی های قومی ، قبیلوی ، حزبی و تنظیمی یعنی هیاتی مرکب از مسلکی ها ، متجربین و کار آگاهان سیاسی می بود و به منافع ملی نه به وابستگی های حزبی و تنظیمی ارج  میگذاشت و بالآخره یک تیم کاری همآهنگ ، منسجم  و متعهد و وفادار به ملت و رئیس دولت را می ساخت ، کار به این نا بسامانی ها نمی انجامید. از چنین حکومتی که منافع ملی را در گرو تمایلات ، دیدگاه ها ، آیدیالوژیها و وابستگی از آنجائی که ساختار و ترکیب حکومت بیشتر ماهیت قومی ، حزبی ، تنظیمی و سمتی داشت ، طبیعتاً  این ساختار و ترکیب اثر های نا مطلوب و نا میمون بر کار کردهای  دولت وارد آورد . های متفاوت و حتی متضاد و متخاصم گذاشته است  نمیتوان و نباید همآهنگی ، انسجام ، یکدلی و همکاری و بالآخره تعقیب خط ملی را به گونه یی که ملت دارد دیده ما انتظار دارد، امیدوار بود .

حاصل کار آنکه ساختار نا مناسب حکومت ترکیب ناهمگون هیئات اجرائیه و تعقیب منافع ملی بالوسیله مدعیان و پیروان آرزو ها تمنیات و طرز دیدهای متفاوت و مختلف و حتی متضاد کار را به حائی کشانید که برگشت و یا اطلاح امور ممکن نیست مگر به بهای گزاف پیامد همه آنچه گفته آمدیم همین است که می بینیم یعنی شکست اقتصادی و رشکستگی ها و نا بسامانی های اجتماعی و فرهنگی فساد روز افزون اداری و رشوه ستانی انحطاط و آلودگی روز افزون دستگاه عدالت و قضا و ده ها دستاور نامیمونی که فرا راه ما قرار دارد و تا سالیان متمادی از آن رنج و محنت خواهیم دید ملتفت باید بود که این سیاست های نادرست و این نا بسامانی ها به یقین اثر های نا مطلوبی در رابطه با سیاست خارجی کشور و موضعگیری های سائر کشور ها در قبال مسائل افغانستان خواهد داشت در پهلوی آنکه ساست خارجی مانیز در هاله ابهامات و اشتباهات ناشی از عوامل موثری که بر شمردیم قرار داشت ضربات کشنده یی بر مبنای مبنای ندانمکاری ها و فقدان تحربه و ممارست بر پیکر لرزان سیاست خارجی کشور فرود آمد که اثر های آن در حال و آینده کشور درد آور خواهد بود.

با این شرح اجمالی که بیانش رفت سوالی ر ذهن خواننده ارحمند خطور خواهد نمود و آن اینکه پس چه باید کرد؟ و ملت افغان به دامن چه کسی دست بیاویزد؟ چه باید کرد؟ باید اذعان نمود که شرایط و امکاناتی را که تحولات ملی ، منطقوی و جهانی به ما ارزانی نموده بود قسماً از دست دادیم و اینک ما با انبوهی از مشکلات و مصائب که گلوی ملت ما را سخت می فشارد روبرو هستیم اما می باید از شرایط موجود ت انجائی که کاملاً از اختیار ما بیرون نشده است استفاده اعظمی بنمائیم .

آنچه تا کنون در رابطه به ساختار ترکیب و نحوه حکومت کردن به عرض رسانیدیم خود گویای همه کمی ها و کاستی ها و منشاء همه نا بسامانی هاست.

و بناً نقطه آغاز برای یک خانه تکانی سر نوشت ساز همانا توجه جدی خردمندانه و متناسب به خواست های ملی در ارتباط با ساختار ترکیب و نحوه حکومت کردن است.

