| 12 Oct 2008 - [16:38] | سياست هاي ناعاقبت انديشانه بحران زايي كرده اند |
احمد سعيدي
سياست هاي ناعاقبت انديشانه بحران زايي كرده اند
محمد منصوريان
تغييرات اخير در پاكستان و تاثيرات آن در افغانستان از موضوعاتي داغ در رسانه هاي افغانستان و منطقه اند. بدين منظور گفت و گويي انجام داده ايم با آقاي احمد سعيدي كار شناس مسايل منطقه يي و ديپلومات سابق در پاكستان.
س: شما با مطالعات و ديدگاه هايي که در مورد پاکستان داريد اوضاع آن كشور را در شرايط موجود چگونه ارزيابي مي کنيد؟
سعيدي: پاکستان به طرف بحران روان است. بحراني که به زودي تمام پاکستان را فرا خواهد گرفت. بحراني که عامل اساسي اش زمام داران و حكام نظامي آن كشور و اداره آي اس آي است. بحراني که در طول سه دهه به خاطر افغانستان و کشمير و هندوستان و منطقه، بنيان گذاري شده و حالا انکشاف کرده و دامنگير خود پاکستان شده است.
به باور من حکومت فعلي پاکستان که يک حکومت ملکي است، به هيچ صورت توان آن را ندارد که از اين بحران جلوگيري کند. مشکل داخلي پاکستان را نبايد تنها پاکستاني فکر کرد، بلکه اين مشکل منطقه يي و فرا منطقه يي است.
بدون اين که جامعه جهاني و کشورهاي همسايه با هم به يک نتيجه منطقي برسند و با استراتيژي معين و مشخص براي حل بحران موجود و مبارزه با تروريزم، يک جا شوند، راه ديگري نيست.
من باور دارم كه در صورت دوام اين بحران، در مدت زمان کوتاه در جغرافياي پاکستان تغيير به وجود مي آيد و جلوگيري از اين بحران در توان پاکستان و آقاي آصف علي زرداري رئيس جمهور و سيد يوسف رضا گيلاني نخست وزير نيست.
س: شما چه فکر مي کنيد که آي اس آي با ايجاد تشنج، پاکستان را به نابودي سوق نمي دهد و اين همان چيزي نيست که خود شان از آن هراس دارند؟
سعيدي: از شصت سال به اين طرف كه از عمر پر ماجراي پاكستان مي گذرد، سي وهفت سال حکومت نظامي براين كشور مسلط بوده، اشخاص و افرادي نظامي گري مانند جنرال غلام محمد، مار شال ايوب، جنرال يحيي، خواجه نظام الدين، جنرال ضياء الحق و جنرال مشرف بوده و در اين مدت 18 مرتبه تغيير در قانون اساسي اين كشور آمده و هر کسي کوشش کرده است که از اين تغييرات به نفع خود استفاده کند.
بنابراين اداره آي اس آي به خاطر بربادي افغانستان و تسلط بر کشمير ايجاد شده است و بنياد گرايي در اداره آي اس آي اوج گرفته است و ارتش پاکستان هم به همين طرف سوق داده شده است.
به عقيده من تازماني که در استخبارات پاکستان و ارتش پاکستان يک تصفيه همه جانبه صورت نگيرد اين بحران مهار نمي شود. از طرف ديگر همه مي دانند که پروژه طالب يک پروژه امريکايي بوده و طراحي طالبان امريکايي ها بودند، امداد مالي آن را عربستان سعودي و کشورهاي خليج مي کردند و تمثيل کننده و گرداننده اش پاکستاني ها بودند. استراتيژي اين پروژه را انگليس ها سمت دهي مي كردند، بنا براين مهار آن ها بسيار مشکل است و از جانب ديگر براي اهداف درازمدتي که امريکا در منطقه دارد، علاقه مندي وجود ندارد که با يک استراتيژي مشخص به زودي اين تشنج خاموش شود و صلح در منطقه حکم فرما شود.
به خاطري که امريکا بايد بر نفت و گاز منطقه کنترول داشته باشد، بايد بنيادگرايي از کشورهاي عربي به کشورهاي آسياي ميانه انتقال يابد تا براي روسيه مشکل ايجاد شود. محاصره سياسي و اقتصادي ايران تنگ تر شود و بالاخره دامنه بحران كسترش يابد تا امريکا به آرامي مطابق ميل خويش بر آن مديريت کند. س: آقاي سعيدي آيا امريکايي ها براي حضور خود در منطقه مي خواهند اين جنگ را تداوم بخشند؟ نظر تان را در اين باره مشخص تر بگوييد.
