تبليغاتX
احمد سعیدی


وبلاگ احمد سعیدی نویسنده، پژوهشگر، و تحلیل گر در امور سیاسی و اجتماعی 
صفحه نخست    |    تماس با نویسنده    |    آرشیو    |   
منافع ملی، وحدت ملی دیموکراسی

 احمد سعیدی

منافع ملی، وحدت ملی دیموکراسی

          علاقمند نبودم در اینروزها در مورد پرابلم و مشکلاتیکه دامنگیر مردم ماست چیزی بنویسم ، و از حوادثیکه یکی پی دیگری به طرف آن سر نوشت ما را سوق داده میرود که نهایت پیچیده و هولناک است حرف های داشته باشم دو سه روز قبل دوست دیرینه ئی برایم تیلفون کرد که در محفلی اشتراک ورزم برایش لبیک گفته به آنجا رفتم وقتیکه به محفل رسیدم عالی جنابی حضور داشت ما حاضرین را خطاب نموده آنقدر از ملت ، منافع ملی و وحدت ملی صحبت کرد که نه مقدمه آن معلوم بود و نه موخر از این پا فراتر نیز گذاشت در باره سرمایه گزاری و بازار آزاد نیز ده دقیقه صحبت کرد در باره بازار آزاد زیاد تاکید داشت اما در باره (فساد آزاد و کساد آزاد ) حرفی به زبان نیاورد به حکم وجدان یک دل را صد دل کرده در موقع صرف چای برای آن عالی مقام گفتم کارزار سیاسی و اجتماعی ملت ما کار تمام نخبه گان و تحلیل گران جامعه افغانی ما را زارو زبون ساخته و تا هنوز همه به دور یک حلقه ئی درحرکت هستیم که با خود صد ها پرابلم سیاسی و اقتصادی دارد این طرز و شیوه کار که مشکل زا است بدون شک اگر ما خود را به نزد خدا وملت خود مسئول ندانیم بحران  کنونی که هر روز در ابعادش افزودی بعمل می آید و این مکروب های که نظام را از درون مانند موریانه می خورند دوای خسک نزنیم دردا و هزار افسوس با آلودگی های دیگری که در شرایط موجود ما را بطرف اندیشه های قومی ، زبانی و اندیشه های کورکورانه دیگر سوق میدهد رهسپار میشویم  به آن عالی جناب گفتم بدون یک جراحی عمیق اجتماعی و با جرئت که در آن همه چیز صادقانه و متبلور باشد هر گز نمی توانیم در رفع این کمی ها و کاستی ها  فایق آییم . برای آن جناب جرئت مندانه عرض کردم معنی منافع و مصالحه که شما محاسبه دارید از حقیقت درست بر خوردار نیست من رسالت خود میدانم تا طی مقاله ئی درازی منافع ملی ، وحدت ملی و حتی دموکراسی را که جناب شما قلباً به آن باورمند نیستید تعریف و تشریح کنم اکنون طبق وعده در مورد منافع ملی ، وحدت ملی بخصوص در افغانستان و کشور های همسایه حرف های دارم که خالی از دلچسپی نخواهد بود خدا کند آن جناب عالی نیز نوشته ام را به خوانش بگیرد.

منافع ملی و وحدت ملی دو اصطلاحی اند که مفاهیم مناف و اراده جمعی ملت ها و رژیم های سیاسی را در روابط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آنها در عرصه روابط ملی و بین المللی بیان می دارند. منافع ملی در ضمن نشان دادن شخصیت ملی، شخصیت سیاسی، شخصیت فرهنگی و قدرت اقتصادی یک ملت در جوار ملت های دیگر نشان دهنده اهداف خاص ملی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی رژیم های سیاسی نیز است.

روی همین اصل است که منافع ملی تنها مفهوم اقتصادی نداشته بلکه شامل منافع سیاسی و اهداف فرهنگی نیز می باشد که به پالیسی ها و اراده رژیم سیاسی در عرصه روابط ملی و بین المللی اشاره می کند.

برای درک هرچه بهتر منافع ملی و وحدت ملی باید اول بفهمیم که ناسیونالیزم (Nationalism) یا ملی گرایی چه مفهوم دارد؛ چون بعد از به وجود آمدن دولت های ملی بود که دو اصطلاح منافع ملی و وحدت ملی مطرح بحث گردید.

اندیشه ملی گرایی (Nationalism) همپای نظام بورژوازی در اروپا رشد نموده، بالاخره منتج به ایجاد دولت های ملی در این قاره گردید و دوره جهان وطنی (Comopatriotism) یا انترناسیونالیزم مسیحی را خاتمه داد. از به وجود آمدن دولت های ملی، منافع ملی در محور رقابت های دولت های نوبنیاد استعمار اروپایی قرار گرفت و اصطلاح منافع ملی در جوار اهداف اقتصادی، به طور غیر مستقیم از اداره و اهداف سیاسی و شخصیت فرهنگی این دولت ها در کشورهای مستعمره نیز سخن می گفت.

بعد از برچیده شدن قدرت جهانی کلیسا و مفکوره جهان وطنی آن، ناسیونالیزم بنیاد نظریه سیاسی دولت های مستقل اروپایی راتشکیل داده و پس از قوت گرفتن ناسیونالیزم، حتا کلیساهای ملی نیز به وجود آمد.

کلیساهای ملی اروپا نه تنها به ناسیونالیزم اعتقاد داشته، بلکه وسیله ای برای حراست از منافع ملی دولت های ملی نیز بوده و نمایندگان این کلیساها در جوار سیاستمداران و ارتش و کالاهای مصرفی در کشورهای مستعمره حضور داشتند.

پس از رشد ناسیونالیزم، مفهوم اصطلاح منافع ملی را تنها اهداف اقتصادی دولت های ملی در برداشت، وقتی کشورهای استعماری از منافع ملی خویش حرف می زدند، برای آنها این اصطلاح تنها مفهوم اقتصادی داشته و سیطره سیاسی و فرهنگی شان در کشورهای مستعمره نیز به منظور حفظ بازارهای فروش بود. اگر سیطره سیاسی دولت های استعماری اراده ملی و سیاسی کشور مستعمره را از بین می برد، سیطره فرهنگی آنها زمینه اجتماعی شدن مصرف کالاهای تولیدی شان را مهیا می ساخت؛ یعنی اسارت فرهنگی مملکت های مستعمره باعث میگردید که شعور فکری و سیاسی و حتا سلیقه این ملت ها را فرهنگ استعمار تعیین کند که به غیر از تلقین مصرف و تداعی نمودن مصرف دیگر هدف نداشت.