برهمگان هویدا است که حکومت موجود در بی بست قرار گرفته و دوام آن با ترکیب و ساختار کونونی زمینه را برای سقوط محتوم دولت مهیا خواد ساخت گویا تغییر کلی حکومت از ضرورت های عاجل کشور پنداشته میشود اما این تغییر و تعدیل مستوجب پیش زمینه هایی است که منجانب جناب رئیس دئولت مهیا گردد و آن اینکه در قدم نخست و بروفق دستورات قانون اساسی توازن قوا عملاً میان ارگان های دولت بر قرار گردد به این مفهوم که قوای ثلاثهکشور هریک قوه مقننه اجرائیه و قضائیه ضمن آنکه در همکاری مداوم میباشند از مداخلت در امور همدیگر و برتری جوئی اجتناب نمایند در حالت کنونی با تخلفات پی در پی منجانب حکومت و پارلمان از آنچه قانون اساسی تجویز نموده است برتری جوئی ها و فوقیت طلبی ها در بسی حالات بظهور رسیده است ه اغلباً مداخلت شورا را در امور اجرائیوی بر ملا ساخته است این مسأله حتی موجب شده است تا قوه اجخرائیه در تعیین وزیران و سایر مقامات بلند پایه دولتی که از صلاحیت های بخصوص اجرائیه است دست آزاد نداشته و به پیروی از سفارشات اعضای متنفذ شورا عمل نماید این بزرگترین نقیصه در ساختار و ترکیب حکومت است که از یکطرف به توازن قوا شدیداً صدمه میزند و از جانب دیگر حکومت حکومت را وسیله اعمال نفوذ شورا میسازد در واقعیت امر همین اعمال نفوذ ها و سفارشات شورا موجب تشکیل حکومتی شد که ساختار و ترکیب نا متجانس و نا همگون آن بر نحوه حکومت کردن آن اثر های منفی به بار آورد بدیهی است که از یک تیم نا متجانس و پیرو تمایلات آیده ها و وابستگی های گونا گون نمیتوان کار هدفمند ملی را توقع برد با این ترتیب می باید در قدم نخست قوه اجرائیه از نفوذ و قیومیت قوه مقننه بیرون شده وتوان آنرا بیابد تا مستقلانه و مطابق به قانون اساسی که منافع ملی در آن مضمر است عمل نماید باید ملتفت بود که دست یا زیدن به چنین عملی به ساده گی ممکن نخواهد بود اما این خواست ملت و تقاضای زمان است که در غیر آن دولت به مشکلات عدیده و حتی سقوط مواجه خواهد شد.

در رابطه به انتخاب اعضای حکومت که باز هم مستوجب استقلال عمل میباشد یکبار دیگر می باید بر مبنای قانون اساسی و با در نظر داشت منافع ملی و آفاقیت عمل گردد. با این مفهوم که اعضای کابینه نه بر اساس وابستگی های قومی و تنظیمی و امثالهم بلکه بر اساس شایستگی لیاقت کار دانی ، تونائی مسلکی تحصیل و تقوا و اخلاق و فضیلت شخصی برگزیده شوند کزیدن اشخاصی با این داشته ها و تونائی ها نوید بخش تشکل یک تیم کاری و اجرائی کار آگاه هماهنگ و هدفمند شده میتواند تشکیل یک چینین هیات با صلاحیت در واقع سنگ بنای یک قوه اجرائیه مستقل و پابند به اصول و پنسیپ های ملی و کشوری بوده و در راه تحقق آرمان های ملی صادقانه و مسئولانه به پیش خواهد رفت در عین زمان این تیم کاری آفاقی مستقل و بدون وابستگی که نه برائز سفارشات متنفذین اعم از اعضای پالمان و خارج از پارلمان بلکه بر مبنای محکها و معیار های ملی برکزیده شده اند نه بخاطر کسب رضائیت سفارشگران و حامیان خود بلکه بخاطر رضایت و جدان و بمنظور ادای رسالت ملی و با استفاده از دانش تجربه و توانائی خود عمل خواهند نمود یک حکومت با چنین یک ترکیب میتواند از استقلال عمل در اجراآت یومیه برخوردار بوده و با استقلال و خود ارادیت در برابر پارلمان تبارز نماید حضور جناب رئیس جمهور منتخب به یقین مستشعر هستند که دولتمنداری اداره زعامت و حکمرانی بریک ملت موهبه هائی است که در یک جامعه از طریق آرای مردمان به مخبگان و شایستگان ارزانی میگردد اما این حقی نیست که متنفذین و زور مندان در آن سهمی داشته و مطابق به میل و خواست خود در آن تصرفی داشته باشند.