سعيدي: در گذشته جنگ ها ايديولوژي بود، قومي بود، اما حالا جنگ ها بنيه اقتصادي دارد، بنابراين غرب براي دست يافتن به منبع طبيعي نيازمند يك تداوم در گيري ها در اين منطقه اند.
س: به نظر شما تحولات کنوني پاکستان چه تأثيراتي را بر افغانستان مي تواند داشته باشد؟
سعيدي: من دوام حکومت ملکي پاکستان را دراز مدت نمي بينم به خاطري که آقاي زرداري نه شخصيت سياسي است، نه فرهنگي و نه تجربه اي در سياست دارد و همچنين سابقه شفاف ندارد و به فساد اداري هم متهم است.
از طرف ديگر نوازشريف رهبرمسلم ليك (ن)، مهره انگليس است و عربستان و انگليس هر دو به نواز شريف تکيه دارند و در عين حال نوازشريف با پروژه طالب سازي (طالباي زيشن) موافق است چون انديشه انگليس اين است که پروژه طالب بايد موفق شود.
بنابراين من به هيچ صورت باور ندارم که رئيس جمهور زرداري، صدراعظم گيلاني، وزير خارجه قريشي، وزير دفاع احمدمختار و وزير خزانه نويد قمر، وزير اطلاعات شيري رحمن، رئيس پار لمان داكتر فهميده ميرزا و اکثر اعضاي بلند پايه فقط ازحزب مردم پاكستان باشد و نوازشريف اين را تحمل کند.
بياييد اين را بپذيريم بحران امنيتي افغانستان تنها از جانب پاكستان نيست. افغانستان به بحران عدم اعتماد، بحران اقتصادي، بحران سياسي، و بحران امنيتي، و موادمخدر، فساد اداري وقوم گرايي نيز دچار است. عوامل ناامني ها و بي بند و باري ها در افغانستان را اگر همه جانبه بيرون مرزي بدانيم، اشتباه مي کنيم. زيرا 30 – 40 فيصد اين نا به ساماني ها بيروني اند.
ومداخله كشور هاي همسايه به خصوص پاکستان، و از طرف ديگر استراتيژي غلط قوت هاي خارجي در افغانستان حاکميت ضعيف و مديريت ناكاراي حاكميت، نبود گوش ناشنواي حاکميت در برابر داد و فغان مردم، همه يک جا شده و چنين بحراني را به وجود آورده اند، كه خارج شدن از آن بسيار دشوار است و نبايد خوشبينانه قضاوت كنيم كه مداخلات از سرحدات افغانستان بند مي شود.
س: چنانچه شما قبلاً اشاره کرديد، تغييراتي در ISI آورده شد به نظر شما اين محدوديت ها در چه مقياسي خواهد بود، آيا در حد حرف و شعار است يا مبناي عملي هم دارد؟
سعيدي: اول از همه بايد بدانيم که ISI محدود نشده و تنها رئيس ISI نعيم تاج فرمانده يک قول اردو شده و به جاي آن احمد شجاع پادشاه به حيث رئيس ISI مقرر شده است. ISI که تعداد مجموعي نفرات آن از يک صد و شصت هزار تن مي گذرد با تبديلي رئيس اداره چه کرده مي تواند؟
ISI که توانسته است در داخل پاکستان بيشتر از 72 حزب جهادي ايجاد کند، مانند جيش محمد، سپاه صحابه، جمعيت العلما اسلام، سرفرذوشان اسلام ، البدر و.. به همين لحاظ ISI بسيار وقت کار دارد تا در آن خانه تكاني همه جانبه صورت گيرد.
از جانب ديگر حکومت ملکي پاکستان توان اين را ندارد که ISI را مهار کند به خاطري که چهار امر مهم در پاکستان هيچ وقت مربوط حکومت ملکي پاکستان نمي شود.
1. سلاح اتمي پاکستان
2. سياست گذاري ها در مسائل افغانستان
3. بودجه و تشکيل ISI و ارتش پاکستان
4. تصميم گيري ها در مورد كشمير. همين حالا رئيس جمهور پاکستان تشکيل ISI را نمي داند و حق هم ندارد که بفهمد. ISI هر آنچه که بخواهد در قسمت افغانستان و کشمير انجام مي دهد و تا زماني که پرونده افغانستان و کشمير در ISI به وزارت خارجه پاکستان نرود ما هيچ اميدواري نداريم و نمي خواهيم خوش باور باشيم.