بنابراین منافع ملی در تلقی استعماری خود، اصطلاحی است که از که از منافع اقتصادی حرف می زند، و اگر به منافع سیاسی و منافع فرهنگی اشاره می شود، بیشتر منظور آن منافع اقتصادی است اینکه اراده، شخصیت و اهداف سیاسی و فرهنگی دولت استعمارگر را بیان کند.

ولی تلقی منافع ملی در کشورهای چون افغانستان، بیشتر از اینکه صبغه اقتصادی داشته باشد، بیانگر اراده، شخصیت و اهداف ملی، سیاسی و فرهنگی ملت آن است؛ یعنی ملت تا اول صاحب رژیم سیاسی بربنیاد دیموکراسی، اراده، شخصیت و هویت های ملی، سیاسی و فرهنگی خود نشود، ناممکن است که بتواند از منافع ملی، به مفهوم منافع اقتصادی خود دفاع کند.

فهمیدن فلقیات متفاوت از اصطلاح منافع ملی برای رژیم های سیاسی، موضوع با اهمیتی است که باید همیشه مد نظر باشد؛ به طور مثال رژیم های سیاسی ایران، پاکستان، افغانستان و هندوستان با آنکه در یک حوزه جغرافیایی موقعیت دارند و در مجموع کشورهای عقب مانده اند، ولی تلقی هریک از این کشورها از اصطلاح منافع ملی، متاثر از مسایلی بوده که حیات رژیم های سیاسی این کشورها بدان وابسته است.

نکته دیگری را که حلقات جداگانه از اصطلاح منافع ملی براساس نوعیت رژیم های سیاسی بیان می دارد این است که منافع ملی در این جنبه خود به مفهوم منافع ملت ها نبوده و تنها از منافع رژیم های حاکم سخن میگوید؛ به طور مثال، منافع ملی رژیم جمهوری اسلامی ایران بیشتر از هرچیز به منافع ایدیالوژی قشری این رژیم وابسته بوده، چون مبنای حکمروایی سیاسی قشر حاکم برملت ایران را ایدیالوژی " ولایت فقیه " تشکیل میدهد.

تلقی این نظام از منافع ملی، قبل از هرچیز تلقی ایدیالوژی بوده.

و هراصل ملموس، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی که مخالف این ایدیالوژی بوده و پایه های ملی؛ سیاسی، فرهنگی، قشری و اجتماعی آن را تضعیف کند در واقع مخالف منافع ملی رژیم قشری ولایت فقیه در این کشور تلقی میگردد؛ یعنی منافع ملی را برای یک رژیم سیاسی همان اصل در بر دارد که قدرت سیاسی و حیات رژیم سیاسی و زمامداران آن براساس آن استوار باشند.

ماهیت مداخله گر در امور ملی و سیاسی کشور دیگر را نیز تلقی رژیم های سیاسی کشورهای دیگر را نیز از تلقی رژیم های سیاسی مداخله گر تزس منافع ملی آنها درک نموده می توانیم. رقابت های سیاسی و تسلیحاتی برای دست نشانده ساختن رژیم های سیاسی در کشورهای دیگر برای گسترش قدرت و نفوذ رژیم های مداخله گر تحت شعار منافع ملی شان است و گفته است که تلقی از منافع ملی نیز براساس همان اصل هایی است که حیات رژیم های مداخله گر را در درون کشورشان حفظ میکند.

برای رژیم سیاسی پاکستان منافع ملی شامل دو تلقی مذهبی واقتصادی است چون ناسیونالیزم این کشور یک ناسیونالیزم مذهبی بوده و اما به علت حاکم بودن سیستم بازار آزاد برنظام اقتصادی این کشور تلقی رژیم سیاسی این کشور را از منافع همانا داشتن بازار تبادله در بیرون از کشور تشکیل می دهد انگیزه های مذهبی که سیاست این کشور را در روابط خارجی تحریک می کنند، سیاست صدور ایدیالوژی مذهبی نبوده، بلکه به علت مذهبی بودن ناسیونالیزم آن است، یعنی اگر منافع ملی جمهوری اسلامی ایران در محور تقویت و دفاع نمودن از ایدیالوژی قشری ولایت فقیه در درون و برون مرزهایش تامین شده می تواند و دفاع از این ایدیالوژی قشری برای زمامداران ایران یک اصل محوری است، برای پاکستان گرایش مذهبی برای منافع ملی رژیم سیاسی آن یک اصل فرعی در روابط خارجی آن بوده و حساسیت مذهبی زیربنای روابط خارجی شان را تشکیل نمیدهد، بلکه اصل محوری برای منافع ملی رژیم سیاسی پاکستان همانا داشت بازار اقتصادی است، چون بقای رژیم سیاسی پاکستان منوط به بازار اقتصادی بوده نه اینکه مثل رژیم " جمهوری اسلامی " ایران، منافع ملی و باقی قدرت سیاسی زمامداران آن منوط به بازار ایدیالوژی قشر ولایت فقیه باشد.

اصل های محوری برای تلقی رژیم های سیاسی ایران پاکستان از منافع ملی شان را میتوانیم از ورای سیاست های داخلی شان نیز درک کنیم، در پاکستان هیچکس را به خاطر مفکوره و یا ایدیالوژی و یا موضع سیاسی اش در این یا آن گروه سیاسی به زندان نینداخته و یا تحت تعقیب قانونی یا تفتیش عقاید قرار نمی دهند. آزادی نسبی مطبوعات وجود دارد و گاهی با شدیدترین لحن و حتا کوبنده ترین منطق از حاکمیت سیاسی انتقاد نیز میشود. صدها مطبعه شخصی وجود دارد، چون مطابع شخصی یک تجارت بوده و حاکمیت سیاسی پالیسی بازار آزاد را حتی در مورد عواید اقتصادی مطابع خصوصی نیز حفظ نموده است، ولی در ایران چون منافع ملی رژیم سیاسی در محور اصول ایدیالوژی قشر زمامدار قرار دارد، که از منافع و اصول ایدیالوژیک این قشر تابعیت نماید. به همین ترتیب حتا افکار و عقاید مذهبی خلاف ایدیالوژی قشر حاکم، به حیث " توهین به روحانیت " و " دشمنی با نظام " تلقی میگردد.