عامل دیگری که بر کار آئی یک حکومت موثریت دارد همانا وسعت دستگاه اداری و اجرائی است. وسعت سازمان حکومتی و اجرائی می باید متناسب به مقتضایت و ضرورت های یک کشور باشد عنصر اساسی در تعیین تعداد وزارت های دولت نیازمندی هایئ است که انکشاف متوازن کشور متقاضی آنست یک دستگاه حکومتی و یک اداره بیروکراتیک که تناسبی با نیازمندی های جامعه نداشته باشد علاوه بر آنکه فاقد موثریت و کار آئی در امور اداری و اجرائی میباشد جامعه و افرادی را که با دولت و اداره سروکاری میداشته باشند به سر درگمی و کاغذ پرانی خسته کننده یی مواجه میسازد. بالاخره این افراد بجای در گیری به چنین بیرو کراسی طویل و عرض که جز ضیاع وقت ثمری نخواهد داشت متوصل به طرق غیر قانونی و غیر اصولی میشوند وزمینه های ازتشا و فساد اداری مهیا و مساعد میگردد.

دولت افغانستان از همان آوان مرحله در رابطه به تشکیل و ایجاد یک نظام اداری بیشتر از آنکه به نیاز مندی های جامعه و مقتضیات کشوری توجه داشته باشد در پی خاطر خواهی ها و جلب رضائیت افراد گروه ها اجزاب و تنظیم های بود که به نحوه از انحنا سیطه و نفوذی داشتند.

نفوذ پیریزی دولت موجب گردید تا در تشکیل حکومت و تاسیس ارگان های حکومتی و اداری برای اشخاص کرسی ها و پست ها با معاشات و امتیازات قابل توجه در نظر گرفته شود. علاوه بر آن بجای آنکه با استفاده از متود ها و پرنسیپ های علم اداره و یا تجارب پربار سائر کشورها و با همکاری متخصصین اداره بنایان یک اداره سالم پیریزی میگردید. به سلیقه های شخصی توصل گردید تصور چنان بود که اولاً هر شخصی و لو بدون تحصیل و تجربه از عهده کارهای اداری برآمده میتواند و ثانیاً هرگاه برای پیشبرد امور ادارات خاص و کمیسیون های مستقل تاسیس گردد به موثریت اداره کمک خواهد نمود اکنون و پس از گذشت چند سال و ضیاع وقت انرژی و صرف بی باکانه مبالغ هنگفت پول ملتفت میشویم که از یکطرف اداره صرفاً یک بیروکراسی لگام گسیخته نبوده و کاری نیست که بدون تجربه و دانش به موفقیت بانجامد از جانب دیگر تشکیل ادارات مستقل ضمن آنکهبه طول و عرض اداره و شبکه بیروکراتیک آن افزود تداخل کاری را که به ذات خود موثریت اداره راشدیداً صدمه میزند در میان ادارات موسسات و کمیسیون های مستقل بوجود آورد امیدواری آنست که در تغییرات و تعدیلاتی که در رابطه به حکومت و اداره در نظراست به این امر جداً توجه به خرج داده شود به کلام دیگر نباید بیشتر از این به مسائل کشور و مخصوصاً به تشکیلات حکومتی و اداری سالیقوی و بر مبنای خاطر خواهی ها و سفارشات برخورد صورت بگیرد حاصل سخن اینکه افغانستان نیاز مبرم به یک حکومت و اداره مستقل منضبط سالم موثر و فاقد یک بیروکراسی دست و پا گیر دارد.