س: شما گفتيد که صلاحيت هاي ISI تا اين حد نامحدود است، بيرون از حوزه افغانستان و کشمير و هند در کدام کشورهاي ديگر اين سازمان فعاليت دارد؟
سعيدي: ISI حالا در کشورهاي آسياي ميانه و کشورهاي خليج هم دست و پا مي زند؛ اما توجه بيشتر اين سازمان در افغانستان و کشمير است و به خصوص در اين سال هاي اخير در افغانستان. زيرا پاکستان به هيچ وجهه افغانستان امن و مقتدر را به نفع خود نمي داند چون از روزي که پاکستان ايجاد شده بر اساس يک اصول ايجاد نشده به نام مسلمان و کفر از يکديگر جدا شده است. پاکستان استراتيژي خود را براي جلب منافع در تشنج بيشتر مي يابد.
سال ها ما شعار پشتونستان را سرداديم اما پاکستان از آن منفعت مي برد، به خاطر جهاد افغانستان، ميليون ها دالر به پاکستان سرازير شد.
طالب ها که پيدا شد باز هم پاکستان بهره برداري کرد. و حالا هم طي يک سال گذشته امريکا شش صد ميليارد دالر به پاکستان کمک کرده است. هواپيماهاي F16 را امريکا به پاکستان داده است.
همين چند روز پيش در کنفرانس ملل متحد که حامد کرزي هم حضور نداشت، کشورهاي «لابي»(حمايت كننده) براي پاکستان ايجاد شد. يعني امريکا، انگليس، ايتاليا، جرمني فرانسه و يکي دو کشور ديگر توافق نمودند که اجماعي را تشکيل دهند تا پاکستان را کمک کنند. و يک هفته بعد اين کشورها در شارجه جلسه دارند و پس از آن کمک ها به پاکستان سرازير مي شود و افغانستان در حاشيه قرار مي گيرد.
س: علت اين کمک ها و تمرکز به پاکستان چه است؟
سعيدي: علت اساسي اين است که امريکا بعد از سقوط شاه ايران که ژاندارم منطقه بود، براي سياست گذاري هاي انگليس و امريکا، به ژاندارم ديگر در منطقه ضرورت داشتند و از 30 – 40 سال به اين طرف پاکستان به حيث ژاندارم ديگر در آمده است.
پاکستان سلاح اتمي دارد، شش صد و شصت هزار ارتش دارد، يک صد و شصت و دو ميليون نفوس دارد، در گذشته از لحاظ اقتصادي تقريباً خودکفا بوده بنابر اين با همچو کشوري که سياست هاي امريکا را تطبيق کند، امريکا به آن ضرورت دارد.
امريکا در موجوديت کشورهاي چون روسيه و چين و ايران به پاکستان نياز دارد و علاقه ندارد که پاکستان را فشار دهد چون در آن صورت چه کسي مي تواند جاي گزين پاکستان شود و از جانب ديگر در صورت تشديد فشار، پيمان شانگهاي که روسيه و چين هر دو از اعضاي اين سازمان اندو سلاح اتمي دارند برجسته مي شود و اگر پاکستان هم به آن ها بپيوندد پاي امريکا در اين منطقه براي هميشه قطع خواهد شد.
از جانب ديگر از روزي که امريکا به افغانستان آمده ضرورت به راه اکمالاتي داشته است که دره خيبر است. اگر پاکستان راه اکمالات امريکا را قطع کند، روسيه هم چندان راه اکمالات را ندهد امريکا از کجا اکمالات کند؛ بنابر اين دست امريکا زير سنگ است و با همه جنايت ها و مداخلات پاکستان حوصله مي کند و پاکستان را حمايت مي کند.
س: اگر شما اين مسأله را واضح تر سازيد که ISI در کشورهاي خليج و آسياي ميانه دنبال چه مي گردد؟ سعيدي: دنبال منافع امريکا است.
ISI از سال 1948 تا 1955 توسط افسران انگليس رهبري مي شد؛ و بعداً افسران پاکستاني رهبري اين سازمان را به عهده گرفتند و قانون در (آي اس آي) اين است که تا کسي دگرجنرال و استرجنرال نباشد نمي تواند رئيس اين سازمان شود. بنابراين اين ساز مان براي تأمين منافع امريکا در ديگر کشورها خيلي بهتر عمل مي کند و با FBI (اف بي آي) و ديگر ادارات استخباراتي امريکا خيلي روابط خوب دارد.