برای دفاع از بنیادهای سیاسی و قشری ولایت فقیه در جمهوری اسلامی ایران هم محاکم ویژه روحانیت بوده که مسوولیت تفتیش عقاید را حتی در مورد خود روحانیون به عهده دارند و هم اصول و ضوابط قانونی وجود دارد باید زبان آنها باری دفاع از منافع ملی " با منطق گیوتین سخن گوید در جمهوری اسلامی ایران، ایدیالوژی ولایت فقیه آنقدر مفهوم کلی و ذهنی به خود گرفته است که حتا بحث از " ولایت فقیه " توهین به " روحانیت " و "ارزش های انقلاب اسلامی " تلقی می گردد. برخلاف آزادی های نسبی افکار و عقاید در زمان " رضا شاه " – که در دوران وی کشور ایران از لحاظ اقتصادی وضعیتی پیشرفته تر از پاکستان داشت – رژیم " جمهوری اسلامی " ظرفیت پذیرش ضعیف ترین انتقاد از ایدیالوژی " ولایت فقیه " را ندارد. در یک بیان، منافع ملی این رژیم ایدیالوژیک قشری وابسته به آن شرایط فکری، اعتقادی و سیاسی است که تمام جامعه یکسان بیندیشد و یکسان بگوید و یکسان عمل کند، در غیر آن، این رژیم، مثل رژیم های کمونیستی، تحمل " ولی فقیه " را نیز نخواهد داشت.

به همین ترتیب، رژیم سیاسی هندوستان نیز تلقی خاص خویش را از منافع ملی دارد. برای منافع ملی رژیم سیاسی هندوستان، محور فرهنگی در جوار محور اقتصادی از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار است، چون تجربه تلخ تجزیه کشوری چند بربنیاد اعتقادات مذهبی براین کشور تحمیل شده است، رژیم سیاسی هندوستان برناسیونالیزم غیرمذهبی اتکا نموده و تقویت سنت های لائیک در فرهنگ ملی این کشور اصلی بنیادی برای حفظ منافع ملی و حتی حفظ تمامیت ارضی آن به شمار می رود.

پس میتوان گفت که رژیم های سیاسی، تلقی خاص خویش را از منافع ملی داشته که این تلقی با منافع و نوعیت آنها ارتباط دارد. با نظرداشت این اصل، منافع ملی در تلقی رژیم های سیاسی توتالیتر (استبدادی)، تنها به مثابه اصطلاحی عوام فریبانه برای توجیه و تطبیق سیاست های این رژیم ها، تحت عنوان یا خواست منافع ملی مردم، به کار برده می شود، یعنی منافع ملی این رژیم های سیاسی عبارت از منافع همان قشری است که قدرت سیاسی را در اختیار دارد مانند افغانستان.

شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی که رژیم های سیاسی برمردم تحمیل می کنند، نیز میتوانند بیان کننده تلقی رژیم ها از اصطلاح منافع ملی باشد، به طور مثال، قبل از استقرار رژیم " جمهوری اسلامی " در ایران، اقتصاد و سطح تولید و کیفیت محصولات تولیدی این کشور به مراتب بالاتر از اقتصاد، سطح تولید و کیفیت محصولات تولیدی پاکستان بود. هیچ محصول پاکستانی نمی توانست که با محصولات ایرانی در بازارهای فروش منطقه رقابت کند. سطح آزادی مطبوعات در پاکستان به مراتب پایین تر از سطح آزادی مطبوعات در ایران بود. مطرح نیست که این آزادی چقدر ماهیت حقیقی داشت، حرف بر سر این است که همانقدر که اقتصاد و محصولات ایران در منطقه حالت تهاجمی و بازاریابی خوب داشت، به همان اندازه فرهنگ ایران نیز حالت پویایی داشت. جامعه، سیاست و فرهنگ ایران به سطحی رسیده بود که می توانست بطن پرورش برای مغزهای چون " دکتر علی شریعتی " ، " طالقانی "، " بازرگان "، " نیما " ، " شاملو " ، " براهنی " ، " دولت آبادی " ، " آل احمد " و دیگران باشد، یعنی آزادی بیان و عقاید قبل از رژیم " جمهوری اسلامی " در ایران، با نظرداشت ماهیت استبدادی رژیم سلطنتی، تا حدودی ظرفیت تحمل اندیشه های مخالف را داشت، زیرا رژیم سلطنتی در این کشور، رشد فرهنگ را نیز از شکم رقابت اقتصادی خویش در منطقه می دید. فرهنگ ایرانی می توانست همزمان با کالاهای ایرانی، نفوذ سیاسی رژیم گذشته را در بیرون از مرزهای آن تقویت کند. این مفکوره تا همان حد رشد کرد که متفکرین ایرانی توانستند زمینه ذهنی انقلاب ایران را در قالب دستگاه مطبوعاتی "رژیم استبدادی شاه " فراهم سازند.

رژیم ایدیالوژی " جمهوری اسلامی ایران " به بهای از بین بردن اراده سیاسی ملت ایران بدتر از "رژیم استبدادی شاه " رکود اقتصادی و فکری و استبداد قشری و سیاسی را براین ملت تحمیل نمود اهداف و منافع ملی رژیم جمهوری اسلامی را در روابط ملی و بین المللی آن مبارزه با " علایم طاغوتی " درون مرزی و برون مرزی تشکیل می دهد که از طرف گردانندگان " رژیم " با اساسات ایدیالوژی آن در تضاد تشخیص شده باشد.

اگر رژیم "شاه " فرهنگ ایرانی را از طریق آزادی نسبی افکار و عقاید برای منافع و پالیسی اقتصادی رژیم در منطقه تقویت میکرد، رژیم جمهوری اسلامی ناگزیر است که حتی از طریق دشمنی با ارزش های تاریخی، ملی، سیاسی، اجتماعی، ذهبی، فکری، اقتصادی و فرهنگی ملت ایران منافع نظم را نسبت به کلیه نهادهای مدنی و فرهنگی ملت ایران ترجیح دهد.

انقلاب ایران که برای تلفیق منافع ملی ملت ایران با منافع ملی رژیم سیاسی آن با هزاران قربانی به پیروزی رسید، با دور شدن از دیموکراسی و منتج شدن به حکمروایی یک قشر، منافع ملی ملت ایران را در تمام عرصه های ملی، سیاسی فرهنگی و اقتصادی در روابط ملی، منطقوی و بین المللی، قربانی خواست و منافع این قشر برسر اقتدار نمود؛ و روشن است که قربانی نمودن منافع ملی ملت ها برای منافع رژیم های سیاسی تنها از طریق استبداد عملی شده می تواند. اقتصاد ورشکسته ایران برای آن سیاست های قشری در عرصه های ملی، منطقوی و بین المللی به مصرف می رسد که منافع ملی ایدیالوژی حاکم را ضمانت نمایند، نه منافع ملی ملت ایران را، بنابراین شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی که رژیم های سیاسی برملت ها تحمیل مینمایند، مصداق هایی برای درک تلقی رژیم های سیاسی از اصطلاح منافع بوده میتوانند.