مسأله دیگری که در رابطه به تغییر حکومت و اداره و با غتنام فرصت به خوانندگان ارجمند در میان گذاشته شده و پیشنهاد گونه به حضور رئیس جمهور کشور عرضه میگردد ایجاد یک شورای عالی مشاورین دولت است . چین یک ارگان مدت ها قبل بالوسیله یکعده مسلکی ها و متخصصین پیشنهاد گردیده بود که با وجود نظر نیک و خوشبینانه بعضی از مقامات بلند پایه عملاً کاری صورت نگرفت و مانند بسی پیشنهادات سود مند دیگر در لابلای بیروکراسی حکومتی به فراموشی سپرده شد.

منظور از ایجاد این چنین یک شورای مشورتی با ترکیبی از دانشمندان و متخصصین صاحب صلاحیت بوجود آوردن یک ارگان مرکزی است حایز توانایی عملی بوده و تحت نظر به همایت پیشتیبانی جناب رئیس جمهور به طرح پالیس در زمینه های سیاسی حقوقی اقتصادی اداری و امثالهم خواهد پرداخت رئیس جمهور با ارئه این طرح های به وزارت های مربوطه و نظارت از تطبیق آن به این طرح ها ضمانت اجرائی خواهد داد تطبیق این طرح ها که منجانب یک شورای علمی بیطرف و غیر وابسته و بصورت عملی و مطابق به شرایط و یحابات کشور تهیه میگردد و با نظارت مستقیم رئیس جمهور عملی خواهد شد زمینه را برای پیشبرد و موفقیت امور مربوطه به وزارتخانه ها مساعد خواهد ساخت ضمناً تدوین این طرح ها تطبیق آن هماهنگی لازم را در اجرآت واحد های اجرائی یا وزارتخانه ها بوجود خواهدآورد از این بحث اجمالی و موجز میتوان به این نتیجه رسید متوصل شد که در تغییر و تعدیل قوه اجرائیه نکات آتی قابل توجه جدی بوده و مسائل سرنوشتساز برای دولت پنداشته میشود ایجاد یک قوه اجرائیه مستقل و نفوذ نا پذیر تاسیس یک حکومت با ترکیب هماهنگ و بر مبنای شایستگی های تخصصی و میلکی پیروی از دساتیر قانون اساسی و تعقیب مستقلانه مشی ملی.

تنظیم یک اداره سالم موثر و فاقد بیروکراسی وتورم.

ایجاد یک شورای عالی مشورتی دولتی تحت نظر شخص رئیس جمهور.

هرگاه اصلاحات و تغییرات در سطح کابینه و ذدولت با در نظرداشت نکات فوق و آنچه در متن این مثال به بحث گرفته شد عملی گردد راهی بسوی ایجاد یک حکومت و اداره سالم ملی و مستقل کشوده خواهد شد و الی سالیانی را که پیش رو است در سوگ منافع ملی خواهیم نشست.

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

خداوند مرگ و میر و فاتحه داری را دورداشته باشد بخصوص از مقامات عالی رتبه افغانستان !

احمد سعیدی

خداوند مرگ و میر و فاتحه داری را دورداشته باشد بخصوص از مقامات عالی رتبه افغانستان !