س: با در نظر داشت اين که قدرت ها مي خواهند تشنج در افغانستان وجود داشته باشد، به نظر شما يک راهکار موثر و عملي براي قطع مداخلات پاکستان در امور داخلي افغانستان چه است؟ سعيدي: به صورت کل سياست هاي غلط و دورويه را غربي ها بايد كنار بگذارند.
يعني امريکا و انگليس نبايد به گونه اي عمل کنند که دزد را بگويند هشيار باش و صاحب خانه را بگويند بيدار. سه سال مي شود افغانستان با امريكا طرح استراتيژي را امضا کرده ا ست. اين طرح سه ماده داشت: امنيت، انکشاف، و حکومت داري خوب. اما نه از امنيت خبري است و نه از انکشاف و نه از حكومت داري خوب. از همان روزي که ما اين طرح را امضا کرديم همه چيز بدتر شده است و ما هيچ دستاوردي نداريم.
از جانب ديگر سياست هاي خارجي هم غلط بوده است. ما در افغانستان ضرورت داريم که نخست روابط ما با کشورهاي همسايه تامين باشد، بعد با کشورهاي منطقه و سپس با کشورهاي اسلامي و پس از آن فرا منطقه يي. اما اشتباه ما اين است که اول استراتيژي فرا منطقه يي را با امريکا امضا مي کنيم، که اين امر باعث شده ايران، پاکستان و روسيه و كشور هاي منطقه آزرده شوند و حق هم دارند که سياست هاي غلط ما را انتقاد کنند.
از طرف ديگر کشورهاي که مي گويند ما به خاطر تروريزم به اين جا آمده ايم. اول تر از همه تروريزم تعريف نشده است. آيا کسي كه مخالف امريکا باشد آن را تروريست بگوييم، نه. بنابر اين ما بايد تروريزم را تعريف کنيم که تروريست چي است، در کجا است و چي اهدافي دارد؟ کشورهاي که به نام مبارزه با تروريزم آمده اند بايد استراتيژي واحد بسازند، ما را در حکومت داري کمک کنند و آنگاه مي توان اميدوار بود تا مداخله پاکستان و ديگر کشورها در امور افغانستان قطع شود – بنابراين به يک استراتيژي واحد، دقيق و علمي ضرورت است.
س: شخص رئيس جمهور دو سال پيش گفت که بعضي از وزرا و اشخاص معتبر، جاسوس پاکستان اند، اما بعداً نخواست و يا جرأت نکرد که افشا کند؟
سعيدي: امروزممكن يک تعداد مهره هاي سازمان استحباراتي در کابينه باشند، در درون کابينه و درون دولت استخبارات پاکستان نفوذ دارد و هر لحظه از احوال افغانستان آگاه مي شوند.
زماني که من در پاکستان به عنوان ديپلومات ايفاي وظيفه مي کردم به کسي که نامش وحيد است و در پاکستان خبرنگار بود، گفتم که: من کتابي را خوانده بودم که کسي که در يک کشور ديپلومات باشد، کشور ميزبان کوشش مي کند به هر نحوي ممکن با او تماس بگيرد، يا رشوت به او بدهد يا چيز ديگر را که از او بتواند اطلاعات به دست آورد. اما دو سال مي شود من در اين جا هستم و هيچ پاکستاني با من تماس نگرفت يا از من هراس دارند يا طور ديگر؟. او گفت: به تو ضرورت نيست.
تو يک ديپلومات عادي هستي، پاکستان در داخل کابينه ات راه دارد. به تو چي ضرورت است. چندي قبل يکي از وزيران كابينه موجود به من گفت که چه لازم است که تو هر روز عليه پاکستان گپ مي زني؟ سياست هايش را تشريح مي کني، بدون شک که اين دولت سقوط مي کند و ما و شما باز هم به پاکستان محتاج مي شويم و پس به پاکستان مي رويم. «در صورتي که مقامات عالي بخواهند من نام اين وزير را خواهم گرفت»
س: نشست هاي چون جرگه امن منطقه ي تا چه حد مي توانند موثر و کارساز باشند؟ سعيدي: به هيچ نوع خوشبين نيستم. يک سال پيش به نام جرگه امن، پول هاي کلان مصرف شد. موترها خريداري شد و دفتر گرفته شد و مردمان زيادي معاش هاي گزاف گرفتند، اما به باور من سياست هاي قبيله گرايي کشور را به سر منزل مقصود نمي رساند.