و اما منافع ملی برای کشور چون افغانستان از چه تلقی خاص برخوردار بوده میتواند که نه قادر به رقابت اقتصادی در بازارهای فروش منطقه است و نه هم می تواند بنیانگذار یک مشی سیاسی – ایدیالوژی و فرهنگی در منطقه باشد؛ با نظرداشت این واقعیت تلخ که از بدو تاسیس اولین حاکمیت مرکزی در افغانستان، اراده سیاسی کشورهای خارجی، سیاست های ملی را برای ملت ها جهت دهی نموده است، در این کشور، بیشتر از منافع ملی باید از بربادی منافع ملی حرف زده شود.

برای درک این مطلب که اگر رژیم های سیاسی ممثل اراده سیاسی مردم نباشند، نمیتوانند مظهر وحدت ملی باشند، به رژیم های سیاسی مبتنی بر دیموکراسی در بنگله دیش و هندوستان توجه گردد؛ مبتنی بودن رژیم سیاسی این کشورها براصول دیموکراسی به مفهوم این نیست که فساد و بی عدالتی از این کشورها ریشه کن شده باشد و رژیم های سیاسی این کشورها ممثل واقعی منافع ملی ملت های خود باشند؛ بلکه این رژیم ها به طور نسبی اراده سیاسی و منافع ملی ملت های خود را تمثیل نموده و مظهر سیاسی وحدت ملی ملت خویش هستند و از لحاظ قانونی مواجه با نهادی محدود کننده استبداد در قدرت سیاسی اند؛ اما در افغانستان، نه تنها رژیم های سیاسی – حتا به شکل نمایشی – ممثل اراده سیاسی و منافع ملی مردم خود نبوده، بلکه عامل از بین بردن وحدت ملی جوامع ملت برای انحصار قدرت سیاسی به نام یک جامعه (اتنی) نیز بوده اند.

از همین جاست که برای ملت افغانستان، منافع ملی بعد از وحدت ملی مطرح میگردد چون منافع ملی زمان در محور اهداف و پالیسی های رژیم های سیاسی قرار گرفته می تواند که این رژیم ها قبلاَ توانسته باشند مظهر سیاسی وحدت ملی – از طریق احترام به اراده سیاسی تمام جوامع، گروه ها و اقشار ملت – باشند.

همانطوری که رژیم های سیاسی تلقی خاص از منافع ملی دارند – ولو منافع زمامداران سیاسی به عنوان منافع ملی مردم مطرح شود – وحدت ملی نیز اصطلاحی است که حکمروایان سیاسی بنابر منافع خود آن را تفسیر می کنند؛ یعنی فرق است بین مفهوم وحدت ملی از دیدگاه یک ملت روی همین اصل با روشن شدن مفهوم وحدت ملی، می توان به علل بی عدالتی سیاسی و ماهیت انحصار قدرت سیاسی در افغانستان پی برد.

همانطور که تلقی های متفاوت از اصطلاح منافع ملی در رابطه به اشکال رژیم های سیاسی بوده و یا به عبارتی دیگر، ماهیت رژیم های سیاسی تعین کننده تلقیات مختلف از منافع ملی است، به همان شکل تلقی از وحدت ملی نیز در رابطه با ویژگی ها، بافت ها و ترکیب اجتماعی و مذهبی ملاها قرار دارد.

باید همیشه بین مفاهیم عام و خاص اصطلاحات سیاسی و اجتماعی دقت به عمل آید؛ همانطور که منافع ملی از مفهوم عم خویش تا مفهوم خاص خویش فرق میکند وحدت ملی نیز از مفهوم عام تا خاص خویش فرق دارد و وحدت ملی به مفهوم خاص خود برای ملت هندوستان از ویژگی های خاص برخورار است. پاکستان با ترکیب اتینکی ملت خویش، دیدگاه خاص خویش را از لحاظ سیاسی در مورد وحدت ملی این کشور دارد. به همین ترتیب، وحدت ملی ایران با وحدت ملی ازبکستان یا فرانسه و آلمان و یوگسلاویای سابق فرق دارد. ولی بنابرمفهوم عام این اصطلاح، تمام کشورها ناگزیراند که به وحدت ملی به عنوان زیربنای وحدت سیاسی و وحدت اجتماعی ملت خویش توجه کنند.

وحدت ملی را می توان چنین تعریف کرد که: وحدت ملی مظهر وحدت سیاسی و وحدت اجتماعی یک ملت برای تشکیل دولت بوده و روابط عادلانه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی تمام اتنی ها (جوامع) گروه های اقشار شامل در ترکیب این ملت براساس آن ضمانت می شود. برمبنای این تعریف وحدت ملی، در افغانستان بحث از منافع ملی بدون نظرداشت وحدت ملی امری کاملاَ ذهنی بوده که چیگونه کمکی برای درک واقعیت های سیاسی و اجتماعی کشور نمیکند.

وحدت ملی در تاریخ سیاسی صد سال اخیر افغانستان، یک مفهوم گنگ سیاسی بوده که به منظور پنهان نموده خلای وحدت ملی در کشور استعمال شده است؛ چون در تمام دوران این تاریخ سیاسی، همانطور که رژیم های سیاسی کشور مظهر سیاسی برای وحدت ملی ملت نبوده، همانطور، وحدت ملی مظهر " وحدت سیاسی " و " وحدت اجتماعی " ملت نبوده است؛ یعنی با تقدس بخشیدن تصنعی برای وحدت ملی، واقعیت محرومیت سیاسی و بیعدالتی را در تمام اشکال روابط اتنی ها، گروه ها و اقشار ملت کتمان نمایند.

به تعبیری دیگر وحدت ملی را می توان چنین نیز تعریف کرد که:

وحدت ملی عبارت از وحدت سیاسی و وحدت اجتماعی تمام اتنی ها، گروه ها و اقشاری است که با ترکیب خود ملتی واحد را به وجود آورده اند و از طریق جامعه واحد سیاسی (حاکمیت سیاسی) روابط عادلانه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خویش را در سطح ملی اداره می نمایند.

بنابراین، برای داشتن وحدت ملی را به فرهنگ ملی و سنت های ملی ضرورت داریم که روابط اقتصادی تمام جوام را به شکل عادلانه آن ضمانت کنند. وحدت ملی زمانی از بین می رود که سنت های ملی در نهاد سیاسی ملت احترام نگردد.