شهریان کابل میدانند که از چند سال بدینسو بی نظمی در ترافیک کابل به یک عنعنه تبدیل شده نه کس این پرابلم را حل می کند و نه گوش شنوا وجود دارد اگر مقامات عالی رتبه دولت مانند مردم فقیر و نا توان رنج می برند این پرابلم وقت حل می شد چون به نزد مقامات عالی رتبه تطبیق قوانین ترافیک ارزش ندارد چپ و راست می توانند موتر رانی کنند وقتیکه همچو اشخاص قوانین ترافیک را زیر پا می کنند پولیس مربوطه تنها برای شان سلامی محکم می زند و بس چه رسد اینکه عالی جنابان طرف دفتر خود می آیند سرک ها بند می شود مردم رنج می برند و زیر لب های خود نفرین میگویند خدا میداند اکثر سرک های شهر کابل که نزد یک سفارت خانه ها و موسسات خارجی یا انجو ها که مردم آنها را ( ان جیب ها ) می گویند قرار دارند چک های سمنتی ، بوری های ریگ و سیم خار گرفته شده که مردم را به حد مشکل زیاد مواجه ساخته است گرچه جناب رئیس صاحب جمهور دوسال قبل فرمان داد که این موانع های ایجاد شده از سرک های شهربرداشته شود در یک دو جا طور نمایشی برداشته شد دیگر به طاق فراموشی گذاشته شد یا ترافیک این کار را نکرد یا موسسات این امر را قبول نکردند گرچه بعد از مدت در یکی از روز نامه ها خواندم که عبد الشکور خیر خواه مسعول ترافیک کابل با یک تعداد همکاران خود محبوس شده فکر کردم که حکم مقام ریاست جمهوری را اجرا کرده نتوانسته یا غفلت کرده شاید جزأ دیده باشد امایکی از اعضای تحقیق جنائی وزارت داخله برایم گفت برادر حدس تو درست نیست در این کشور به خاطر غفلت و سهنگاری هیچ کس ر مجازات نمی کنند علت حبس آقای شکور خیر خواه و دوستانش این است که ملیون ها افغانی را اختلاس کرده صد ها موتر را بدون اصول و قانون نمبر پلیت داده اند من هم گپ گفته و حدس خود را پس گرفتم باز آفرین گفتم بدولت که رشوت خوران را گاه گاهی طبق قرعه جزا می دهند خداوند خیر شان بدهد گرچه خودم اگرنهایت ضرورت نباشد در مرکز شهر کابل رفت و آمد نمی کنم بخصوص اگر شنیده باشم از طریق رادیو یا اخبار که امروز در شهرکابل کدام مقام عالی رتبه فاتحه یکی از اقربا دور یا نزدیک خود را در یکی از مساجد برگزار می کند هم آنروز در شهر نمی رفتم میدانم راه نبدان است یا روز جزا و عذاب مردم بیچاره است.