چون از يک طرف سران قبايل ديگر قدرت ندارند و جاي شان را ملا و مدرسه گرفته است، به طور مثال اسفنديار ولي خان رهبر نشنل عوامي پارتي که خود را دوست افغانستان مي گيرد و از جانب ديگر حزب او در پشاور حکومت مي کند، و از جانب ديگر بالاي نواسه غفارخان که يکي از رهبران پشتون ها است در داخل منزلش حمله انتحاري کردند او چي کمکي کرده مي تواند؟
افضل خان لا لاكه يكي از سران قبايل است مورد حمله قرار گرفت و زخمي شد بالاي اعظم خان هوتي پدر حيدر خان هوتي وزير اعلاي صوبه سرحد فير راكت صورت گرفت، بالاي آفتاب احمد خان شير پاو حمله انتحاري شد. افراسياب ختک که از مهره هاي اساسي پشتون ها است بالاي او هم حمله انتحاري شد بنابر اين مي شود تعدادي از دو طرف بيايند و چند روز اين طرف و چند روز آن طرف باشند.
اين نشست ها مشکلي را حل نمي کند، چون اين مشکل دو طرف، ديورند نيست بلکه مشکل، منطقه يي و جهاني است.
حالا قرن 21 است و ما بايد طرف تمدن، همگرايي و مدنيت برويم. اگر ما قبيله و قبيله گرايي را سر از نو رشد بدهيم يک کار نامعقول است.
س: با برداشت از صحبت هاي شما افغانستان قرباني سياست هاي امريکا است و در واقع پاکستان است که از هر تحولي کمال استفاده را مي کند، پس به نظر شما نقش دولت و ملت افغانستان چي است که حد اقل براي بقاي خود کاري انجام دهند.
سعيدي: متأسفانه افغانستان به يک کشتي شکسته تبديل شده است. به يک ملاح زبردست، مبتکر که توان بيرون کشيدن اين کشتي از ميان طوفان را داشته باشد ضرورت دارد. اميدواريم بعد از انتخابات ناخدايي که بتواند اين کشتي شکسته را نجات دهد به صحنه بيايد. اما آن چه قابل تأسف است بي تفاوتي و خاموشي اکثريت ملت افغانستان است که فقط تماشاگر وقايع و حوادث اند.
اميدواريم کساني که در اين چند سال اين کشتي را طرف غرق شدن سوق داده اند، از اين به بعد نقشي در سياست گذاري ها نداشته باشد و به گوشه عزلت بروند.
س: شما نقش انگليس را در افغانستان چگونه ارزيابي مي کنيد؟
سعيدي: شکستي را که در 1919 انگليس ها از افغان ها خوردند تا هنوز آن را فراموش نکرده اند. و حالا مي خواهند به نحوي از مردم افغانستان انتقام بگيرند.
از جانب ديگر امريکا در سياست گذاري هاي خود سيستم يک قطبي را ايجاد کرده است که در خفا و زير پرده انگليس با سياست هاي امريکا در منطقه مخالف است و نمي خواهد امريكا پيروز شود. و تلاش مي کند تا يک بار ديگر امريکا به سياست هاي انگليس رجوع کند و انگليس توسط مزدوران پاکستاني سياست خود را بالاي مردم افغانستان تطبيق کند.
انگليس هميشه به امريکا توصيه مي کند که سياست هايي را که در افغانستان بازي مي کني، از طريق ISI بازي کن، از طريق ما بازي کن، نه مستقل.
س: اظهارات مقامات انگليس در افغانستان و تغييرات 180 درجه آن ها در قبال مبارزه با تروريزم از کجا نشأت مي گيرد؟ سعيدي: اول تر از همه بايد سفير يک کشور در کشور ديگر مسئولانه صحبت کند. من انتظار داشتم که وزارت خارجه افغانستان سفير انگلستان را احضار مي كرد و او را به اساس اظهاراتش مورد پرسش قرار مي داد؛ اما متأسفانه وزارت خارجه يا جرأت نه نمودند، يا اصلاً درک اين را نداشتند که چنين کاري را بکنند.
از طرف ديگر دگرمن سمنت، يکي از فرماندهان انگليس نيزگفته است كه به هيچ صورت امکان ندارد که ما بر تروريزم به صورت قاطع پيروز شويم بلکه مي خواهيم به شکل نورمال و نيم بند اين وضعيت را نگاه کنيم.
اين اشاره اي است به زمام داران افغانستان که مي گويند هر چه کي مي کنيد به زودي بايد با طالبان پيوند برقرار کنيد و سيستم قبيله گرايي و بنيادگرايي را رُشد بدهيد و طالبان را در اين حاکميت شريک کنيد و در غير آن ما با شما نيستيم.