صمیمانه اعتراف میکنم وقتیکه جملات آخر این نوشته را زیر قلم داشتم از طریق رادیو آزادی شنیدم که جناب رئیس جمهور آقای کرزی به جواب خبر نگاری گفت در کابینه موجود ترمیمات بودجود خواهد آمد امیدواریم این تغیرات کارساز واقع گردد و اشخاص و افرادی خدمتگار مردم معرفی شود که خدمتگار باشند نه بادار .

 

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

آیا نظام یک قطبی موجود، دنیا را به طرف بحران سوق نداده است؟

                                                  نوشتهء: احمد سعیدی

آیا نظام یک قطبی موجود، دنیا را به طرف بحران سوق نداده است؟

 آوانیکه پیمان های نظامی مانند (سیاتو) ، (سنتو) ، (پکت بغداد) و (پیمان ورشویا وارسا) درپهلوی پیمان ناتوی موجود قوت داشتند وخوب پابلندک میکردند با سقوط پیمان های دیگرنظامی سالیان درازی پیمان نظامی وارسا که اتحاد جماهیرشوروی وقت آنرا رهبری میکرد دوشادوش پیمان ناتو درحرکت بود وحتی گاه وبیگاهی ناتو را تهدید نیزمینمود . پیمان وارسا درزمان لیونید برژنف رهبرشوروی وقت ازقدرت ونیرومندی خاصی برخورداربود وآنچه که میخواست به آن عمل مینمود توسعه های جامعهء جهانی را کمتر ارزش میداد بعدازآنکه حزب دموکراتیک خلق افغانستان قدرت را درافغانستان به دست گرفت چپ گرایی ها وتندروی های این حزب ازیکطرف مخالفت های گروپ خلقی ها وپرچمی ها بین یکدیگرقتل نورمحمد تره کی توسط حفیظ الله امین هم زمان به هجوم قشون سرخ درافغانستان که باعث کشتن حفیظ الله امین نیز گردید وبه عجله ببرک کارمل را به تخت قدرت نشاندند واعلان بدون قید وشرط شوروی سابق ازسیاست های کارمل مخالفت های تقریبا اکثرکشورهای دنیا علیه تهاجم شوروی همه وهمه دست به هم دادند حاکمیت افغانستان با وجود اینکه روس ها افغانستان را ترک کرده بودند توسط مجاهدین که درآن وقت زیاد تر ازطرف پاکستان وایران تقویه میشدند با همکاری ها مالی امریکا سقوط کرد . باازبین رفتن حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان حزبی که تنها سیاست را یکه تازمیخواست وبه اندیشه ها وباورمندی های دیگران که مخالف این حزب بودند وقعی نمیگذاشت . همزمان که حکومت داکترنجیب الله درافغانستان توسط  مجاهدین ازصحنه سیاسی برداشته شد نیروهای آن حزب متلاشی گردیدند حاکمیت درافغانستان به دست مجاهدین بود مصروفیت زیاد ترجنگ های داخلی وبین تنظیمی روز به روز شدت اختیارمینمود درین موقع دکتاتوری حزب کمونست شوروی ازقدرت به طرف نابودی رفت جمهوریت های نوپای مانند تاجیکستان ، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان ، آذرباییجان، قرغزستان و غیره منحیث کشورهای مستقل ازشوروی جدا ودرصحنه نقشه دنیا ظاهرشدند . بعدازجداشدن این کشورهای نوپا پیمان وارسا ماهیت خویش را ازدست داد وبالاخره ازهم پاشید حالا بعضی ازهم پیمانان وارسای سابق عضویت ناتورا حاصل کردند حالا که ایالات متحده امریکایکه تازمیدان بوده دربحرهند وخلیج فارس برای کنترول منطقه قوت های وافری دارد وازجانب دیگر درافغانستان ، عراق ونقاط دیگرمنطقه دست بالاداشته روی این اصل چین ، روسیه وهم پیمانانش تشویش دارند امریکانیزاین حرف را همیشه با خود دارد که ازیکطرف پاکستان دوست استراتیژی و هم پیمان من و انگلیس تقریبا اضافه تراز چهل سال است وازجانب دیگر امریکا نهایت تشویش دارد که اگر پاکستان را ازین بیشتردرمورد افغانستان فشاردهیم واولویت های افغانستان را برپاکستان مقدم بدانیم شاید پاکستان عضویت شانگهای را حاصل نماید چون درحال حاضراین کشوردوست دیرینه یک همکاراقتصادی خوب برای پاکستان است. بناء دقیق باید سنجید که درهمچوشرایطی با همچورقابت ها رقبای که هم ابرقدرت اقتصادی اند وهم نظامی آیا امریکا توان آن را دارد که به تنهایی درشرق وغرب باقی مانده وآیا میتواند دردنیای پهناورامروز صلح را تحکیم بخشد یا باید درپهلوی ناتو سازمان های دیگری نیز ایجاد شود . کشورچین که اکنون یکی ازابرقدرت های اقتصادی دنیا به حساب می آید روسیه موجود به شمول چین که ازسیاست های نظامی ، اقتصادی امریکا درمنطقه به خصوص درمورعراق ، ایران ، افغانستان ، اسرائیل رازی نیستند درتلاش آن اند تا پیمان نوپای شانگهای را زیاد ترتقویه نمایند وبه زودی سد راه یکه تازی های امریکا درمنطقه وجهان گردند روی این اصل ضروراست تا دربازه پیمان شانگهای مروری همه جانبه یی داشته باشیم وپس منظرآن را همه جانبه تحلیل وتجزیه نماییم. 

سازمان همکاری شانگهای که در جون سال (2001) توسط کشور های روسیه فدراتیف ، جمهوری مردم چین ، قزاقستان ، قرغزستان ، تاجکستان و ازبکستان تأسیس و پایه گذاری گردیده ، که در روند همکــاری های منطقه ئی و گسترش مناسبات نزدیک سیاسی ، اقتصادی و حتی نظامی از اهمیت خاص و قابل ملاحظه برخوردار می باشد .

هر چند کشور های عضو این سازمان از لحاظ موقعیت جغرافیائی که در سطح جهانی دارا می باشد ، از اهمیت خاص و ویژه برخوردار است ، زیرا موقعیت جغرافیائی کشـور هائیکه در این ســــازمـــان دارای عضــــویت می باشنـــد ، از اقیانوس منجمد شمالی تا اقیانوس هند و از رود (والگا) تا رود (لنا) که به گفتۀ یک دانشمند بنام (قلب زمین) یاد می گردد ، موقعیت داشته و از این رهگذر از ویژه گی های خاص سیاسی ، اقتصادی و ستراتیژیکی درخور اهمیت می باشد ، ولی افغانستان در چارچوب این سازمان بنابر موقعیت خاص ستراتیژیک و ژیوپولتیک می تواند نقش بیشتری را ایفا نماید.