اصل قضیه ساعت یک بجه و پانزده دقیقه بود که از دفتر بخانه آمدم خانم ام طبق عادت تاکید می کند که سودای ضرورت خانه را باید از مارکیت های عمومی و مندوی یاورم اسرار دارد که در مکروریان دکان ها  قیمت می فروشند در مندوی های داخل شهر ارزان است این هم روزی بود که من سه هزار و یکصد و چهل افغانی معاش نیز گرفته بودم یک دو خریطه سیاه و سفید را برایم تسلیم کرد در این وقت دختر بزرگم صدا کرد پدر کاغذ سفید برایم بیاورید چون درپوهنتون حق و ناحق چپتر ها را با می فروشند من توان خرید هرروز را ندارم از هم صنفی های خود چپتر های شان را امانت می گیرم باز خودم یاداشت می کنم . گفتم به چشم پسرم نیز برایم گفت کتاب ریاضی و دری برایم خریده بیاورید گفتم شما را در مکتب کتاب نداده اند گفت دو سه جلد داده اند دیگر در مکتب کتاب موجود نیست گفتم وزارت محترم معارف سالانه ملیون ها کتاب در خارج و داخل طبع می کند کجا می شود پسرم گفت معلم ریاضی مامی گوید شاید آنچه فرمایش داده می شود طبع نگردد از جانب دیگر تحویلدار های مکاتب بی انصاف اند کتاب ها را از تحویلخانه ها به بازار می فروشند بعداً مردم و شاگردان مجبور اند  از بازار بخرند در تحویلخانه های مکاتب کتب وجود ندارد در بازار آزاد از کتاب های معارف فراوان پیدا می شود تفتیش های وزارت معارف زیاد است چشم داران شاید کتاب فروشان که کتب مکاتب را می فروشند چشم بندی داشته باشند خیر بهر صورت در وقت که میخواستم طرف شهر حرکت کنم پسرم گفت اگر در بازار قیمت است هم صنفی من تحویلدارمکتب را می شناسد اگر پیجاه افغانی برای تحویلدار بدهم همه کتاب ها را برایم می دهد گفتم از تحویلخانه پسرم گفت نمی دانم شاید از خانه خود یا از جای دیگر چی بازار چی غیر بازار بهر صورت طرف بازار حرکت کرده بودم در این روز غفلت کرده بودم  اعلانات فوتی را نشنیده بودم از فاتحه گیری مقامات عالی طوریکه از مرگ خود خبر ندارم خبر نداشتم وقتیکه در مکروریان در چهار راهی قوماندان عبدالحق شهید رسیدم دریک موتر تونس ما هشت نفر سواری بودیم سه نفر خانم که دو تای شان چادری داشتند مشاهده کردم که بدون رفتن به طرف راه پل دیگر همه راه ها بسته اند موتر ها حق و ناحق هارنگ می کنند. دیگر هیچ راه باز نبود موتر های پولیس و زورمندان قانون ترفیک را زیر پا می کردند چپ و راست مثل همیشه قانون شکنی می کردند حتی بعضی از موتر های پولیس بخاطریکه به خود راه باز کرده باشند آواز های هولناک را از موتر های خود انتشار میدادند که همه فکر می کردند شاید حمله انتحاری یا حریق بزرگ صورت گرفته باشد بعد از نیم ساعت ما و موترما مقابل فابریکه مسلخ اردو رسیدیم در این وقت همه راه ها بسته بود دیگر نه جای رفتن بود نه جای ماندن هوای داخل موتراش زیاد گرم بود یکی از کسانیکه داخل موتر بود ما را خطاب کرده گفت تشویش نکنید شاید یکی از بزرگان از سرک بگذرد وقتیکه موتر با بادی گاردان بگذرد انشا الله راه باز می شود ما هم صبر کردیم اما بعداً شخص دیگری که پهلوی موتر ما موترش ایستاده بود برای ما گفت راه بزودی باز نمی شود چون در مسجد عید گاه فاتحۀ یکی از اقربأ مقامات عالی رتبه گرفته شده گرمی در داخل بیداد می کرد اما از بوی و تعفن که در سرک پیش روی مسلخ وجود دارد دایماً مردم را رنج می دهد و هیچ کس این مشکل را حل نمی کند و سالهاست که این درد بی درمان وجود دارد و دوا نمی شود. در این لحظه که همه رنج می بردیم  و غیر دعا و لطف خداوند دیگر چاره نداشتیم در این اثنا یکی از همشیره های داخل موتر ما که چادری داشت بعداً معلوم شد که نامش خدیجه بود ضعف کرد اول گفت واخ خدایا خاموش افتید ما همه وارخطا شدیم عجله کرده با کمک یک همشیرۀ دیگر خانم خدیجه را از موتر پائین کردیم لب جوی ، این همان جوی است که از مسلخ اردو جریان دارد آنقدر کثیف و تعفن دارد مردم که ازاین راه میگذرند میدانند آب نبود که با سرو روی این خانم می زدیم چون بوی و تعفن این آب مسلخ ما را نیز در حالت استفراغ آورده بود دستمال های خود را در بینی های خود گرفته بودیم حیران بودیم چه کنیم دیدم موتر پیرادوی لکس در نزدیک ما ایستاده است شیشه سیاه دارد با خود گفتم شاید خارجی باشد در موتر خود آب معدنی داشته باشد عاجزانه نزدیک موتر آن رفته سلام کردم طرفم دید افغان بود اما عالی رتبه گفتم آب ندارید شانه خود را تکان داد اما دریورش گفت داریم آن جناب گفت آب در کجاست دریورش گفت وقتی حرکت می کردم خانه سامان شما یک کارتن آب معدنی و یک کارتن مشروبات غیر الکولی در عقب موتر مانده برایم گفت رئیس صاحب امشب در خانه مهمان دارد جناب عالی مغرورانه گفت خوب خوب بیادم آمد دو بوتل آب بده این بابه راه دو بوتل را گرفتم طرف خانم که بی هوش بود دویدم دراین وقت با خود گفتم اگر رئیس هم بود رحم داشت خداوند خیرش بدهد. دو بوتل آب معدنی را بر سر خدیجه می زدیم هنوز بی هوش بود ساعت دو نیم بعد از ظهر شده بود کم کم سرک در حالت باز شدن بود همرای من بخاطرکمک به این مریض یک خانم با همت دیگر که معلم بود و یک برادر که نامش محمد وحید بود گلکار روز مزد بود همکاری می کردند وقتیکه موتر قبل سواری ما زمینه حرکت برایش آماده شد خریطه سیاه رنگ را از موتر بیرون آورده برایم داد گفت این خریطه از این خانم مریض است اگر به هوش آمد برایش بدهید در این لحاظات که یازده دقیقه به سه بجه روز مانده بود تقریباً راه باز شده بود این خانم که ضعف کرده چون دو بوتل آب معدنی رئیس صاحب را برویش زده بودیم کم کم چشم های خود را باز کرد اما حالش خوب نبود این مریض را با همکاری آن خانم که معلم بود ما را همکاری می کرد با یک موتر تکسی شاندیم به طرف کلنیک در مکروریان سوم که بنام کلنیک شینوزاده معروف است بردیم در شعبه عاجل آن کلنیک داکتر بود بنام داکتر هارون یادگاری زیاد مارا همکار کرد فوراً یک سیروم را بدست این خانم چالان کرد گفتم قیمت سیروم را من میدهم این داکتر وطن دوست و خدا پرست که متقاعد است نه قیمت سیروم را گرفت نه فیس خود را خداوند او را آرام و سرفراز داشته باشد. همکار و کمک کننده ما سه نفر که گلکار بود اجازه گرفته رفت آن خانم با شرف که وظیفه معلمی دارد و بعداً نام خویش را شریفه گفت تا آخر وقت همرای ما همکاری کرد بعد از ختم سیروم مریض ما خانم خدیجه به هوش آمد وضع آن نورمال شد همه خوشحال شدیم در این وقت خانم خدیجه پرسان خریطه خود را از ما نمود گفتم موجود است وقتیکه خانم خریطه خود را باز کرد تا ببیند که چیزش گم نشده باشد همه ما دیدیم که در بین خریطه این خانم یک مقدار نان خشک یعنی نان که سبوس گفته می شود همرای یک مقدار پوسته خربوزه وجود دارد از وی پرسیدم که این را چه میکنی گفت خانه من در چهلستون است من در یکی از دفتر های که در پل چرخی موقیعت دارد پیاده معاون دفتر میباشم شوهرم بخاطر دفاع از من شهید شده دو دختر و یک پسر دارم . این نان های خشک را به خانه می برم در یک گراچ موتر درخانه یک کس بود وباش دارم سه نفر اطفال من این نان ها را و پسته های خربوزه را می خورند در این فرصت همه ما گریه کردیم در حالیکه این خواهر با همت طرف کلبه خود می رفت پنجاه افغانی از جیب خود کشیده که برایش بخاطر کرایه موترش کمک کنم آن قدر این خانم با همت و با غیرت بود که پنجاه افغانی من را نگرفت برایم گفت برادر همین قدر که همرای من کرده اید خداوند شما را برکت بدهد پول من را قبول نکر گفت بیست افغانی کرایه موتر سرویس را دارم از ما خدا حافظی کرد آرام آرام بطرف موتر های شهری رفته حرکت کرد در حالیکه خودم با یک عالم چرت و فکر فرو رفته بودم چون نا وقت شده بود بدون اینکه سودای برای خانه آورده باشم آرام آرام بطرف خانه روان بودم با خود فکر می کردم که چرا به خاطر یک فاتحه گرفتن مردم بیچاره اینقدر آزار و اذیت می شوند باخود اندیشیده تصمیم گرفتم در مورد چیزی می نویسم برای بزرگان دولت عاجزانه پیشنهاد می نمایم در ضمن از خداوند متعال میخواهم بزرگان ما فاتحه دارنشوند اگر خدا ناخواسته از اقربا یا بچه خاله یا عمه ما خسر شان فوت می شود این مقامات عالی رتبه از هر امکانات برخوردار اند در یکی از گوشه های خارج شهر خیمه بزرگ که در خیرات ها ومرده داری ها در کابل مروج شده مدیر خدمات یا رئیس خدمات دفتر خود هدایت بدهند تا خیمه بزرگ را کرایه کرده در یک گوشه شهر به پاکنند رادیو تلویزیون هم اعلان فاتحه داری شان را بدون پول مکرراً نشر می کند.