در حقيقت اين اظهارات هم هشداري به حکومت افغانستان است و هم به سياست گذاري هاي ما. اما اين که سياست گذاران ما اين اظهارات را جدي نمي گيرند و نمي گويند که شما چرا در کشور ما غيرمسئولانه صحبت مي کنيد.
س: آقاي سعيدي به عنوان آخرين سوال انتخابات سال آينده کشور تا چه حدي مي تواند شفاف و عادلانه باشد، چه گفتني داريد؟
سعيدي: کميسيون انتخابات فعاليت هايش را آغاز کرده است و مي گويد در ميزان سال آينده انتخابات برگزار مي شود، در حالي که مطابق قانون اساسي بايد در اوايل جوزا انتخابات برگزارگردد و از سوي ديگر كميسيون ادعا دارد كه ما با برخي از رهبران جهادي ورئيسان هر دو مجلس مشور ه كرديم، روي اين اصل انتخابات را از جوزا به ميزان مأكول نموديم، به نظر من به جز لويه جرگه هيچ کسي صلاحيت تغيير قانون اساسي را ندارد.
از جانب ديگر سه ماه پيش حکومت فيصله کرده که نظر به مشکلات امنيتي در کشور ما نمي توانيم سر شماري را اجرا کنيم و مردم را تذکره (شناسنامه) بدهيم. حالا مي گويند که انتخابات مي کنيم و به مردم کارت توزيع مي نماييم، پرسش اين جا است که وقتي بحران امنيتي طوري باشد که ما نتوانيم حتا شناسنامه به مردم بدهيم، پس چگونه کارت انتخابات توزيع مي کنيم. تشويش من در اين است که وقتي نفوس معلوم نباشد كه به چه تعداد مرد و زن استحقاق رأي دهي را پيدا مي کنند، انتخابات شفاف نخواهد بود.
مثلاً اگر سي ميليون کارت در صندوق ها ريخته شود، آيا سي ميليون نفر داريم؟ اگر يک ميليون کارت ريخته شود آيا يک ميليون نفوس داريم.
بنابر اين وقتي ما آمار دقيق نداشته باشيم انتخابات به هيچ صورت شفاف نيست. با ور من اين است كه شرايط در افغانستان و منطقه به طرفي در حركت است كه ما به وقت و زمان نه انتخابات را برگزار كرده مي توانيم و نه از شفافيت آن اطمينان داده مي توانيم.
| 12 Oct 2008 - [16:34] | آیا صلح با طالبان ممکن است؟ |
احمد ســعیدی
آیا صلح با طالبان ممکن است؟
طالبان مشارکت را نمی پذیرند.: برخی ها گمان میکنند مذاکره ومصالحه با طالبان راه را بسوی صلح وآشتی وامنیت کامل باز خواهد کرد فرضیه که قطعا عملی نیست .شناختی که من از طالبان دارم طالبان مشارکت سیاسی را نمی پذیرند ایشان اصول دموکراسی آزادی بیان وحقوق بشر را مقوله های م کفر آمیز می پندارند آنها نظام امارتی را می پذیرند امارت که فرمانش بعد از آیات قرآن قدسیت دارد وباید عملی شود.لذا طالبان طرفدار نظام دکتاتور قاطع زیر فرمان یک شخص بنام امیر اند وعدۀ گمان میکنند با تقسیم پست های دولتی طالبان تن به صلح وسازش میدهند حرفیکه تعبیر عملی ندارد.
طالبان سیستم را قبول ندارند: برخی گمان میکنند اگر پست های وزارت دفاع وداخله به طالبان تعلق گیرد ایشان در کنار دولت قرار میگیرند، نه خیر آنها میخواهند نظام وسیستم خودرا داشته باشند وتشکیلات هم به سیستم که خود شان میخواهند طالبان در مجموع سیستم فعلی را از بنیاد قبول ندارند، لذا در مسئله صلح ومذاکره با طالبان دادن امتیازات نسبی مطرح نیست، بلکه مسئله دادن اختیار کل مطرح است وباز هر کس بخواهد در پهلوی طالبان قرار گیرد با قبول شرلئط میتوانند در پهلوی ایشان قرار گیرند. همین حالا عدۀ زیاد در درون نظام طرفدار نظام به سیستم طالبان اند هر چند با غربی ها هم سر می جنبانند اما أهداف اصلی ایشان را طالبان بر آورده میسازند همان است که طالبان در جریان تمام فعالیت های طالبان قرار دارند.