افغانستان به مثابۀ پل ترانزیتی و تجارتی در میان کشور های اروپایئ و کشور های آسیای میانه و جنوب شرق آسیا موقعیت داشته و جایگاه خاص را در برقراری روابط میان کشور های اروپائی و جنوب شرق آسیا را که فطرتاً بخود اختصاص داده است ، می تواند مبادله کالا ها و اموال تجارتی از این معبر تاریخی صورت گیرد .

سازمان همکاری منطقه ئی شانگهای باتوجه با نیازمندی های امنیتی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی شکل گرفته و در حل قضایای مربوط به کشور های عضو آن قد برافراشت ، که اکنون اهمیت خویش را در همه ابعاد به اثبات رسانیده است و توجه کشور های جهانی را نیز بخود جلب نموده است ، که آنرا از ابعاد و زوایای مختلف مـــورد غــــور و بررسی می تواند قرار داد .

سازمان همکاری منطقه ئی شانگهای که در آغاز بمنظور حل و فصل منازعات سرحدی میان کشور های چین ، روسیه ، قزاقستان و قرغزستان ایجاد گردیده بود ، به تدریج در جهت اهداف امنیتی ، سیاسی و اقتصادی سوق یافت ، دلایلی که ضرورت ایجاد این سازمان را توجیه می نمود عبارت اند از موضوعات مانند تضمین و گرانتی امنیت آسیای میانه و دیگری حمایت از روند چند قطبی شدن جهان و تلاش برای تقویت و استحکام بیشتر صلح ، جلوگیری از قاچاق مواد مخدر و انسداد صدور از افراط گرائی مذهبی در حدود کشور های عضو آن سازمان می باشد .

از بدوایجاد و تأسیس این سازمان پیوسته تلاش بعمل آمده است ، تا امنیت در این منطقه بهبود یافته و پیشرفت لازم در جهت نیل به تحکیم ثبات حاصل گردد .

بررسی جایگاه خاص و ویژه این سازمان در منطقه برای کشور ما در رابطه با گسترش همکاری های منطقوی در جهت بازسازی و عمران مجدد با اهمیت تلقی می گردد ، ولی اهداف دور نمائی و ستراتیژیک را در چارچوب این سازمان نیز از نظر بدور نه انداخته ، بلکه جایگاه خاص خویش را در پهنای پیکر آن از همین حالا تحت بررسی قرار داده و با جستجوی آن باید پرداخته شود .

هرچند بدنه اصلی سازمان همکاری منطقوی را کشور های مانند جمهوری مردم چین و روسیه فدراتیف تشکیل می دهند و آن به موجب اینکه این کشور ها دارای قدرت هستوی بوده و از جانب دیگر در شورای امنیت سازمان ملل متحد از حق ویتو نیز مستفید می باشد ، اما کشور های دیگر نیز بنابر موقعیت های حساس جغرافیائی و ذخایر سرشار انرژی از جمله مواد نفتی و اهمیت ترانزیتی از موقف خاص برخودار اند ، کـه بدون آن نمی توان با ایجاد چنین یک سازمان دست می یافت .

کشور های روسیه فدارتیف و جمهوری مردم چین در تغیرات و تحولات این سازمان نقش بی بدیل را دارا بوده ، که هر یک آن نیز در جستجوی اهداف مورد نظر خویش در سطح جهان و در چارچوب این سازمـــان منطقه ئی می باشند ، از اظهارات رئیس جمهور ، جمهوری مردم چین (هوجن تاو) در نخستین اجلاس های کنفرانس چنین بر می آید ، بعد از جنگ سرد و فرو ریزی ساختار دو قطبی جهان ، مقوله و اصطلاح امنیت و دتانت مجدداً مورد بحث قرار داده و تعریف مجدد نمود .

سازمان مذکور به دنبال نشست های که در شهر های الماتی و بشکیک منعقد گردید علاوه از اهداف اولیه (حل منازعات مرزی) بسوی اهداف دیگر در زمینه های اقتصادی و همکاری های ستراتیژیک مانند احیای مجدد جاده های ابریشم و غیره نیز توجه مبذول داشته و قرارداد های متعدد و متناوب را به امضأ رسانیده است .

لزوماً ایجاد و تأسیس چنین سازمان بعد از پایان جنگ سرد می توان از زوایای متنوعی مورد بررسی قرار داد ، تقاضا ها و نیازمندی های اعضای سازمان علاوه بر مقتضیات جهانی ، ضرورت شکل گیری این سازمان را نیز متبین می سازد ، نیاز ها و توانمندی های کشور های ایجاد کننده این سازمان علی الرغم تضاد های ساختاری آنها که از همین اکنــون هویــــدا می باشد قابل غور و مداقه باید گردد .

از سوی دیگر فشار های منطقه ئی و فرا منطقه ئی مبنی بر ایجاد این سازمان روبه ازدیاد بوده که ناگذیر ایجاد آنرا حتمی ساخت .

پهنای (قلب زمین) که روسیه فدراتیف آنرا حوزه منافع حیــــاتی خـــویش می پندارد ، بناءً خواستار آنست تا صلح و ثبات در منطقه حیاتی آن توأم با بر قراری روابط حسن همجواری با همسایه گان آن استقرار یابد ، تا از این ناحیه مطمئین گردد .

از جانب دیگر جمهوری مردم چین نیز مانند روسیه فدراتیف مدعی اند که در چارچوب سازمان همکاری شانگهای دارای منافع حیاتی باید باشد ، مناطق سین کیانگ و تبت که قلب سرزمین کشور چین محسوب می گردد ، به عنوان یک قدرت قرن بیست و بعد از پایان جنگ سرد به مثابه ابرقدرت قرن بیست و یکم نیازمند به تضمین امنیت موقعیت خویش را در منطقـــه می باشد ، مقامات چینی این نگرانی های خویش را بی نقــاب ساختــــه و می گویند که (اویغورها) قصد دارند تا در ایالت خودمختار سین کیانگ جمهوری مستقل ترکستان شرقی را پایه ریزی نمایند ، و این را نیز باید تذکر داد که جمهوری مردم چین علاوه از مرفوع ساختن نگرانی های فوق در صدد آن است ، تا با منابع انرژی آسیای میانه دسترسی دراز مدت را نیز داشته باشد و علاوه از آن حساسیت کشور چین در آن نیز نهفته است که افراط گرائی مذهبی سین کیانگ و تبت را نا امن و بی ثبات خواهند ساخت باید تدابیر پیش گیرنده را در جهت عدم گستـــرش چنین ایدیال باید اتخاذ نماید .