این همچو فاتحه گیری مقامات عالی رتبه در پغمان یا وردک یا لوگر باشد مامورین و وزیر دستان شان  حتمی خود را به فاتحه شان می رسانند تشویش نداشته باشند من باور دارم فاتحه که باعث آزار دیگران شود ثواب آن کم خواهد بود برعکس دعا و فاتحه که دیگران به تکلیف نشوند انشأ الله ثواب زیاد تر دارد . با این چرت به فکر بودم که بخانه رسیدم ما در اولاد ها در وازه را باز کرد دید سودا نیاورده ام گفت معلوم میشود که پول هایترا کیسه بر از جیبت زد ؟ در بازاریکه دزدی است فکر خود را بگیر. گفتم نه خیر گفت چرا دست خالی آمده ای گفتم بعداً برایت قصه می کنم آرام باش بعد از دم گرفتن سرتاپا قصه را برایش کردم خانم ام گفت چرا برای مردم اینطور مشکل خلق می کنند بخاطریک فاتحه  اگر درد را دوا کرده نمیتواند باری دیگر بر رنج های بیکران مردم بیچاره علاوه نکنند. گفتم از دست من چه پوره است خداوند همه را ترحم و انصاف نصیب کند نماز عصر را وضو گرفته ادا کردم چون نماز پیشین من قضا شده بود برای این ملت دعای خیر و سعادت کردم چندین هفته از این جریان می گذرد هنوز خاطره تلخ آنروز مرا رنج میدهد هر قدر می کوشم همان نان های سبوس خشک و پوسته های خربوزه را فراموش کرده نمی توانم . بخصوص در مورد آنانیکه برای دفاع از من جان داده اند حالا فامیل شان درچه سرنوشت گرفتار است.