شعار صلح با طالبان پدیده تازۀ نیست: این مسئله واقعیت دارد که هیئت دولت بریاست محترم عارف نورزی وعبدالقیوم کرزی ومولوی شینواری با مولانا فضل الرحمن وقاضی سمیع الحق آفتاب شیر پاو .نواز شریفا بنیان گذاران طالبان مهمان شاه عربستان سعودی بوده اند ونشاه عربستان سعودی نقطه نظر های دو طرف را گرفته است، اما مذاکرات اساسی بخاطر صلح صورت نگرفته چون تصمیم تلفیق وصلح را کسانی میگیرند که مجالس جدا گانه خواهند داشت فعلا صرف ملاحظات ودیدگاه ها طئر آفاقی مورد بر رسی قرار گرفته است واگر آمریکا وسعودی که تأ مین کننده منابع طالبان اند به این نتیجه رسیده باشند که سلسله خشونت در افغانستان قطع شود پس میتوان گفت که مهمانی ماه رمضان مهمانی خوبی بوده است. والا این تلاش نتیجه نخواهد داد.ز اواسط سال میلادی2007 تلاش های صلح و مذاکره با طالبان ویا به عبارت عام تر مخالفین دولت تب تاب بیشتر یافت هر کس از هر دریچه دست صلح بطرف طالبان دراز کرده است اما گاهی هم این داعیه از طرف طالبان وحکمتیار استقبال نشده است.
بتاریخ 8 اگست2007 مطبوعات داخلی وخارجی از احتمال مذاکره بین دولت ومخالفین خبر دادند که به تعقیب آن بتاریخ 10 سیپتمبر 2007 گفته شد طالبان بدون ذکر کدام پیشرط حاضر اند به هر سطح با نمایندگان دولت بر سر میز مذاکره بنشینند . .وسخنگوئی دولت هم مذاکره با طالبان را بدون پیش شرط پذیرفت، با گذشت بیست وچهار ساعت ازین هنگامه طالبان اعلان نمودند که ایشان بدون خروج بی قید وشرط نیروهای خارجی با دولت افغانستان مذاکره نخواهند کرد. این موقف گیری ضد ونقیض از زبان طالبان میرساند که در درون نظام کسانی هستند با راه انداختن این درامه های دروغین میخواهند نشان دهند طالبان آماده مذاکره اند اما دولت از موقع استفاده نمیکند..بتاریخ 23 سیپتمبر 2007 سخنگوئی دفتر نمایندگی ملل متحد در کابل هم إعلام نمود در نظر دارد از طریق دفاتر سیاسی خود وهمکاری بزرگان قومی در امر مذاکره با طالبان میانجی گری کند وبه تعقیب آن حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان حین باز گشت از سفر آمریکا وملاقات با جورج بوش در اولین کانفرانس مطبوعاتی از مذاکره با طالبان ومخالفین دولت سخن گفت واز حمایت امریکا وملل متحد ازین پروسه نیز اطمینان داد.حامد کرزی گام فرا تر برداشت وگفت اگر آدرس ملا عمر وحکمتیار را میداشت خود به دیدار ایشان میرفت اینکه این حرف تا چه حد شوخی ویا جدیست بمقام ریاست جمهوری ارتباط دارد...
صلح با حکمتیار ویا با حزب اسلامی: در بین حزب اسلامی شخصیت های خیلی خبیر دانشمند وبا کفایت وجود دارد که همین حالا شریان اداره دولت را در دست دارند از از کابینه شروع تا ولایات به ده ها تن أعضای سر شناس حزب اسلامی در دولت ایفای وظیفه میکنند لذا مشکل با حزب اسلامی نیست ومشکل باشخص حکمیتیار است که میخواهد برای شخص خود امتیاز بگیرد واگر تمام أعضای حزب اسلامی در دولت باشد وجای حکمتیار خالی باشد باز هم نظام از دیدگاه حکمتیار ناقص وغیر اسلامی است.حکمتیار علیه أعضای خود نیز به کودتا دست می زند چنانچه جلسه أعضای حزب اسلامی زیر خیمه لویه جرگه کودتای بود که به دستور حکمتیار علیه حزب اسلامی محترم خالد فاروقی به راه انداخته شده بود تا نشان دهند که أعضای حزب اسلامی شخص دیگری مثلا ار غندیوال را رئیس حزب در درون نظام تعین میکنند نه فاروقی را که با حکمتیار تفاهم ندارد .به همین تر تیب ده ها کودتای دیگر که حکمتیار در بین أعضای خود سازمان داده است. لذا اگر گستاخی نشود حکمتیار پدیده صلح وآشتی نیست حیات وزندگی آن با جنگ خشونت وخون ریزی گره خورده وتا زنده است به همین حالت ادامه میدهد.