 §        اهداف عمده و اساسی ساختار سازمان همکاری شانگهای بعد از پایان جنگ سرد میان بلاک های شرق و غرب همانا تدوین قواعد جدید نظامی و امنیتی و همچنان گسترش پیمان ناتو به سمت شرق قبل از وقوع حوادث یازدهم سپتامبر سال (2001) کشور های جمهوری مردم چین و روسیه فدارتیف را وادار ساخت ، تا در چارچوب همکاری های منطقه ئی به قطب بندی جدید بپردازند ، که البته حسب نیازمندی های بعدی در عرصه های مختلف توسعه خواهند یافت .

 §        نیاز مبرم دیگر برای ایجاد و ساختار این سازمان عقیم ساختن افراط گرائی مذهبی در آسیای مرکزی است ، که علاوه از این تهدید افراط گرائی به مناطق سین کیانگ و تبت کشور چین نیز متوجه بوده که چین خواهان آن اند ، تا صلح و ثبات در مناطق یاد شده استقرار یابند زیرا در مناطق متذکره ذخایر سرشار نفت کشف گردیده اند و از جانب دیگر پایگاه های عمده نظامی و مراکز آزمایشی سلاح های اتومی مربوط به ارتش خلق چین در آن ولایت مستقر و جابجا گردیده اند ، که نباید از طرف اویغور های ولایت سین کیانگ مورد تهدید قرار گیرد .

 روسیه نیز موارد مشابه را در این سازمان جستجو و دنبال می نماید ، جنگ چندین ساله با آزادی خواهان چیچن باعث آن گردیده است تا افراط گرایان مذهبی در جمهوری های همجوار آن انسجام یافته که این خود خطر جدی برای روسیه تلقی می گردد ، که تداوم آن منجر به فعالیت های گسترده تروریستان می شود ، که روسیه مسلماً از این فعالیت های افراط گرایان مذهبی نگران می باشد .

 سازمان  همکاری شانگهای ازبدوتأسیس خویش جلسات سالانه را در پایتخت های کشور های عضو دایر می نمایند و با صدور اعلامیه ها با تصامیم و فیصله های آن مبنی بر تحقق آن پیوسته تأکید می ورزند ، به گونه مثال در اجلاس های گذشته فیصله های آتی مورد صدور قرار گرفته است :

 §        تقویت همکاری با محور های سیاسی ، اقتصادی ، تجارتی و نظامی بمنظور تبدیل آسیای مرکزی به یک منطقه صلح که ثبات در آن نهادینه شده باشد .

 §        مبارزه مشترک برضد جدائی طلبی و تروریزم بین المللی و مهاجرت های غیر قانونی و بی لزوم .

 §        احترام به اصل حاکمیت کشور ها ، دفاع از اصل مالکیت براساس منشور ملل متحد .

 §        تلاش در جهت ایجاد امنیت منطقه ئی از طریق حل و فصل مسالمت آمیز تمامی منازعات در چارچوب قطعنامه های سازمان ملل متحد .

 در اجلاس 2005  سازمان همکاری شانگهای که در شهر بیجنگ پایتخت جمهوری مردم چین با اشتراک سران کشور های عضو تدویر یافته بود ، علاوه از اعضای اصلی این سازمان که تعداد آن به (6) کشور می رسد ، سران کشور های ایران ، پاکستان و افغانستان نیز در آن بحیث کشور های ناظر در اجلاس آن اشتراک داشتند ، که نماینده کشور هند نیز به آن پیوست و بحیث ناظر در اجلاس آن اشتراک ورزید ، اینکه جلالتمآب حامد کرزی رئیس جمهور ، جمهوری اسلامی افغانستان نیز در رأس هیئات افغانی در اجلاس سازمان اشتراک ورزیده بود ، می توان با اهمیت تلقی نمود ، زیرا بعد از حوادث یازدهم سپتامبر که بلافاصله منجر به واژگون ساختن رژیم طالبان گردید ، روند بازسازی واعمار مجدد در افغانستان نیز با همکاری جامعه جهانی آغاز یافته است ، این کشور که در طی چندین سال درگیری و برخورد های مسلحانه فرصت های لازمی را برای پلان های انکشافی و عمرانی در اختیار نداشته است اکنون با ایجاد سازمان همکاری منطقه ئی می تواند ، همکاری های منطقه ئی را در جهت تقویت بنیه اقتصادی ، سیاسی و افزایش مراودات کشور های منطقه را با خود جلب نماید .

در راستای مبارزه مشترک با تروریزم ، کشور های عضو سازمان همکاری شانگهای نظر مشترک و صدی واحد به مثابه پشتیبانۀ نیرومند که در عقب این سازمان قرار دارد ، می تواند ردر برابر جنگ با تروریزم در سطح منطقه ئی و جهانی با اقدامات قاطع و عملی متوصل گردند ، که افغانستان نیز می تواند در جهت تثبیت ثبات و تحکیم صلح و همکاری نزدیک با کشور های عضو سازمان همکاری شانگهای داشته باشد .

یکی از اهداف عمده این سازمان اصل احترام به حاکمیت ملی کشور های عضو می باشد ، بناءً به موجب اینکه افغانستان جنگ زده بیش از دو دهه از مداخلات قدرت های منطقه ئی و فرا منطقه ئی خسارات هنگفت را متحمل شده و رنج های بی کران و درد آور را پشت سر گذاشته است ، در خصوص احترام به اصل حاکمیت ملی بروفق منشور سازمان ملل متحد و قانون اساسی افغانستان اصل حاکمیت ملی کشور ها را محترم شمرده و به آن ارج بی همتا قایل اند ، علاوتاً به نسبت اینکه افغانستان به مثابه مسیر مساعد ترانیزیتی می تواند کشور های آسیای میانه را با اروپا اتصال دهند ، در همین زمینه خاص سیاست خارجی جمهوری اسلامی افغانستان به سمت گیری و جهت گیری همگرائی منطقه ئی تلاش می ورزد ، قابل قدر و تمجید می باشد .

اینکه سازمان همکاری شانگهای اهمیت روز افزون خویش را در عرصه های سیاسی ، اقتصادی و امنیتی را به اثبات رسانیده است از ظرفیت های فنی و تخنیکی آنها باید به نفع خویش استفاده مؤثر و حتی المقدور باید نمود ، زیرا کشور شدیداً نیازمند همچو مساعدت های کشور های منطقه و جهان می باشد .