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

سازمان ملل متحد یعنی چه ؟

احمد سعیدی

سازمان ملل متحد یعنی چه ؟

مردم افغانستان و کشور های دیگر اضافه از 60 سال است که بنام ملل متحد شوارای امنیت و منشی ملل متحد آشنایی کامل دارند ملل متحد اسنبله عمومی دارد که هر سال در ماه  سپتمبر جلسه می نماید و این اجلاس رهبران کشورهای مختلف که عضویت این سازمان را دارند اشتراک می نمایند اگر کدام رهبر یا ذعیم کشور اشتراک کرده نتواند اشتراک و زیر خارجه آن کشور یا شخص با صلاحیت دیگر حتمی پنداشته می شود برای فعلاً تعداد کشور هایکه عضویت این سازمان بین المللی را دارند (192) میرسد اما قدرت اصلی بدست 6 کشور است که حق ویتو دارند آنها عبارت اند از امریکا ، روسیه ، چین ، برطانیه ، فرانسه  بتاریخ 25 سپتمبر امسال ملل متحد اجلاس عمومی دارد محترم حامد کرزی رئیس جمهور کشور ما در راس هیئت عالی رتبه اشتراک می نماید و در این اجلاس بیانیه مفصل خواهد داد کوشش خواهد کرد دنیا را متوجه وضع موجود در افغانستان و