* صلح وآشتی یک نیاز فطری وطبیعی انسانهاست هر انسان با إحساس صلح را در محیط زندگی خود یک امر طبیعی می پندارد، اما نباید فراموش کرد که با بعصی موجودات روی زمین صلح ممکن نیست ونمیتوان با کژدم ویا عقرب هم در صلح وآشتی زندگی کردمگر اینکه دمش را برید، چنانچه برخی طرف های در گیر در افغانستان خاصیت گژدم را دارند وطبیعتا با نیش زدن وزهر افگندن عادت کرده اند، گمان نمیکنم جامعه بشری با کشیدن دست نوازش بر سر این موجودات از شر دم زهر آگین شان در امان بماند
صلح ویا تسلیمی؟
صلح با طالب والقاعده وحکمتیار به مفهوم صلح با فرهنگ انتحار انفجار،صلح با پدیده سر بریدن افراد بیگناه وگروگان گیری زنان وکودکان وقتل عام مردم ملکی، قطاع الطریقی است.صلح با فرهنگ آتش زدن مکاتب مدارس وقتل علماء ونماز گذاران وصلح با فرهنگ بم گذاری در محراب ومسجد وبالأخیره صلح با دشمنان خدا اسلامیت وانسانیت میباشد.ایشان از طریق مطبوعات داو طلبانه مسئولیت قتل افراد ملکی وبیگناه را به عهده میگیرند و بر این أعمال افتخار میکند که شایسته وجدان هیچ موجودی در روی زمین نیست. دولت افغانستان ونهاد های مربوط به ملل متحد بجای محاکمه واژه مصالحه را در مقابل ایشان بکار می برند.
طالبان از کجا تمویل وتجهیز میشوند؟ آیا آمریکا وجامعه جهانی نمیدانند که طالبان از کجا تمویل میشوند.اگر از طرف ایادی ومتحدین آمریکا تمویل میشوند پس بهتر است آمریکا بازی موش وگربه را کنار بگذارد. واگر از طرف مخالفین آمریکا تقویه میشوند مانند ایران وسوریه وغیره پس بهتر است آمریکا شعار تهدید ایران وسوریه را کنار بگذارد وقتی آمریکا وناتو توانای مقابله با با گروه ها وافراد مورد حمایت مخالفین خودرا نداشته باشند پس چگونه میتوانند کشور های حامی تروریسم را سر کوب کنند ؟ واقعیت این است که آمریکا طرفدار ادامه جنگ وخون ریزی تا سر حد خسته شدن مردم اند اما نمیداند قومیکه از جنگ خسته نمکیشود افغانها اند ایشان هیچ زیر بنائی اقتصادی ندارند وتجارت شان تجارت جنگی ونظامی است وآمریکا درر محاسبه اش اشتباه میکند...
.
ور شکستگی اقتصادی ورسوای نظامی غرب در جنگ با طالبان : اگر جنگ ناکام وصلح نا ممکن باشد درانصورت گزینه تسلیمی با دشمن مطرح میگردد.خوف آن میرود که غرب با این همه ساز وبرگ نظامی به بهانه ورشکستگی اقتصادی روزی مانند روسها افغانستان را ترک ومردم را که زیر برنامه دی دی آر ودایک خلع سلاح نموده دست بسته تسلیم طالب والقاعده نماید وبار دیگر افغانستان را به جنگ خانمان سوز داخلی مبتلا سازد.این جنگ خیل یها خطر ناکتر وخانمان سوز تر از گذشته خواهد بود
نتیجه:این سر زمین سر زمین صلح وتسلیمی وآشتی نیست.جنگ با این شیوه در مقابل طالب والقاعده ناکام وصلح با این تمامیت خواهی نا ممکن است. جنگ دیگر داخلی در انتظار مردم ماست جنگ وحشتناکتر از گذشته .تاریح این سر زمین بخون جنگ های خانمان سوز داخلی رقم خورده است وسفیر بریطانیا هم در هفته گذشته اشاره داشت که در افغانستان یک حکومت دیکتاتور بکار است که منظورش طالبان بوده است.

آرشیو مطالب
3/21/2009 - 4/20/2009
آرشیو موضوعی
لینک دوستان
وبسایت جام غور
لینک روزانه
جام غور
نویسندگان وبلاگ
خروجی وبلاگ