سازمان همکاری منطقه ئی شانگهای که بعد از اتحادیه اروپائی و سازمان سیاسی و نظامی ناتو بزرگترین سازمان در سطح منطقه ئی و حتی جهانی تلقی می گردد ، ایالات متحده امریکا آنرا از دیدگاه دیگری تحت غور و بررسی قرار می دهد ، هر چند ایالات متحده امریکا به ظاهر کدام واکنش منفی در برابر این سازمان از خود نشان نداده است ، ولی از قراین چنین استنتاج بعمل می آید ، که ایالات متحده امریکا از ایجاد و گسترش کنونی این سازمان نگران می باشد و در صدد آنست تا موانع و چالش ها را در برابر آن ایجاد نماید ، ایالات متحده امریکا حراس از آن دارد ، که سازمان همکاری منطقه ئی شانگهای می تواند در آینده با یک سازمان نظامی تمام عیار مبدل گردد و این پیشبینی ها از آنجا نشئت می گیرد ، که کشور های چین و روسیه که دارنده سلاح های اتومی و عضویت در شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز می باشد می تواند در برابر ایالات متحده به مثابه قطب مخالف نقش و رول خویش را در قضایای جهانی ایفا نماید ، تحلیلگران سیاسی نیز عقیده برآن اند ، که رشد سریع جمهوری مردم چین که در عرصه صنعت و تولید کالا ها مارکیت جهانی را تحت شعاع خویش قرار داده است و از جانب دیگر به پیشرفت های نظامی نیز دست یافته است می تواند ، الی سال های (2015) و یا سال (2020) عملاً در رأس یک بلاک جدید سیاسی و نظامی قرار گیرد و جهان کنونی یک قطبی را به جهان دو قطبی مبدل سازد ، زیرا برخی از تحلیلگران اوضاع ، وضع متشنج کنونی که در عراق و افغانستان تسلط یافته است ، ناشی از عدم توازن و بیلانس جهانی می دانند که این عدم موازنگی جهان کنونی را در بحران های عمیق فرو برده است و جهان دیگر نمی تواند چنین حالت را دیگر پذیرا بـاشد ، بناءً ضرورت احساس می گردد تا نظم نوین جهانی جای روش های قبلی را جاگزین گردد .

جمهوری اسلامی افغانستان که از اهمیت خاص ژیوپولتیک برخوردار است بعید از تصور نیست ، که باردیگر به مثابه حایل در میان ابر قدرت های بزرگ قرار گیرد و حاکمیت ملی آن یکبار دیگر تحت سوال واقع گردد ، ما باید از تجارب تاریخ بیاموزیم و نگذاریم که تاریخ یکبار دیگر تکرار و هست و بود کشور توسط ابر قدرت ها بلعیده شود ، ما به کشور های منطقه بخصوص به برخی از کشور ها مشکلات و پرابلم های فراوان داریم ، که از گذشته ها به انبار پرابلم ها تبدیل و در سر راه مان موانع جدی را ایجاد کرده است .

در چنین اوضاع سیاسی و نظامی که کشور ما در برابر آن قرار دارد ، ایجاب می نماید ، تا کشور عزیز ما با نظرداشت جو سیاسی و نظامی کنونی که در سطح منطقه ئی و فرا منطقه ئی قرار دارد ، با تحلیل و تعمق بیشتر علمی و منطقی در صدد متحدین و منطقه ئی و جهانی گردد ، زیرا در چنین حالت پیچیده و ناهمگون و صف آرائی های جدید پیشبرد سیاست عدم انسلاک و آنهم در زمانیکه ، سازمان کشور های عدم انسلاک دیگر موجودیت عملی خویش را طوریکه ایجاب می نمود از دست داده است و آنرا می توان در شرائط کنونی یک ایدیال غیر عملی و نامؤجه پنداشت که دیگر نمی تواند در چنین اوضاع پرتحرک و نوسان در مقیاس جهانی ممد و نافع واقع گردد و از جانب دیگر در عصر هم گــــرائی و گلـــوبلایزیشن نمی توان کشور در حالت انزوا و آشکار و انتظار تحجر آمیز قرار گیرد ، برخلاف ایجاب می نماید تا از امکانات فنی و تخنیکی جهان معاصر کشور های دوست و مساعدت کننده استفاده اعظمی بعمل آید .

با نظرداشت اوضاع سیاسی و نظامی کنونی در فکر و اندیشه آینده سعادت بار برای کشور و مردمان خویش گردیم ، زیرا بدون اتخاذ موقف داهیانه و عاقلانه نمی توان جوابگوی آن نیازمندی هائیکه در برابر جمهوری اسلامی افغانستان قرار دارند ، بوجه احسن فایق گردیم ، اوضاع و روند حوادث بر سرعت به پیش می تازد ، لهذا چنین اوضاع مستلزم آنست تا در جهت تدوین سیاست های کاملاً علمی و منطقی متناسب با اوضاع کنونی و فردا همت گماشت و از حوادث جاری نباید عقب رویم ، بلکه با اوضاع و حوادث همتائی نمائیم ، عقب گرائی از منافع ملی در حال حاضر و آینده خسارات زیانبار و جبران ناپذیر را در پی خواهند داشت ، با اطمینان و باور کامل می توان گفت که تعقیب سیاست های دقیق،مدبرانه و سنجیدهء منطقوی خارجی جمهوری اسلامی افغانستان متضمن صلح و آسایش در کشور و انکشاف اصل همزیستی مسالمت آمیز در منطقه و جهان خواهد گردید .

مکلفیت همه ما اینست تا با استفاده از فرصت های مساعد و ممکنه استفاده اعظمی نموده و در جستجوی حفظ منافع ملی و در جهت استحکام حاکمیت ملی گام های استوار برداشته و به نقش و اتوریته کشور در سطح منطقه و جهان با مساعی مشترک باید افزود. ما اگردرسیاست های منطقوی خود زیاد ترتجدید نظرنکنیم همگرایی های منطقوی را به وجود نیاوریم نمیتوانیم آنچه را که به خاطرصلح ازدیدگاه تیوریکی باخودداریم جامهء عمل بپوشانیم . باهمه دست اندرکاران سیاست وتحلیل گران مشورهء برادرانهء من این خواهد بود اگرما منطقه و همسایه ها را با خود داشته باشیم همه چیزازآن ما ماخواهد بود درغیرآن آنچه که تاکنون درحاشیه بوده ایم بازخواهیم بود بلکه کنارترودورترخواهیم رفت.

     |   نویسنده : احمد سعیدی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته